|
خاک تا خاک!
|
روزنامه وطن امروز، از جديدترين اظهارات سعيد حجاريان در زندان نوشته است.
نوشته است كه آقا سعيد در زندان راحت تر است و حاضر به بازگشت به منزل نيست!
اتهاماتي نيز به سعيد حجاريان وارد كرده است كه پرداختن به آنها كار من نيست.
سؤالي كه وجود دارد، طريقه كسب اين اخبار توسط خبرنگاران روزنامه هايي از اين دست
است. مسئله اين است كه چرا هرگز اين اخبار توسط اعتماد يا اعتماد ملي و يا صداي
عدالت منتشر نمي شود؟
به نظر مي رسد يا اين روزنامه ها ارتباطاتي خاص دارند و يا خبرنگاران و مسئولين
آنها به غير از روزنامه نگاري مشاغل ديگري نيز دارند. و يا كلاً اينگونه اخبار كذب
است و تنها براي ايجاد جو مساعد براي "ترور مخملي" افرادي مانند سعيد
حجاريان است.
درباره وطن امروز، كيهان، جهان، فارس نيوز، رجا نيوز و ... نمي توان صحبت كرد چون
بلافاصله به قانون گريزي و نداشتن تحمل براي شنيدن صداي مخالف متهم مي شوي.
تنها به همين يك جمله بسنده مي كنم و ختم كلام. وطن امروز، لايقِ وطن امروز.
روز جمعه مورخ 88/04/26 در میان صف های شما حاضر خواهم شد
به
نام خدا و با تقدیم سلام متقابل
از آنجاکه اکیداً پاسخ به دعوت همدلان و همراهان در راه صیانت از حقوق مشروع زندگی
آزاد و شرافتمندانه را بر خود واجب می دانم، روز جمعه مورخ 88/04/26در میان صف
های شما حاضر خواهم شد.
تمسک به حبلُ المَتین ایمان و قرار گرفتن در حِصن امن الهی که این دعوت شما متضمن
آن است بهترین طریق وصول به آزادی های به ناحق مسلوب شده از ماست.
با تقدیم احترام
برادر شما میرحسین موسوی
محضر مبارک و محترم آقای مهدی امام زمان
اینجانب سید ابراهیم نبوی در راستای نامه سرلشگر فیروزآبادی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و
عضو شورای عالی امنیت ملی مواردی را بعرض می رساند که مبادا آن بزرگوار را فریب دهند. بخصوص در مورد این فیروزآبادی می خواستم به
اطلاع برسانم که ایشان دروغ می گوید و اصلا حرف هایشان را باور نکنید، خودتان هم اگر دقت کنید،
اول نامه اش این همه از شما و خانواده محترم تعریف کرده و چاپلوسی کرده که گندکاری های دولت احمدی نژاد را بپوشاند، وگرنه
یک آدم دویست کیلویی که برای حمل و نقلش تراکتور یا نفربر باید استفاده شود، اصلا کجاش به
آدم راستگو می خورد؟
اصلا مهدی جان! شما خودتان بگوئید این آدم می تواند معرفت داشته باشد؟ مگر نمی گویند
"اندرون از طعام خالی دار تا در او نور معرفت بینی" این خرس گنده کجایش شبیه
مومنان است؟ نصف بودجه نظامی مملکت فقط برای صبحانه و ناهار و شام این فرمانده کل مصرف می شود. البته خودتان بهتر می دانید، این
آقا، با آن هیکل، که یک مشت لات و چاقوکش را فرستاده مردم بیگناه را کتک بزنند، اگر یک روده
راست توی شکم گنده اش بود، این همه چاپلوسی می کرد اول نامه اش و به پدران شما و اجدادتان و پهلوی شکسته حضرت زهرا قسم می خورد
و قضیه مسمومیت امام حسن و تشنگی امام حسین را مطرح می کرد. یک جوری حرف زده انگار مسمومیت
امام حسن و تشنگی امام حسین هم به دست ما صورت گرفته.
آقای مهدی!
اگر می خواهید بفهمید این سردار قطور چقدر دروغگوست فقط نگاه کنید به اینکه در نامه اش نوشته
است " سلام بر نايب بزرگوارت خميني بت شكن" و " سلام بر امت مسلمان و امت خاص و
آزادهات ايرانيان
سرافراز" و سلام بر " مراجع عظام تقليد، روحانيت معزز و خانواده بزرگوار شهيدان و
ايثارگران." آقای مهدی! همه این سلام های این خرس گنده دروغ است. شما که از همان بالاها خودتان در جریان
هستید، اولا تمام فامیل آقای خمینی را یا رد صلاحیت کردند، یا هر روز در روزنامه هایشان به آنها فحش می دهند و دامادشان را هم
گرفتند الآن زندان است، آن وقت این خرس گنده سلام می کند، چه سلامی! چه علیکی! اگر کسی فامیل
شما را زندانی کند، بعد به شما سلام کند، شما نمی زنید توی دهنش؟ در مورد مراجع هم دروغ می گوید، اینجوری می گوید که سرتان را
گول بمالد، فکر کنید اوضاع خیلی خوب است و بیایید شما را هم مثل آقای منتظری و صانعی و چند
نفر دیگر از مراجع تقلید بندازند توی یک خانه و حصرتان کنند و یکهو دیدید از خودتان هم مرتضوی اعتراف گرفت. اصلا حرف این
خرس گنده را باور نکنید. در مورد روحانیت هم دروغ می گوید مثل چی! ابطحی بیچاره را که می
شناسید، همان که وبلاگ می نوشت، او را گرفتند و زندانی کردند، کلی از روحانیون را زندانی کردند، بعضی ها را خلع لباس هم
کردند. تو رو خدا گول اینها را نخورید، من مطمئنم به شما هم گفته اند مهدی بیا مهدی بیا که به محض
اینکه آمدید توی همان فرودگاه پاسپورت تان را بگیرند و یا یک راست ببرند زندان. راستی شما که پاسپورت هم ندارید، دردسرتان
دوبرابر است
آقای مهدی جان!
این فیروزآبادی چاپلوس از قول حضرت علی، جد شما برداشته نوشته که " به خدا سوگند كه از
انتساب هيچ منكري به من خودداري ننمودند و در رفتار ميان من و خود رعايت انصاف نكردند ايشان حقي را طلب ميكنند كه خود آن را
واگذاشتند و خوني را ميخواهند كه خود آن را ريخته اند " یعنی چی؟ فکر می کنید این سردار
دویست کیلویی چه قصدی از این حرف داشته؟ همه اش می خواهد بگوید که نیروهایش مردم مسلمان را نزدند و نکشتند و دستگیر نکردند و
شکنجه ندادند. در حالی که فیلم ها و عکس هایش همه موجود است، شما یک سری که تشریف بیاورید به
یوتیوب یا فیس بوک و حتی بی بی سی یا هر جای دیگر، همه فیلم های لشگریان اینا هست که چطور مردم را کتک می زنند و جلوی دوربین
آنها را می کشند و زندانی می کنند و بیست نفر را کشتند و هزار نفر را زندانی کردند. آقای مهدی!
الآن دیگر حتما خودتان در جریان ندا خانوم هستید، آن بیچاره اصلا توی تظاهرات هم نبود. یک پسری به اسم سهراب اعرابی را هم
کشتند و تازه جسدش را هم نمی خواستند به خانواده اش بدهند. این مردک خرس گنده برای شما نامه
نوشته که یعنی ما این کارها را نکردیم. جرات دارد جلوی ما این حرف ها را بزند تا همه فیلمهایش را نشان بدهیم. همه دنیا دیده
اند و تازه اسم مملکت را هم به اسم شما
گذاشته اند مملکت امام زمان که آبروی تان را ببرند. خواهشا حرف های
اینها را باور
نکنید که می دانم عمرا نمی کنید.
آقای مهدی!
این ها توطئه است. برداشته برای شما نامه نوشته که " او خواهد آمد(منظورش شما هستید)،
ظلم و ظالمان را درهم ميكوبد، داد مظلومان را ميگيرد، عدل و داد بر پا ميكند و جهان را آباد ميكند، پس آگاهانه منتظرش
باش." یعنی چی؟ غیر از این است که دارد در باغ سبز نشان می دهد که شما بیایید و شما را هم به
عنوان عامل اغتشاش بگیرند؟ خودتان بگوئید اگر شما اینجا بودید و رای می دادید به آقای میرحسین موسوی و بعد می دیدید احمدی نژاد
انتخاب شده و می دیدید چنان تقلبشان واضح است که انگار اصراری هم نداشته اند مردم باور کنند،
ساکت می نشستید؟ البته من نمی خواهم تحریک تان کنم که شما هم وارد درگیری شوید، مردم خودشان حواس شان هست، ولی بخدا اگر شما هم
بودید می رفتید توی خیابان و یک شال سبز هم می انداختید دور گردن تان و شعار می دادید. آقای
مهدی عزیز! مردم می روند روی پشت بام و می گویند الله اکبر، عرق که نمی خورند، ورق که بازی نمی کنند، الله اکبر می گویند،
بعد نیروهای تحت امر همین مردک خرس گنده " اندرون از طعام هی پرکن" اخطار
می کنند که نگوئید الله اکبر. الله اکبر گفتن هم جرم است؟ همان کاری که با
فامیل خودتان می کردند، اینها هم دارند
با مردم می کنند، و بعد نامه هم می نویسند که کی بود کی بود من
نبودم. ببخشید شوخی کردم، ولی مردم اینطوری می گویند.
