|
خاک تا خاک!
|
خاتمی انصراف می دهد؟ یعنی اینبار خودمان با دست خودمان امکان انتخاب خوبتر را نابود می کنیم؟ یعنی اینبار کار شورای نگهبان را خودمان آسان می کنیم؟ یعنی بار هم باید دلمان را به انتخاب بد از میان بدترها خوش کنیم؟ یعنی همۀ شور و شوق به وجود آمده بعد از حضور خاتمی از بین می رود؟ یعنی همۀ شعور دعوت کننده خاتمی به هیچ انگاشته می شود؟ یعنی گفتمان شهید بهشتی با گفتمان مصباح یزدی باهم متفاوتند؟ یعنی همۀ اصلاحات، کروبی؟ یعنی همۀ وجاهت، موسوی؟ یعنی جمع بین این دو را نداریم؟ یعنی باز هم انتخابات، باز هم قهر، باز هم تحریم؟ یعنی چهار یال دیگر معجز هزاره...
خاتمی تنهایت نمی گذاریم. تنهایمان نگذار.
من این یک دم را به عمری جویم***که خواهم با او غم دل گویم
پ.ن 1: فعلن نمی توانم به وبلاگ های دوستانم سر بزنم، به کامنت ها پاسخ بگویم. به روزرسانی هم...
پ.ن 2: در سال جدید بازهم آنچه یافت می نشود آنم آرزوست (برای چندمین سال پیاپی)
پ.ن 3: سال نو مبارک
میرحسین هم آمد.
چه اتفاقی افتاده است؟
از فردا طیف فکری اصلاحات سه کاندیدا دارند، کروبی، موسوی، خاتمی. با دقت به این موضوع که در میزان توجه به راهکارها و معیارهای اصلاح طلبانه میان این سه تن تفاوت هایی جدی وجود دارد اما به جبر جغرافیا! هر سه را اصلاح طلب می خوانیم.
وظیفه ی ما به عنوان طرفداران خاتمی چیست؟
اول، باید به هر دوی این بزرگوارن احترام گذاشت. تخریب و بی اخلاقی و رفتارهای مشابه هرگز در شیوه ی عملی طرفداران اصلاحات جایگاهی نداشته است. دوم، تا وقتی که زمان تصمیم گیری برسد و قرار باشد یکی از این سه نفر در رقابت باقی بماند (انشاءالله) باید تلاش خود را مضاعف کنیم و در جامعه اصلِ خاتمی خواهی را افزایش دهیم تا اینکه دو نفر دیگر خود به این نتیجه برسند که از لحاظ ظرفیت جذب آراء و نفوذ در میان مردم خاتمی از بالاترین پتانسیل برخوردار است. سوم، این نگاه را ایجاد کنیم (در میان خود و دیگران) که اگر نقدی از جانب طرفداران موسوی و کروبی به خاتمی صورت می گیرد (و یا برعکس) نقد را مشفقانه ببینیم و از سر دلسوزی.
آینده چگونه خواهد بود؟
به نظر می رسد اگر بتوانیم از تجربه ی انتخابات گذشته ی آمریکا درس بگیریم و فرهنگ رقابت را داشته باشیم (یک بار هم ما از آنها فرهنگ بیاموزیم!) رئیس جمهور آینده دیگر معجزه ی هزاره نخواهد بود و حتماً یکی از طیف اصلاحات است. ولی اگر بنابر لجبازی میان این بزرگواران و طرفدارانشان باشد چهار سال دیگر باید حسرت این روزها را بخوریم، و یکدیگر را متهم کنیم.
ما به عنوان طرفداران خاتمی، خاتمی را تنها نمی گذاریم...از اقدام سنجیده و عالمانه ی نمایندگان مجلس شورای اسلامی در خارج نمودن طرح تحول اقتصادی از دستور کار مجلس و جدا نمودن آن از لایحه ی بودجه ی 88 تشکر می نمایم.
میرحسین فردا اعلام کاندیداتوری می کند. اما هیچ چیز تمام نشده است.
خاتمی را تنها نمی گذاریم...

او از میان ما رفت، من هم از میان شما می روم، شما هم از میان دیگران می روید. این است زندگی.
چه اشکال دارد اگر منِ شیعه، برادری سنی داشته باشم؟ چه اشکال دارد اگر منِ مسلمان برادری غیر مسلمان داشته باشم؟ مگر نه این است که همه ی پیامبران، فرستاده ی یک خدایند؟ چرا فکر می کنیم که هرکس در اسم شیعه ی علی (ع) باشد، اما آلوده به هر رذالتی باشد، بهشت جایگاه اوست و هر کس، اگر با تمام خوبی هایش، پیرو علی (ع) نباشد، بدون شک جهنمی است. راه را نهاده ایم و بیراه می پیماییم. آیا این دشمنی ها و تعصبات ویرانگر محصول شجاعت است و یا فقدان معرفت؟. خداوند، همه ی ما را هدایت نماید.
ما چو کشتی ها به هم بر می زنیم
تیره چشمیم و در آبِ روشنیم
مولانا می گوید :"گفتم آخر این دین کی یکی بوده است؟ همواره دو و سه بوده است و جنگ و قتال. قائم میان ایشان. شما دین را یک چون خواهید کردن؟ یک آنجا شود، در قیامت. اما اینجا که دنیاست ممکن نیست، زیرا اینجا هر یکی را مرادی است و هوایی است مختلف. "یکی اینجا ممکن نگردد مگر در قیامت که همه یک شوند و به یکجا نظر کنند و یک گوش و یک زبان شوند"
هفته ی وحدت نزدیک است. این تعصبات بیهوده را کنار بگذاریم. که "سخت گیری و تعصب خامی است***تا جنینی کارش خون آشامی است"
بزرگواری می گفت: "اگر کسی را از دور دیدید و از او خوشتان آمد، و از نزدیک دیدید و بیشتر خوشتان آمد، حتماً او آدم خیلی خوبی است"
دکتر سروش از این دست آدم هاست. دکتر، دوست داشتنی تر از آن بود که تصور می کردم.

3
2
1
سرِ بی گناهِ پای دار رفته، بالای دار هم رفت.
استاد: شما به عنوان یک دانشجوی نسل سومی درباره ی انقلاب چی می دونید؟!
دانشجو: هر چیزی که استکبار جهانی گفته!!!
تو که سرت به تنت می ارزد!؛ آن را جدا کن و بفروش، شاید بتوانی شکمت را سیر کنی.
یاری نیوز هم فیلتر شد، که شد. سرِ کیهان سلامت!
پارک ارم؛ شیر پشت میله های قفس و ما بیرون از قفس. صدای شیر از پشت میله هم انسان را به عقب می کشد، حتی اگر ناله باشد. با هم در گیر شدند، شیر ها،. از بیرون صحنه ای تماشایی بود!!! ولی کسی تصور داخل رفتن نمی کرد. داخل قفس را نگاه می کنم. از صورت یکی خون می چکید، قطره قطره. جای زخم پنجه دیگری بود.
به نظر ناراحت می آمد. مقابل چشم این همه آدم، غرورش شکسته بود. در چشمانش غم موج میزد. به دیگری نگاه میکنم. شاید غرور در آن باشد. اما نه؛ او هم غمگین بود. تلخی قفس آنقدر زیاد است، که شیرینی پیروزی در نبرد دلش را شاد نمی کرد. برای شیر، قفس قفس است. حتی اگر هر دو روز 17 کیلو گوشت به او بدهند، حتی اگر هیچ وقت گرسنه نماند. حتی اگر هیچ وقت تشنه نماند.
مقاله ی فاطمه رجبی در باره ی "سید محمد خاتمی" را در اینجا بخوانید.
پ.ن:چون قلم در دست غداری بود***لاجرم منصور برداری بود
چون لئیمان راست ای کار و کیا***لازم آمد یقتلون الانبیاء