آقای مهدی عزیز!
ببخشید که پسرخاله شدیم و اینجوری صمیمانه خطاب تان می کنم، ولی به هر حال ما یک جورهایی
آشنائیت داریم. بخاطر همین هم هست که نگران تان هستم. این سردار فیروزآبادی در نامه اش برای شما نوشته است: " روزگار
نوجواناني و آغاز جوانيام در سپيده روزگار سپري شد، تا آن كه انقلاب شد. من و همه كسانم به ميدان
آمديم. اگر چه عاشورايي ديگر به پا شد، اما ملت ايران نگذارد حسين تنها بماند. هزينه داديم. برادران و خواهرانم را به زندان
افكندند. پدران و مادران و برادران و خواهرانم را در ميدان ژاله كشتند." در این مورد، اگر چه فکر
می کنم در جریان باشید، ولی این سردار دروغگو همه این حرف ها را گفته که شما متوجه نشوید که وقتی احمدی نژاد و همین خرس گنده
تقلب کردند، مردم دقیقا همان کاری را کردند که این آقا می گوید در انقلاب صورت گرفته، یعنی روز سی
خرداد 1388 مردم تهران و همه کسان شان به خیابان آمدند، عاشورایی دیگر بپا شد، منتهی این دفعه شمر و یزیدش همین محمود و
سردارش بودند، مردم هزینه دادند، نیروهای ضد شورش هم همین چند روز قبل خواهران و برادران ما را
زندانی کردند، و مردم را در میدان توحید و خیابان امیر آباد و میدان آزادی کشتند. لامروت ها لااقل اگر زمان شاه مردم کشته
شده بودند، می گفتند مردم در میدان کندی(توحید) و آیزنهاور(آزادی) کشته شدند،
اینها به اسم توحید و آزادی مردم را
می زنند و می کشند.
آقای مهدی جان!
این آقا در نامه اش به شما نوشته است که " در زمان شاه به فيضيه و دانشگاه حمله كردند." یک
جوری حرف زده انگار خودشان دانشگاه را گلباران کردند، به خدای احد و واحد، به دست بریده آقای ابوالفضل همین سردار
فیروزآبادی و نیروهای تحت امرش هزار بار بدتر از گارد شاه به کوی دانشگاه حمله کردند و دانشجویان را
کشتند و خوابگاه را درب و داغان کردند. شاه اگر حمله کرده بود به دانشگاه حمله کرد، اینها زمان خواب به خوابگاه دانشگاه حمله
کردند. اگر هم باور نمی کنید، که می دانم می کنید، همه عکس ها و فیلم ها و اسم دستگیر شده ها و
کشته ها موجود است.
آقای مهدی عزیز!
سردار فیروز آبادی از آن شکم گنده اش که مانع دیدن نوک پایش می شود، خجالت نمی کشد که برای شما
نوشته است " بسيجي يعني عاشق و عارف و شاهد. يعني حسيني، علوي، زهرائي، يعني آحاد ملت ولايي ايران." بخدا این حرف ها
دروغ است، عاشق و عارف کجا بود؟ آخر شما خودتان بگوئید اولا عارف معنی دارد، صد تاشان مثل اویس
قرنی، حسن بصری، فضیل عیاض، بایزید بسطامی و دهها عارف دیگر که احتمالا وقتی بیتوته می کردند، آنها را دیدید، طرفدار عرفان
و درویش و اهل حق بودند، اولا که اینها هرچی درویش و اهل حق بود زدند و زندانی کردند و مسجدشان
را بستند. این یک دروغ، یکی دیگر هم اینکه بسیجی اگر عاشق و عارف و شاهد بود، چماق و گاز اشک آور و قمه و زنجیر دستش می گرفت و
زن و بچه مردم را کتک می زد؟ فقط اسم
مستعارشان در بازجویی ها حسینی و علوی و زهرائی باشد، ولی اینها
دلیل نمی شود که
بچه مردم را به اسم سهراب اعرابی(خودتان چک کنید متوجه می شوید) بکشند و یا سعید
حجاریان را که مثل جدتان زین العابدین بیمار بود، به اسارت بردند و انداختند سلول انفرادی. جان مادرتان!
شمر و یزید با یک بیمار این کارهایی را که اینها با حجاریان کردند، کرده بود؟ تازه! یک چیز دیگر که به نظرم خودتان باید
یک جوری تکذیبش کنید، این است که اینها اسم هرچی مامور اطلاعات و کتک بزن و جاسوس است، گذاشتند
سربازان گمنام امام زمان، منظورشان شما هستید، شما راضی هستید اینها از اسم شما سوء استفاده کنند. من می دانم فعلا در غیبت
هستید و دارید از دست اینها حرص می خورید، ولی خودتان یک کاری بکنید.
آقای مهدی عزیز!
در هر حال این ها حرف هایی بود که باید خدمت تان عرض می کردم. این ها به اسم شما می روند دعا می
خوانند در نیویورک که هر سال یک مشت اره و عوره شمسی کوره را ببرند سفر، بعد هم آقای احمدی نژادشان ادعا کرده که هاله
نور دور سرش است. یک نفر از معاونانش هم گفته که اگر پیامبری می خواست بیاید، شبیه احمدی نژاد
بود. من نمی خواهم دعوا راه بیندازم، ولی خود شما الآن بخواهید تشریف بیاورید، که به نظر من اصلا تا اینها هستند این کار را
نکنید، حاضرید شبیه این مردکی که لباس پوشیدنش را بلد نیست، مثل دلقک ها هر جا می رود ادا درمی
آورد، کفشش را درست نمی پوشد، کاپشن تنش می کند، مثل لات های چاله میدان حرف می زند، رفتار کنید؟ اصلا کدام پیغمبری در تاریخ
140 کیلو اضافه وزن داشت که این مردک خرس گنده دارد؟ پیغمبر که خودشان گفتند عطر خوب است، این
محمود را یک ماه باید بیندازند توی وایتکس و با سیم ظرفشویی و رخشا بشورند که تمیز بشود. پیغمبر این جوری می شود؟ خودتان
بگوئید، اگر کسی گفت من هاله نور دور سرم هست، نباید چهار تا زد توی سرش که دیگر چنین غلطی نکند؟
آقای مهدی عزیز!
این سردار عظیم الجثه در نامه اش یک مشت دروغ در مورد درگیری های اخیر نوشته می خواهد شما را
سرکار بگذارد، فکر می کند شما هم هر روز فقط شبکه های تلویزیون جمهوری اسلامی نگاه می کنید و می خواهد سرتان را گول بمالد،
ایشان نوشته است " در 30 خرداد آشوبگران و منافقان با چهرهاي جديد كه چندان هم بي ارتباط با
منافقان سابق نيستند، بر ملت يورش آوردند. زخم تركشهاي جنگ تحميلي و جاي گلولههاي منافقان و از خدا بي خبران ديروز را اين
بار در كوچه و بازار و تن بسيجيان و نيروهاي انتظامي - اين حافظان امنيت مردم با قمه و ضربات
سنگ و شعلههاي آتش، گشودند به پاي مصنوعي و سينه خسته جانبازان و حتي بانوان و كودكان رهگذر هم رحم نكردند و منافقانه
سلاح اهدايي امريكا و اسرائيل و انگليس را به سوي مردم شليك كردند، تا به خيال خام خود با كمك
رسانههاي بيگانه ناجا و بسيج را متهم كنند." ببینید چه دروغی می گویند، تمام عکس هایش هست،
تمام فیلم هایش
هم هست، خودتان یک سری تشریف بیاورید یوتیوب و فیس بوک تا همه را ببینید، حتی عکس بسیجی که
شلیک کرده و مردم را کشته با اسم و مشخصات همه چیز معلوم است. این سردار فکر کرده شما همین
نامه را قاب می کنید و می شود نامه اعمالش، بعدا هم صد تا فیلم اعتراف برایتان می خواهد بفرستد که اینها منافق بودند. از سر تا
تهش دروغ است. منافقین کجا بودند؟ منافقین که الآن با وزارت اطلاعات دارند حال و حول می کنند و
اصلا صداشان درنمی آید، ملت بودند، کلی زن و مرد و بسیجی جبهه رفته بود که کتک خورد، نه بسیجی تقلبی که بیست سالش است و
ادعا می کند فرمانده جنگ بوده، حالا جنگ بیست سال است تمام شده. ببینید، تو را به خدا حواس تان
باشد، جنگ سال 1368 تمام شد، اگر یکهو یکی آمد و پانزده سالش بود و گفت من جبهه رفته ام باور نکنید ها! اگر یک بچه هفت ساله
آوردند و گفتند این فرزند شهید است باور نکنید، مگر می شود یک همسر شهید چهارده سال حامله باشد؟ نه
ماه، نه، فوقش ده ماه. سر خدا و شما را که نمی شود کلاه گذاشت.
آقای مهدی عزیز!
من دیگر زیاد وقت تان را نمی گیرم، فقط آخرین نکته که ایشان گفته است که نیروهای حافظ امنیت هیچ
سلاحی نداشتند، دروغ به این گندگی می شود، آقای بسیجی با یک مسلسل جلوی دوربین شلیک کرده و یکی را کشته است، اسمش هم معلوم است،
حالا ما آدم فروشی نمی کنیم، ولی خودتان اگر از دفتر بپرسید همه مشخصاتش را می دهند، تمام
خیابان پر بود از بسیجی و لباس شخصی و لات و چاقوکش تحت امر سردار خرس گنده، همه شان هم کلت و قمه و همه جور اسلحه داشتند. آقای
مهدی! من این حرف ها را زدم برای اینکه فردا پانشوید بیایید این طرف ها، این ها به هیچ کس رحم
نمی کنند، هی می گویند منتظریم منتظریم و بعد ترانه های مهستی و هایده را تغییر می دهند و برای شما می خوانند، انگار شکوفه
نو است نه مهدیه تهران. در هر حال من فقط قصدم رساندن این پیام به شما بود، چون نخواستم توی
فامیلی و خانواده بعدا بگویند که نبوی می دانست و نگفت. امیدوارم موفق باشید و اصلا به حرف اینها گوش ندهید، همه شان دروغگو
هستند، یکی از یکی بدتر. بقول آن آقا احمدی نژاد از فیروزآبادی بدتر، فیروز آبادی از ثمره
هاشمی بدتر هاشمی بدتر از مشائی، و از همه بدتر
آن الهام که البته شما کاریش نکنید چون خداوند او را زده و یکی نصیبش کرده که تا
زنده هست فقط زجر بکشد. قربتون برم
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
سید ابراهیم نبوی
بسمالله الرحمن الرحيم
اللهم نرغب اليك
في دوله كريمه
تعز به الاسلام
و اهله
و تذل به النقاق
و اهله
"حمد باد
خداوندي را كه آفريدگار بندگان است و گستراننده زمين است و روان كننده آبهاست
به پستيها و روياننده گياهان است بر بلنديها اوليتش را آغازي نيست و
ازليتش را پاياني نيست. اول است بيهيچ زوالي، باقي است بيهيچ مدتي. پيشانيها
در برابر او بر خاكند و لبها به ذكر وحدانيت او در جنبش.
"
با اين مقدمه
اجازه ميخواهم عرض كنم: يا صاحب الزمان سلام عليكم
سلام خدا
و ملائك بر تو و بر پدران طيب و طاهرت. سلام بر جد بزرگوار پيامبر اعظم
و بر جد مظلومت شير خدا امير مومنان. سلام بر جد مظلومه پهلو شكسته اول
شهيده راه ولايت حضرت زهرا سلام بر عموي دل شكسته مغموم و مظلوم و مسموميت
امام مجتبي، سلام بر پدر غريب و مظلوم و لب تشنهات سيد الشهداء و بر
خون پاك او و خاندان شهيد و اصحاب بي نظيرش.
سلام بر
پدران معصوم و مظلوم و شهيدت از امام سجاد
تا امام حسن عسكري، سلام بر نايب بزرگوارت خميني بت شكن، سلام
بر شهيدان اسلام از عصر رسول الله (ص) تا عصر
روح الله و تا
امروز، عصر سيد مظلوم و استوار نائبت سيد علي خامنهاي عزيز
و سلام بر امت
مسلمان و امت خاص و آزادهات ايرانيان سرافراز، مراجع عظام
تقليد، روحانيت
معزز و خانواده بزرگوار شهيدان و ايثارگران.
مهدي جان،
آقا! ميدانيم آنچه تو ميداني . تو شاهد و ناظر مايي و در ميان مايي.
اما دلمان ميخواهد با شما درد دل كنم، با روح بلند خميني كبير، با ارواح
مطهر شهيدان، با نائبت خامنه اي عزيز. ميدانم آنچه ميگويم در برابر
آنچه بر شما اهل بيت عصمت و طهارت گذشت و آنچه بر خميني كبير گذشت و آنچه
بر خامنه اي بزرگوار ميگذرد چيزي نيست.
آيا در طول
تاريخ ميتوان كسي يا كساني را يافت كه بيش
از خاندان پاك شما سابقه شهادت، آزادگي، جانبازي و ايثار
داشته باشد؟ و بيش از شما ظلم ديده باشند؟
هرگز، هرگز!
هنوز صداي علي (ع) در گوشمان است كه ميفرمود: "به خدا سوگند كه از انتساب
هيچ منكري به من خودداري ننمودند و در رفتار ميان من و خود رعايت انصاف
نكردند ايشان حقي را طلب ميكنند كه خود آن را واگذاشتند و خوني را ميخواهند
كه خود آن را ريخته اند " و امام خميني (ره) در برابر موج ترورهاي
يارانش فرمود: "ما را بكشيد، ملت ما بيدارتر ميشود " و خامنهاي عزيز
در برابر آنان ايستاد و فرمود: "ما در برابر شما كاري حسيني خواهيم كرد
" و جان خود را براي فدا كردن در راه شما و دين جدتان ناقابل خواند.
با اين
وجود يا صاحب الزمان باز ميخواهم با شما سخن بگويم و حرف هايم را با شما
در ميان گذارم. آري در عهد الست با خداي مهربان پيمان بسته بودم كه با روح
الله باشم. با عشق به خاندان پاك شما پرورش يافتم، در همان دوران سياه دين
ستيزي ستم شاهي، روحانيون عزيز و پاك دامن به ما ياد دادند كه امام زمان
داريم. او خواهد آمد، ظلم و ظالمان را درهم ميكوبد، داد مظلومان را ميگيرد،
عدل و داد بر پا ميكند و جهان را آباد ميكند، پس آگاهانه
منتظرش باش.
به من آموختند
كه در غياب او نائبش را درياب. از همان طفوليت براي مظلوميت جدت امام
حسين (ع) سينه زدم، زنجير زدم و بر غربت و
مظلوميتش اشك
ريختم. آموختم كه تاريخ تكرار شدني است و عبرت هاي عاشورا
راه نجات.
روزگار نوجواني و آغاز جوانيام در سپيده روزگار سپري شد، تا آن كه
حسين زمان خروشيد، ولايت فقيه در چهره نوراني امام خميني (ره) طلوع كرد و
انقلاب شد. من و همه كسانم به ميدان آمديم. اگر چه عاشورايي ديگر به پا شد،
اما ملت ايران نگذارد حسين تنها بماند. هزينه داديم. برادران و خواهرانم
را به زندان افكندند. پدران و مادران و برادران و خواهرانم را در ميدان
ژاله كشتند. به فيضيه و دانشگاه حمله كردند و برادران دانش آموزم را در
13 آبانها به رگبار بستند. اما ايستاديم. تا سرانجام خونهاي ما ايرانيان
بر شمشيرهاي يزيديان زمان پيروز شد.
خميني روح خدا
بازگشت و بر قلبهاي من و همه كسانم در سرتاسر
سرزمين شهيدان فرود آمد؛ ياريش كرديم و به عهد خويش وفادار مانديم
تا فجر انقلاب دميد و حكومت حق طلوع كرد. خميني خبرگان ملت را خواند و
قانون اساسي را برآوردند و ميثاق ميان ملت ما
كردند جمهوري
اسلامي ايران قد برافراشت.
امام بسرعت
ابتكارات خدمت و محرومان و ايثارگران را به
صدور احكام مبارك تشكيل بنياد شهيد، كميته
امداد و جهاد
سازندگي به ميدان آوردند و مردم مشغول خدمت و سازندگي شدند و
با روشن بيني
براي پاسداري از انقلاب، سپاه را تشكيل و جوانان را به بسيج
فراخواندند.
مهدي جان هنوز شهد
شيرين پيروزي انقلاب و خدمت به محرومان در كاممان ننشسته بود كه تمام
شرك و كفر نفاق از استكبار غرب و شرق گرفته
تا مزدوران
منطقهاي و عوامل خود فروخته داخلي آنها در برابر اين نظام نو پاي
حق جبهه گرفته و جنگ احزاب تازهاي به پا كردند. براي استكبار و در راس
آن آمريكا اين دشمن سر سخت بشريت و آزادگي، نه تنها از دست دادن منابع و
ثروت ايران، بلكه ايجاد كانون اميد و آزادي براي مسلمانان و تمام مستضعفان
جهان، خاري بود كه در چشم مستكبران فرو رفته بود.
هنوز جشن
و شادي انقلاب در ميان بود كه آمريكا و غرب و احزاب شرك و كفر و نفاق به
فرمان اربابان خود هر گوشه ايران را، كردستان را، گنبد را، خوزستان را، آمل
را، تهران را و ... را به صحنههاي سخت جنگ رواني و تجزيه طلبي و در واقع
با هدف، نابودي انقلاب اسلامي و نظام تبديل كردند. اما ملت ايران از پير
و جوانان و زن و مرد بسيج شدند. چون امام فرموده بود من و ما به صحنه آمديم.
من و ما به دفاع از امام و انقلاب برخاستيم و شعارمان اين بود تا خون
در رگ ماست، خميني رهبر ماست و خوني كه در رگ ماست، هديه به رهبر ماست.
از آن
پس حزب اللهي و بسيجي خوانده شديم و از اين افتخار احساس غرور مي كرديم.
منافقان و مرتدان ديدند تا من و ما به عشق تو "يا صاحب الزمان " و به
عشق نائبت خميني در صحنه ايستاده ايم راه به جايي نخواهند برد، بر ما يورش
آوردند و تا توانستند توهين و تحقير و ناسزا نثارمان كردند. حزب اللهي
و بسيجي را مورد حملات نيرنگ و چماق و تفنگ قرار دادند.
گروهكها و
خائنان مزدور و بقاياي رژيم طاغوت كه به بركت رحمت انقلاب آزاد شده بودند،
به جاي سپاس از انقلاب اسلامي در تلاش تجزيه ايران، خطه كردستان را به
خاك و خون كشيدند. چقدر از برادران بسيجي و جهاديم و آحاد مردم حزب اللهي
و فدائيان انقلاب كه از گلولههاي سفاكان رژيم طاغوت جان بدر برده بودند،
چون آقا يشان حسين (ع) سربريده شدند.
دشمن چون
ايستادگي ما را ديد در همان حال جبهه اي ديگر
گشود. جلاد خونخوار و قدرت طلب بعثي بغداد را واداشت تا جنگي همه
جانبه با ام القراي عالم اسلام تحميل كند. نقشه دقيق بود، از خارج و
داخل كشور، انقلاب و امام را هدف قرار داده
بودند. اگر لطف
الهي و عنايات تو يا صاحب الزمان به اين ملت ايران نبود،
نظام اسلامي را
ميربودند. اين بار هم ملت ما بسيج شد. من و ما به جبهه
رفتيم حتي پدر و
مادر و خواهران، جبهه و پشت جبهه را پر كرديم. اگر نبود
خيانت بني صدر
مزدور كه سلاح را از ما دريغ داشته بود، خرمشهر، بستان،
هويزه، مهران و
قصر شيرين به چنگ دشمن نميافتاد و جهان آرا و يارانش در
خرمشهر و حسين
علم الهدي و دانشجويان همرزمش در هويزه، مظلومانه شهيد
نميشدند.
مهدي جان، آقاي
من. سال 60 چه سالي بود همچون سال 61 هجري، ايران كربلا شد. آتش و
خون، انفجار و ترور، سال عزاهاي عمومي پي در
پي. يك پاي
بسيجي در جبهه و جنگ با دشمن خارجي بود و پاي ديگرش در شهرها
براي مبارزه با
گروهكهاي ضد انقلاب و عواملي داخلي شورشي استكبار. در
ميان ملت منتظر
ظهور اگر چه بسيجي يك واژه بيش نبود. اما دريايي معنا
يافت. بسيجي
يعني عاشق و عارف و شاهد. يعني حسيني، علوي، زهرائي، يعني
آحاد ملت ولايي
ايران، ولايتي كه سرچشمه اش علي است و صاحب امروزش شما
مهدي جان و
اميرش ولايت فقيه، خميني كبير و خامنهاي عزيز.
آري بسيجي
يعني حافظ اسلام و ميهن، از ميان ملت و پشتيبان مردم، دشمن ستيز و يار
مظلومان، بصير و آگاه هوشيار و بيدار، و با اخلاص، پيشتاز در علم و فناوري
و پيشرفت، محب وطن و محبوب امام. آري بسيجي جان بر كف است و بي ادعا...
كه در رودخانه امامت وضو گرفته است و از سرچشمههاي جوشان
روحانيت نوشيده
است و در راه كربلاي حسين قامت بسته است.
30 خرداد
سال 60 منافقان
كوردل به فرمان اربابان خود از جنگ رواني به جنگ تروريستي
روي آوردند و با
اين خروج، به خوارج مبدل گشتند. آنگاه اين كوردلان،
بزرگان حزب الله
و ياورانشان يعني بسيجيها و مردم حق مدار كوچه و بازار
را هدف گرفتند.
خامنهاي را در خانه خدا ترور كردند، فاجعه هفت تير و هشت
شهريور را پديد
آوردند، اگر چه بهشتي و بهشتيان را كشتند و حزب اللهي و
بسيجي را ربودند
و سوزاندند و شهيد كردند، اما نتوانستند ايمان و اراده
ملت ما را
بشكنند. با خون پاك آنان نقاب از چهره كريه منافق و خوارج
برداشته شد و
نااهلان رخنه كرده در صفوف انقلاب و مديريت كشور رسوا و
فراري شدند و به
آغوش اربابان جنايتكار خود در اروپا و آمريكا پناه بردند
و سپس به كمك
صدام ملعون شتافتند و يا در لاك خود مترصد فرصت ماندند. در
آن اوضاع و
احوال بسيجي اميدش به خدا بود و عشقش به امام. از آن پس يك
جبهه مانده بود
و آن هم جنگ تحميلي و دفاع مقدس بود.
آري مردم شريف و
شهيد پرور ايران عزيز با امدادهاي غيبي الهي و هدايت محسوب و ملموس بقيه الله
الاعظم (عج) پيروزيهاي بزرگ فتح المبين، بيت المقدس،
خيبرها، و الفجر
هشت ها را نيروي مسلح با پشتوانه خود شما و بسيج رقم زدند و در رمضان
و بدر و كربلاي چهار و پنج، اين اجساد تكه تكه شده برادرانم بود كه دشمن
را ناكام گذاشت. خون بسيجي با خون طلبه و ارتشي و سپاهي و جهادي و عشاير
بهم آميخت و همه با هم فدا شدند تا يك وجب از خاك پاك ايران جدا نشود.
خاكي كه به بركت
انقلاب به نظام اسلامي مقدس شده بود و ام القراي عالم اسلام شد همچون مدينه النبي
(ص).
آري بسيجي
پيرو عشق بود و دل او براي عزت اسلام و ميهن اسلامي ميطپد و در راه آن
و آزادي ميهن سرافرازش ايران، از جان خويش مايه گذاشت و در اين راه اسارت
در چنگال صدام جلاد و غربت سخت سال هاي اسارت را به جان خريد. او مصمم
به حضور در صحنه بود تا رفع كل فتنه در عالم... بسيجي تمام وجودش امام
بود و انقلاب و هر آنچه را در مقابل اين دو ميديد، بر نميتابيد، دفاع
او و همرزمانش در جنگ تحميلي هشت ساله خصم را به فرار و هزيمت واداشت آنگاه
كه در روزهاي پاياني جنگ بسيجيان احساس كردند امامشان غصه به دل دارد،
مرگ خود را از خدا خواستند. بسيجي با غصههاي امام غصه دار بود با لبخندهايش
شاد.
آن گاه جان
بسيجي به لب آمد كه امام به لقاء حق تعالي پيوست در غم فراغ امام،
ايران سوخت. تا آن كه مرهمي بر دل سوخته خود
يافته و سيد علي
جانشين امام شد. بسيجي، خميني را در خامنهاي يافت و ملت
ايران شعار داد
خامنه اي خميني ديگر است، ولايتش ولايت حيدر است.
امام رفته
بود، جنگ پايان يافته بود. دوراني ديگر آغاز شد. به جز آقا و بسيج كسي
ديگر به تفكر بسيجي نمي انديشيد. گويي بسيجي فقط براي جنگ بود، گاهي بسيجي
چيزهايي مي ديد كه نميپسنديد. رهبري در اين وضعيت مردم و مسئولان را
هشدار داد. مسئول فرهنگي دولت به جاي اقدام، استعفا داد. بسيجي نا آرام بود،
رنج ميبرد بسيجي خون به دل، ولي اميدوار و منتظر باقي ماند...
و يا
باز هم دورهاي ديگر از دل تهاجم فرهنگي زائيده شد. و اين دوره را رهبر عزيز
ما شبيخون فرهنگي ناميد، در اين دوره برخي از گردانندگان امور، پشت كرده
به گذشته تابناك انقلاب و شرمنده از ايثار و شهادت امت! خواهان پيوستن
به دهكده جهاني و كدخدايي عمو سام بودند، خواهان گفتگو با غارتگران و
متجاوزان به حقوق آزادگان و مشغول انتقاد و حمله به ارزشهاي انقلاب و آزادي
و امام و ولايت فقيه و روحانيت بودند. با وجود همه ناملايمات و بي مهري
ها بسيجي گوش به فرمان رهبر عزيز انقلاب ضمن دفاع از ارزشها و با خون
دل در حوزه توليد علم و نهضت نرم افزاري همراه با خلاقيت به آرمانهاي انقلاب
و رسيدن به اقتدار و مرجعيت علمي ميانديشيد.
مع الاسف در اين
فضا از سوي عدهاي، بسيج نه تنها ناهمگون و ناسازگار كه مخرب تلقي شد، تفكر
بسيجي خطرناك خوانده شد، همانها كه دم از تحمل مخالف مي زدند و شعار زنده
باد مخالف من مي دادند خواهان مرگ تفكر بسيجي شدند. از اصلاحات اساسي خود
حذف بسيج و تفكر بسيجي را دنبال مي كردند و شاهد اينكه جهاد سازندگي از
ابتكار بزرگ امام براي خدمت به محرومان و روستائيان و عشاير بود به جرم تفكر
بسيجي بسته شد و جهادگران پراكنده شدند.
بسيجي را كه به
هر قيمت در برابر جنگ با ارزشها و شبيخون
فرهنگي ايستاده بود گروه فشار خواندند و
نابودياش را
شعار دادند، آنان ريشه نظام را هدف گرفته بودند و بسيج و
آحاد مردم متدين
و انقلابي را مانع بزرگ راه خويش ميديدند چند بار فاجعه
به پا كردند
حرمتها دريدند، به مقدسات توهين كردند، آتش افروختند و دشمن
را اميدوار
ساختند و در جنايتي كه خود پديد آورده بودند، بسيجي را مقصر
ناميدند و مظلوم
نمايي كردند و طلبكار شدند.
در آن غربت سخت
بسيج، بسيجيان ماندند و آقا، رهبري بود كه
از چند سال پيش خطر را حس كرده بود و از تهاجم فرهنگي گفته بود و
خود براي مقابله با آن به صحنه آمده بود. ولي
فقيه به نشانه
حضور در اين ميدان جنگ با ارزشها چفيه بسيجي را بر دوش
انداخت، آقا،
اگر چه از سوي بعضي خواص و مدعيان! ياري نشد اما مردم بسيجي
را داشت كه چون
او دغدغهها داشتند. خون دل ها خورده شد، رنجها برديم تا
چنان شد كه دشمن
و پياده نظامش ناكام گشتند و ارزشهاي انقلاب باقي مانده "فاما الزيد فيذهب جفاء ".
دوران اميدهاي
واهي دشمن براي تحريف انقلاب و خط امام گذشت. خورشيد
انقلاب از پس ابرهاي تيره مجددا پديدار گشت. بسيج از غربت خويش بيرون
آمد. اميدها بازگشت، رهبر ما سيد علي ديگر
تنها نبود، او
شاد و مسرور از احياي گفتمان اول انقلاب بود. بسيج كه جان
گرفت، ايران
بسيجي شد، كه اين خار تازهاي شد كه به چشم ديگر استكبار فرو
ميرفت. استكبار
كه اميد خود به نابودي نظام را بر باد رفته ميديد جبهه
اي از زيان ديدههاي
از حاكميت بسيجي، اعم از ضد انقلابهاي قديمي و عناصر
استحاله شده،
پديد آورد كه وجه اشتراك همه آنان دشمني با بسيج و تفكر بسيج
و بيداري ملت
بود.
اين جبهه با
هدايت استكبار، جنگ خود را در پوشش انتخابات دهم رياست جمهوري
آغاز كرد و چون با حضور جانانه چهل ميليوني
مردم نتوانست
طرفي ببرد، بيشتر عصباني شد و در پي فتنهاي تلخ تر بر آمد،
فتنهاي با
ظاهري مخملي و باطني خشك و زبر و خشن كه فرهنگ و مردم سرزمينم را
هدف قرار داده بود، تصادفي نبود كه در 30 خرداد 88، 30 خرداد سال 60 را بازسازي
كردند. با تخريب، كشتار و آشوب به پايگاههاي بسيج و مسجد خدا يورش
آوردند.
در 30 خرداد
آشوبگران و منافقان با چهرهاي جديد كه چندان هم بي ارتباط با
منافقان سابق نيستند، بر ملت يورش آوردند. زخم
تركشهاي جنگ
تحميلي و جاي گلولههاي منافقان و از خدا بي خبران ديروز را
اين بار در كوچه
و بازار و تن بسيجيان و نيروهاي انتظامي - اين حافظان
امنيت مردم با
قمه و ضربات سنگ و شعلههاي آتش، گشودند به پاي مصنوعي و
سينه خسته
جانبازان و حتي بانوان و كودكان رهگذر هم رحم نكردند و منافقانه سلاح
اهدايي امريكا و اسرائيل و انگليس را به سوي مردم شليك كردند، تا به خيال
خام خود با كمك رسانههاي بيگانه ناجا و بسيج را متهم كنند. غافل از اينكه
مسئولان با حكمت و تدبير، بكار بردن سلاح را به خاطر پيشگيري از هر گونه
آسيب به مردم منع كرده بودند و نيروهاي حافظ امنيت هيچگاه سلاحي در دست
نداشتند و بكار نبردند. ماموران حفظ امنيت و مدافعان حريم قانون كتك خوردند،
زخمي شدند، شهيد شدند، بي رحمانه آنها را زير چرخهاي ماشين
گرفتند اما
صبورانه با جانشان از مردم دفاع كردند؛ در مقابل آنها براي
كشتههاي دروغي
خود عزاداري كردند از آنجا كه آشوبگران در بين مردم پنهان
شده بودند، دست
حافظان امنيت براي برخورد با آنها بسته بود و لذا خساراتي
بر مردم تحميل
گرديد و ما نيز به عنوان حاميان مردم و مسئولان برقراري
امنيت شرمنده
شديم ليكن ميدانيم كه ملت فهيم خود به اين موضوع واقفند و
عذر خدمتگزاران
خود را ميپذيرند.
اي صاحب و آقاي
ما، شما شاهدي كه نيروهاي مسلح و بسيج هر 4
كانديدا را از ياران انقلاب ميدانستند و مانند
مردم ايران و با
تشخيص خود كم يا زياد به آنها راي دادند. با اين وجود
ناظري كه چه
ناسزاها كه نثار ما نكردند و چه فحاشيها و تهمتها كه از آن
بي نصيب نمانديم
. امنيت مردم را خدشه دار كردند و چون به دفاع از مردم
برخاستيم، به ما
لقب ستمكاران دادند. ما را متجاوزان به حقوق مردم معرفي
كردند. ميخواستند
ما در اين ميدان آزمايش همچون خودشان رو سياه كنند،
گويا نمي دانند
اسلام و قرآن و اهل بيت و امام و قانون اساسي برقرار است و
تكليف همه روشن
است.
كار آنگاه
برايمان سخت شد و روحمان به درد آمد كه اتاق فرمان خارجيها و
بعضي داخليها به هم پيوند خورد و چهره پاك
نظام در كلمات
سخيف و زهر آلوده آنها گرد آلوده شد؛ و در اين غبار كذايي
براي عده اي
لحظهاي حق در محاق شد، اما خداي بزرگ را شاكريم كه فصل
الخطاب رهبري دل
ها را آرام كرد و بصيرت آفريد.
رفته رفته صف
خودي ها، يعني ملت بزرگ ايران از اندك غير
خوديها نفوذ كرده در ميان مردم جدا شد و به رغم به اصطلاح
نخبگاني كه از نخبگي جز وابستگي به بيگانه و تهاجم
به ارزشهاي
انقلاب و امام چيزي نميفهمند، ملت يكپارچه ميكوشند نداي
رهبرمان را با
سرود وحدت و امنيت و سرافرازي و كار و پيشرفت تحقق بخشد.
آقاي و
مولاي من ! در اين روزهاي هجمه دشمنان جهاني و كشتار ملتهاي مظلوم، خطاي
عده اي از خواص بر دلمان جراحتي افزود اما باز هم صبر ميكنيم اينكه چشمانمان
براي تنهايي جد بزرگوارت نمناك است. دلمان براي غريبي علي (ع) آن حق
مطلب، بسيار دلتنگ است و اگر نبود اين اقيانوس مواجه انساني كه فضاي خيابانهاي
سرزمينم را علي علي گويان عطر آگين كردهاند، نميدانم چگونه
ميتوانستيم اين
غصه كج روي برخي خواص بي بصيرت را تحمل كنيم و به سينه
بسپاريم و سينه
هايمان را در برابر دشمنان سپركنيم و از دشمن غفلت ننمائيم
و سلاحمان را
براي دشمن مهيا نگه داريم.
يا صاحب الزمان!
شما چون خورشيدي از پس ابر، هدايت ما را بر
عهده داري و ما را بر ولايت فقيه سپرده اي و ايشان توجه ما را به سوي
دشمنان ميهن و ملت ميخوانند و ما نيز آموخته ايم كه "اشداء
علي الكفار و رحماء بينهم ".
مردم انقلابي ما مي
دانند كه چشم از دشمنان اصلي بر نميداريم كه آنها ام الفسادند و ياران ممكن
الخطا و قابل بازگشت دنيا هم مي داند كه ملت ايران در برابر دشمن يد واحده
است. آري با تمام توان و آمادگي ايستاده ايم تا نظام بماند تا تو از ما
خشنود باشي و قلب نازنين نائبت راضي، تا ميهن اسلامي ما همچنان كنام شيران
باشد. تا شهيدان و امام شهيدان بدانند كه راهشان ادامه دارد.
مهدي جان!
به فرزندان و نوادگان مان ياد دادهايم منتظرت باشند، پرچم اين نظام مقدس
را در اهتزاز داشته باشند تا تو بيايي كه امام خميني فرمود: انقلاب ما
مقدمه انقلاب جهاني به رهبري حضرت حجت است. سيد و مولاي ما از خدا ميخواهيم
و تو نيز دعا كن كه انقلاب اسلامي ايران با انقلاب جهاني شما
پايدار ماند و
دعا بفرما آنگاه كه ظهور ميكني اگر مرگ ميان شما و ما
جدايي انداخته
باشد، خداوند ما را از قبر بيرون آورد در حالي كه كفن را بر
كمر پيچيده و
سلاح بر كشيده باشيم و دعوتت را لبيك گوئيم و زير پرچم پر
مهر و عدالت
پروري و نوراني امتت به شهدا بپيونديم
چه نیازی به خشونت علیه مردمی که آرام و در سکوت از حق قانونی اعتراض به نتایج رسوای انتخابات استفاده می کردند؟ چه نیازی به آتش گشودن بر روی مردم و حملة نیروهای نظامی و لباس شخصی ها به اموال عمومی و انتساب آن به مردمی که شعور، فرهنگ و مدنیت آنان در راهپیمایی های چند میلیونی آرام و مسالمت آمیز، جهانیان را شگفت زده کرد؟ چه نیازی به گماردن مأمورین سانسور در چاپخانه ها، قطع تلفن های همراه و پیام کوتاه؟ و و و .
بسم الله الرحمن الرحيم
اکنون بیش از سه هفته است که از اجرای کودتای از پیش طراحی شده علیه آرای ملت به مهندس میرحسین موسوی می گذرد. در این مدت، کودتایی که در آغاز گمان می رفت کودتایی مخملی است، به خون ریخته شدة دهها تن از شهیدان، جوانان، زنان و مردان ایران بر سنگفرش خیابان ها رنگین شد و هزاران مجروح و صدها زندانی بر جای گذاشت. اقتدارگرايان پاسخ مردم آزادیخواه ایران را که با رأی انتخاباتی خویش به نامزدهای اصلاح طلب، به حاکمیت اقتدارگرایان استبدادطلب "نه" گفته بودند، با خشونت پاسخ گفتند. اکنون ما نه با یک تقلب سازمان یافته و مهندسی شدة گسترده و رسوا، که با کودتایی تمام عیار مواجهيم. قطع خطوط ارتباطی و متوقف ساختن گردش غیر دولتی اطلاعات، حاکمیت علنی و کامل سانسور بر همة رسانه های مکتوب، دیداری و شنیداری، ایجاد وضعیت فوق العاده و برقراری نوعي حکومت نظامی اعلام نشده در تهران و ديگر شهرهاي کشور، به صحنه آوردن نمایش های کهنه و تاریخ مصرف گذشتة اعتراف گیری و اجرای شوهای تلویزیونی و بالاخره هجوم به اجتماعات و حتی جلسات اساتید دانشگاه در محیط های در بسته و بازداشت های وسیع و غیرقانونی مردم از همة قشرها و طبقات اجتماعی معترض به تقلب در میان طرفداران نامزدهای اصلاح طلب و از جمله دستگیری و به زندان انداختن شخصیت های سیاسی و حزبی، دانشجویان و استادان، روزنامه نگاران، حقوقدانان، هنرمندان، فعالان حقوق بشر و زنان، تنها به جرم حمایت از آقایان موسوی و کروبی و استفاده از حق مسلم و قانونی خود در اعتراض مسالمت آمیز، قانونی و مدنی نسبت به سرقت آرای انتخاباتی ملت.
اینک پس از گذشت نیمة پنهان کودتای ضد انتخاباتی در ایام پیش از 22 خرداد، نیمة آشکار آن را پس از 22 خرداد تجربه می کنیم. نیمة آشکاری که سرشت خشونت آمیز خود را بویژه از روز شنبه 30 خرداد به نمایش گذاشته است.
اگر آنچه در 22 خرداد رخ داد به راستی انتخاباتی آزاد و دموکراتیک و منصفانه بود، دیگر چه نیازی به سرکوب و بگیر و ببند داشت؟ چه نیازی به خشونت علیه مردمی که آرام و در سکوت از حق قانونی اعتراض به نتایج رسوای انتخابات استفاده می کردند؟ چه نیازی به آتش گشودن بر روی مردم و حملة نیروهای نظامی و لباس شخصی ها به اموال عمومی و انتساب آن به مردمی که شعور، فرهنگ و مدنیت آنان در راهپیمایی های چند میلیونی آرام و مسالمت آمیز، جهانیان را شگفت زده کرد؟ چه نیازی به گماردن مأمورین سانسور در چاپخانه ها، قطع تلفن های همراه و پیام کوتاه؟ و و و . کدام کاندیدای پیروز در یک رقابت انتخاباتی آزاد، سالم و منصفانه را سراغ دارید که از فردای پیروزی، ماشین سرکوب خود را علیه مردم و نامزدهای رقیب و حامیان آنها بکار اندازد؟ اعتراضات قانونی مردم را به خاک و خون کشد، مطبوعات مستقل را محدود کند و احزاب قانونی مخالف را تهدید و با هجوم وحشیانه شبانه به منازل رهبران و شخصیت های حزبی و سیاسی رقیب، آنان را بر خلاف ابتدائی ترین حقوق انسانی و شهروندی و علی رغم مسلم ترین قوانین اساسی و عادی دستگیر و روانة زندان های نامعلوم و سلول های انفرادی کند؟
تنها کودتاچیان هستند که به هنگام کودتا خود را از رعایت بدیهی ترین حقوق مردم و صریح ترین اصول و مواد قانونی بی نیاز می بینند. گروهی که با ادعای قانون گرایی، معترضان به تقلّب انتخاباتی را متّهم به نادیده گرفتن قانون می کند، اکنون خود به عنوان بزرگترین و گستاخ ترین قانون شکن، با اتکاء به زور و زندان و سرکوب، عملاً همة قوانین اساسی و عادی را در زمینة حقوق بشری، شهروندی و سیاسی حامیان نامزدهای اصلاح طلب لگدمال ساخته و به اثبات رسانده است که کاندیدای اقتدارگرایان، نه تنها برای شکست نامزد رقیب و چنگ اندازی نامشروع و غیرقانونی بر قدرت، از همة حمایت های نهادی، سیاسی، مالی، رسانه ای و نرم افزاری غیرقانونی برخوردار بوده است بلکه از این امکان نیز بهره مند است که احزاب و شخصیت های حامی رقبای انتخاباتی خود را بدون اعتناء به اصول مصرّح قانون اساسی و مواد قوانین عادی به زندان بیفکند و تحت انواع فشارها قرار دهد.
نگاهی به شخصیت های بازداشت شده و زندانی که همگی از حامیان نامزدهای اصلاح طلب هستند به خوبی حكايت از طرز تفكر و عملكرد اقتدارگرايان را برملا می سازد. شخصیت هایی که یا از رهبران و اعضای احزاب و سازمان های قانونی شناخته شده هستند و یا به گروه های اجتماعی، علمی، هنری، دانشجویی و مطبوعاتی اصلاح طلب تعلق دارند. برخی از آنان نمونه وار عبارتند از:
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران: مهندس بهزاد نبوی، مصطفی تاج زاده، صادق نوروزی، فيض الله عرب سرخي، جواد امام، مجید نیری و تعداد دیگری که طی روزهای اخیر با اخذ وثیقه و ... آزاد شده اند.
جبهه مشارکت ایران اسلامی: محسن میردامادی، سعید حجاریان، عبدالله رمضان زاده، محسن صفایی فراهانی، داوود سلیمانی، سعید شیرکوند، علی تاجرنیا.
حزب کارگزاران سازندگی: محمد عطریانفر، هدایت الله آقایی، جهانبخش خانجانی
ستادهای حامی میرحسین موسوی: محسن امین زاده، محمدرضا جلایی پور، شهاب طباطبایی، سمیه توحیدلو
حامیان آقای کروبی: محمدعلی ابطحی، احمد زید آبادی، عبدالله مومنی، محمد قوچانی، عیسی سحرخیز
نهضت آزادی: محمد توسلی، عماد به آور، محمدباقر علوی
حقوقدانان: کامبیز نوروزی، عبدالفتاح سلطانی، محمدعلي دادخواه
و شماری نامعلوم از دانشجویان، استادان، هنرمندان، روزنامه نگاران، زنان و ...
بسیاری از بازداشت شدگان زندانی، شخصیت های شناخته شده و با سابقه در انقلاب و جمهوری اسلامی هستند.
مهندس بهزاد نبوی عضو شورای مرکزی و سیاسی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران، نامی آشنا برای همة مبارزان راه آزادی، استقلال و عدالت در شکنجه گاهها و زندان های رژیم استبدادی پیش از انقلاب و یکی از کادرها و مدیران برجسته جمهوری اسلامی پس از انقلاب است. کینة اقتدارگرایان و راست گرایان افراطی از او به نخستین سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی باز می گردد. آنان در طول سی سال گذشته کوشیده اند تا با طرح توطئه های گوناگون و انتساب اتهاماتی رنگارنگ به او و پرونده سازی های متعدد برای وی از جمله در ماجرای بیانیة الجزایر، انفجار نخست وزیری، پتروپارس و ... خود را از شّر شخصیت آزاده و مستقل و زبان صریح و حق گوی او خلاص کنند امّا هر بار تیرهای زهرآگین آنان کمانه کرد و بر پیشانی توطئه گران پرونده ساز نشست. اینک او را تنها به جرم همراهی با مردم و حمایت از میرحسین موسوی و فعالیت خالصانه برای پیروزی دموکراتیک کاندیدای منتخب مردم به بند کشیده اند. بدون تردید این بار نیز هرگونه پرونده سازی و طرح اتهاماتی واهی علیه وی حاصلی جز رسوایی بیشتر و شکست برای قدرت طلبان نخواهد داشت. پنجاه سال مبارزه پیگیر، صادقانه و شجاعانة مهندس نبوی در راه آزادی و استقلال ملت و پیروزی انقلاب و استقرار و حفظ جمهوری اسلامی در راستای اصول و آرمان های اصیل اسلامی و خط ضد استبدادی- استعماری- استثماری امام خمینی (س)، در پرونده مهندس نبوي ثبت شده است.
به بند کشیدن دکتر سعید حجاریان، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت از وجه دیگری عمق بی رحمی اقتدارگرايان را آشکار می سازد. سعید، جانباز اصلاحات و قربانی ترور و خشونت اقتدارگرایان، اینک بر روی ویلچر و در حالی که به راحتی قادر به تکلم نبوده و برای انجام ساده ترین کارهای شخصی مانند حرکت کردن و غذاخوردن، نیازمند پرستار است، در سلول انفرادی به سر می برد و وضعیتی خطرناک و بحرانی دارد.
مصطفی تاج زاده اصلاح طلبی است پیگیر که اردوگاه استبداد از دوران اصلاحات به خاطر پایمردی وی بر حقوق ملت در مقام معاونت وزارت کشور کینة او را به دل گرفته است. کینه ای که در اثر مجادلات روشنگر و مقالات افشاگر او بویژه طی چهار سال اخیر، عمیق تر و سیاه تر شده است.
اینان تنها نمونه ای از دهها شخصیت اصلاح طلب و آزادیخواهی هستند که اکنون توسط اقتدارگرايان زنداني شده اند. اقتدارگرايان به خوبی می دانند که اینک اکثریت ملت در مقابل آنان قرار گرفته است و از آنجا که علی رغم سرکوب انجام شده، نمی توان همة مردم را روانة زندان کرد، نمایندگان شجاع و فرزندان صادق آنان را به قصد انتقام گیری از اکثریتی که به نامزدهای اصلاح طلب رأی داده اند و به منظور مخدوش کردن جنبش سبز و مدنی ضد استبدادی ملت در زنجیر کرده است. متأسفانه جريان ضد انتخاباتی موجود نه تنها استقلال همة احزاب، مطبوعات و رسانه ها، مراجع روحانی و شخصیت های دینی و سیاسی را هدف گرفته است بلکه حتی حداقل اختیار و استقلال قوة قضائیه را نیز سلب کرده است، به طوری که رئیس قوة قضائیه و دادستان کل کشور از بازداشت های خودسرانه و دستگیری های ضد قانونی گسترده اخیر ظاهراً اظهار بی خبری کرده و صریحاً خود را بی اختیار می خوانند، هر چند چنان عذری نمی تواند رافع مسئولیت های آنان در پیشگاه خدا و مردم باشد، زیرا حداقل امکانی که آنان برای عمل به وظیفة وجدانی، قانونی و شرعی خود دارند، استعفای از مناصب مذکور و برچیدن دامن خود از آلوده شدن به ستمی است که بر ملت می رود.
سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران ضمن تقبیح این همه قانون شکنی، ظلم و تعدي علیه مردم و فرزندان آنان و ضمن محکوم کردن تمامی بازداشت های غیرقانونی و نقض ابتدایی ترین حقوق قانونی زندانیان، که پس از گذشت هفته ها، نه تنها از حق دیدار و تعیین وکیل محروم مانده اند، بلکه بعضاً حتی خانواده های آنان نیز کوچک ترین اطلاعی از حال و وضعیت آنان ندارند، دستگاههای امنیتی و نظامی حاکم و شخص آقاي احمدي نژاد را مسئول حفظ سلامتی و جان آنان می داند و خواهان آزادی فوری و بی قید شرط همة بازداشت شدگان و زندانیان سیاسی و انتخاباتی است.
وسیعلم الذین ظلموا ایّ منقلبٍ ینقلبون
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران
ادامه این رفتار نه تنها از دامنه و عمق اعتراضات مردمی نسبت به دستکاری نتیجه واقعی انتخابات نمی کاهد بلکه با ادامه کاهش مشروعیت، روز به روز به فاصله دولت برآمده از کودتا و مردم حتی در میان هواداران آن نیز می افزاید چراکه تداوم وضع موجود نمی تواند توجیه کننده رفتار دولتی باشد که ادعا دارد منتخب اکثریت مطلق ملت شریف ایران است.
از 3 هفته پیش و
به فاصله کمتر از یک روز از برگزاری انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری شاهد
بازداشت جمع گسترده ای از فعالان سیاسی، روزنامه نگاران، دانشجویان و مردم عادی
بوده ایم که وجه مشترک همه آنها حمایت از کاندیداهای اصلاح طلب است و این در حالی
صورت می گیرد که علی رغم تصریح اصل 32 قانون اساسی که "هيچكس را نميتوان
دستگير كرد مگر به حكم و ترتيبي كه قانون معين ميكند در صورت بازداشت، موضوع اتهام
بايد با ذكر دلايل بلافاصله كتبا به متهم ابلاغ و تفهيم شود و حداكثر ظرف مدت بيست
و چهار ساعت پرونده مقدماتي به مراجع صالحه قضايي ارسال و مقدمات محاكمه، در اسرع
وقت فراهم گردد. مختلف از اين اصل طبق قانون مجازات مي شود."، نه تنها هیچ یک
از بازداشت های اخیر از ابتدا روند قانونی لازم را طی نکرده بلکه اطلاعات و اخبار
منتشره به نوعی شائبه ربودن و گروگانگیری را به جای بازداشت قانونی تقویت می کند و
متاسفانه این سناریویی است که مخالفان اصلاحات از قبل برگزاری انتخابات و در پی
ناامیدی از کسب رای اکثریت مردم آغاز کردند با این باور که ضمن مصادره رای ملت
بزرگ ایران، از فرصت پیش آمده برای گشودن عقده های چندین ساله بهره ببرند. اگرچه وقوع
این اتفاق ناگوار و مقابله اینچنینی اقتدارگرایان با خواست و مطالبه انبوه مردم،
به مخیله کمتر کسی خطور می کرد اما در کمال ناباوری آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت
و از انتخابات که قرار بود ملاکی برای سنجش رای مردم به عنوان صاحبان واقعی نظام و
کشور باشد جز صورتی بر جای نماند و خواسته و رای واقعی ملت در پای ارباب قدرت
قربانی شد.
نقض آشکار قانون و عدم پاسخگویی مسببان و مسوولان مستقیم این پروژه موجب شده است
تا نه تنها وکلای بازداشت شدگان بلکه خانواده آنها نیز از وضعیت ایشان اطلاع دقیقی
نداشته باشند و بیم آن می رود با توجه به روندی که تا اکنون سپری شده است، بسیاری
از آنها تحت شرایط نامساعد و در سایه نقض قانون، برای انجام پروژه اعتراف گیری تحت
فشارهای شدید جسمی و روانی قرار گرفته و از طبیعی ترین حقوق قانونی و شهروندی خود
نیز محروم باشند که در این رابطه انتشار مطالب به اصطلاح محرمانه در رسانه های
نزدیک به دولت و سخنان دبیر شورای نگهبان و امام جمعه موقت تهران تاییدی ناخوشایند
بر این موضوع است.
در این میان در حالیکه از وضعیت آقایان دکتر محسن میردامادی دبیرکل و سید مصطفی
تاجزاده عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت و نیز مهندس بهزاد نبوی عضو شورای مرکزی
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و بسیاری دیگر که در جریان حوادث اخیر بازداشت شده
اند ، اطلاع موثق و دقیقی در دست نیست، شایعات بیشتری هم درباره تمرکز فشار بر
آقایان دکتر عبدالله رمضان زاده قائم مقام ، سید مصطفی تاج زاده عضو شورای مرکزی و
محسن امین زاده عضو موسس جبهه مشارکت و همچنین حجت الاسلام محمد علی ابطحی عضو
مجمع روحانیون مبارز و برخی دیگر از فعالان مطبوعاتی و سیاسی فعال در ستاد مهندس
میرحسین موسوی و حجت الاسلام مهدی کروبی به گوش می رسد تا پروژه نخ نمای اعتراف
های تلویزیونی در قالب سناریوی "انقلاب مخملی" توجیهی برای اقدامات
غیرقانونی کودتاگران در منظر قضاوت مردم فراهم آورد غافل از اینکه پشت پرده چنین اقداماتی
مدتهاست برای مردم رسوا شده است و سر آخر جز روسیاهی ره آوردی برای گردانندگان به
جا نمی ماند
جبهه مشارکت ایران اسلامی با استعانت از خداوند متعال و به پشتوانه حضور شکوهمند
ملت بزرگوار ایران در صحنه انتخابات، ضمن اعتراض مجدد به ایجاد و استمرار فضای فوق
امنیتی، نقض قوانین و حقوق شهروندان، اعمال سانسور شدید و ایجاد مانع در دسترسی
مردم به اطلاعات و اخبار واقعی و ادامه پلمب غیر قانونی دفتر مرکزی حزب مشارکت
تاکید می کند ادامه این رفتار نه تنها از دامنه و عمق اعتراضات مردمی نسبت به
دستکاری نتیجه واقعی انتخابات نمی کاهد بلکه با ادامه کاهش مشروعیت، روز به روز به
فاصله دولت برآمده از کودتا و مردم حتی در میان هواداران آن نیز می افزاید چراکه
تداوم وضع موجود نمی تواند توجیه کننده رفتار دولتی باشد که ادعا دارد منتخب
اکثریت مطلق ملت شریف ایران است.
جبهه مشارکت ایران اسلامی هم چنین با تاکید بر لزوم رفع هر چه سریعتر سانسورهای فراقانونی
از مطبوعات ، اینترنت و رسانه ها و نیز فک پلمب غیرقانونی دفتر مرکزی حزب، خواستار
آزادی بی قید و شرط همه بازداشت شدگان شامل دبیرکل ، اعضای شورای مرکزی ، دفتر
سیاسی و سایر وابستگان به جبهه مشارکت و نیز کلیه فعالان سیاسی، خبرنگاران و مردم
عادی است که به واسطه هواداری و همکاری ستادی با کاندیداهای اصلاح طلب اسیر بند و
بیداد شده اند.
این جبهه در پایان ضمن گرامیداشت مجدد یاد شهدای حوادث غمناک اخیر و با ابراز همدردی
نسبت به همه آسیب دیدگان ، نگرانی عمیق خود را از وخامت وضعیت جسمانی بعضی بازداشت
شدگان اعلام و مسوولیت هر اتفاقی را متوجه کسانی می داند که در لوای قانون و شرع
به این اقدامات دست زده اند و اعلام می دارد در همراهی با کاندیدای منتخب ملت ،
جناب آقای مهندس موسوی ، پیگیری مطالبات و حقوق قانونی خود و مردم شریف ایران را
با استفاده از تمام ظرفیتهای قانونی ادامه خواهد داد.
والسلام علی عبادالله الصالحین
جبهه مشارکت ایران اسلامي
24 ساعتي، اين وبلاگِ ناچيز توسط عزيزي از دسترس بنده خارج شده بود. صحبتي ندارم
تنها مي گويم:
اين همه وهم تو است اي ساده دل!***ورنه بر تو نه غشي دارم نه غِل
از خيالِ زشتِ خود منگر به من***بر محبان از چه داري سوء ظن؟
ظّنِ نيكو بَر بر اخوانِ صفا***گرچه آيد ظاهر از ايشان جَفا
اين خيال و وهم بد چون شد پديد***صد هزاران يار را از هم بريد
مشفقي گر كرد جور و امتحان***عقل بايد كه نباشد بدگمان"
پ.ن: از محمد ِ عزيز كه كمك كرد و وبلاگ دوباره به من برگشت، سپاسگذارم.
متن اعلاميه جهاني حقوق بشر
از آن جا كه شناسايی حيثيت و كرامت ذاتی تمام اعضای خانواده بشری و حقوق
برابر و سلب ناپذير آنان اساس آزادی، عدالت و صلح در جهان است؛
از آن جا كه ناديده گرفتن و تحقير حقوق بشر به اقدامات وحشيانه ای انجاميده كه وجدان بشر را برآشفتهاند و پيدايش جهانی كه
در آن افراد بشر در بيان و عقيده آزاد، و از ترس و فقر فارغ باشند، عالی ترين
آرزوی بشر اعلام شده است؛
از آن جا كه ضروری است كه از حقوق بشر با حاكميت قانون حمايت شود تا انسان به
عنوان آخرين چاره به طغيان بر ضد بيداد و ستم مجبور نگردد؛
از آن جا كه گسترش روابط دوستانه ميان ملتها بايد تشويق شود؛
از آن جا كه مردمان ملل متحد، ايمان خود را به حقوق اساسی بشر و حيثيت و كرامت و
ارزش فرد انسان و برابری حقوق مردان و زنان ، دوباره در منشور ملل متحد اعلام و
عزم خود را جزم كردهاند كه به پيشرفت اجتماعی ياری رسانند و بهترين اوضاع زندگی
را در پرتو آزادی فزاينده به وجود آورند؛
از آن جا كه دولتهای عضو، متحد شدهاند كه رعايت جهانی و موثر حقوق بشر و آزادیهای
اساسی را با همكاری سازمان ملل متحد تضمين كنند؛
از آن جا كه برداشت مشترك در مورد اين حقوق و آزادیها برای اجرای كامل اين تعهد
كمال اهميت را دارد؛
مجمع عمومی اين اعلاميه جهانی حقوق بشر را آرمان مشترك تمام مردمان و ملتها اعلام
میكند تا همه افراد و تمام نهادهای جامعه اين اعلاميه را همواره در نظر داشته
باشند و بكوشند كه به ياری آموزش و پرورش، رعايت اين حقوق و آزادیها را گسترش
دهند و با تدابير فزاينده ملی و بين المللی، شناسايی و اجرای جهانی و موثر آنها را
چه در ميان مردمان كشورهای عضو و چه در ميان مردم سرزمينهايی كه در قلمرو آنها
هستند، تامين كنند.
ادامه مطلب را حتماً براي يك بار هم شده بخوانيد...
هر كس خود رأي شد به هلاكت رسيد، و هركس با ديگران مشورت كرد، در عقل هاي آنان شريك شد. (نهج البلاغه، حكمت 161)
محدود کردن زمان رأیگیری و ممانعت غیرقانونی از اخذ رأی
در این دوره با وجود ازدحام بیسابقه جمعیت رایدهنده حتی برخلاف ابلاغ نظر مقام رهبری به وزیر کشور ایشان تحت تأثیر رئیسجمهور و برخی از اعضاء شورای نگهبان از تمدید زمان رایگیری در حد متعارف استنکاف میکند. مدیریت زمان انتخابات فوق حاکی از عدم انجام وظیفه مدیریتی وزیر کشور و سوءاستفاده از مقام و موقعیت خویش در مسیر اهداف جناحی است.
بنابر گزارشهای متعدد در بسیاری از موارد مسوولان شعب نه تنها با بستن درب شعب اخذ رای مانع ورود مردم در صف میشدند بلکه حتی افرادی را که وارد شعب اخذ رای شده بودند به بهانه اتمام وقت از محل اخراج میکردند و این در حالی بود که صدا و سیما در تبلیغات رسمی خود خلاف آن را بیان میکرد. وانگهی رویه گذشته و روح قانون اینست که تا آخرین فرد حاضر در محل رایگیری باید زمان اخذ رای تمدید شود. (بند 5-1 آییننامه اجرایی قانون انتخابات)
مضافاً طبق اصل 6 قانون اساسی اداره امور کشور با آرای عمومی است و رای دادن حق طبیعی همه شهروندان است و تشخیص وزیر کشور برای تمدید ساعات اخذ رای یک تشخیص گزینشی و سلیقهای نیست و باید به نحوی از مجموعه شرایط و اوضاع و احوال تبعیت کند که هیچ شهروند حاضر در محل صندوقها از این حق طبیعی خود محروم نشود.
1/5- آیا تعجیل در اتمام هر چه سریعتر انتخابات که با شتابزدگی در اعلام نتایج آراء و تعجیل در ثبت نتایج در ادامه همراه بود نشانهای بر این مسئله نبود که سناریوی اعلام نتایج تا حدود زیادی مستقل از مشارکت مردم در انتخابات و وضعیت واقعی صندوقهای رأی بود؟
2/5- آیا این موضع به دلیل نگرانی از افزایش تعداد رایدهندگان نسبت به تعداد واجدان شرایط در اکثریت قریب به اتفاق حوزهها نبود؟ با توجه به اینکه درصدها حوزه این اتفاق افتاد و تعداد رأیدهندگان از 95 درصد تا 140 درصد واجدان شرایط گزارش گردید!
3/5- آیا محدود کردن زمان رأیگیری عمدتا متوجه مناطقی به ویژه در شهرهای بزرگ و حوزههایی نبوده است که رقبای آقای احمدینژاد از پایگاه رأی بالاتری برخوردار بودهاند؟
4/5- آیا این اقدام دستاندرکاران انتخابات، یکی از دهها تدبیر مهندسی انتخابات در جهت محروم کردن رقبای آقای احمدینژاد و شهروندان از حقوق اساسی خویش نبوده است؟
شمارش و تجمیع آرا
شواهدی بر وجود برنامهریزی مشخص برای اعلام نتایج مهندسی شده آراء
از چند روز پیش از زمان برگزاری انتخابات شواهدی به چشم خورد که حاکی از وجود طراحی مشخصی برای اعلام نتایج مهندسی شده آراء بود. این شواهد تا هنگام تجمیع و اعلام آراء تداوم داشت. اهم موارد به قرار زیر است:
شواهد آماری تقلب
یکی از مهمترین چالشهای مطروحه در بحث انتخابات دهم ریاست جمهوری، موضوع مهندسی انتخابات و عدمروایی اطلاعات و آمار ارائه شده توسط وزارت کشور میباشد. در این زمینه شواهد ذیل بیانگر احتمال قابل توجه تقلب گسترده در انتخابات است:
یکی از روشها، بررسی تطبیقی و توازن آمار ارائه شده از طرق مختلف است که از این روش معمولا در موسسات مالی و حتی آمارگیریهای اجتماعی برای کنترل پرسشنامهها بهرهگیری میشود. بطور مثال موسسات مالی در انتهای روز، سال و یا ماه برای بستن حسابها نیازمند گرفتن تراز مالی و تطبیق فیمابین حسابهای مختلف هستند بطوریکه حتی یک ریال اختلاف فیمابین حسابها کلیه عملیات مالی مجموعه را با خدشه مواجه میسازد. این موضوع به این دلیل اهمیت دارد که میبایست روایی آمار و اطلاعات ارائه شده از طرق مختلف تطبیق نماید. در بحث انتخابات نیز با عنایت به اینکه آمار ارائه شده در ترکیبهای مختلفی حسب نیاز احصاء و ارائه شده است برای آزمون فرضیه روایی آمار و اطلاعات آرای هر یک از نامزدها آمار آرای مأخوذه استانهای مختلف که از سوی وزارت کشور در دو طبقهبندی متفاوت ارائه شده است با یکدیگر تطبیق داده شده است. به گونهای که آمار تفکیکی شهرستانهای استان (ارائه شده در تاریخ 25/3/1388 بر روی سایت رسمی وزارت کشور) با آمار تفکیکی صندوقها (ارائه شده در تاریخ 2/4/1388 بر روی سایت رسمی وزارت کشور) مقایسه شده است که متأسفانه در 24 استان کشور آمار منتشره وزارت کشور دارای مغایرت میباشد. که این مغایرت آراء از یک رأی تا 29 هزار رأی قابل مشاهده است. به نحوی که به نظر میرسد آرای تفکیکی شهرستانها از مجموع آرای صندوقهای آن شهرستان حاصل نشده است. این فرضیه وقتی قابلیت توجه بیشتری مییابد که آزمون فوق در تک تک شهرستانهای هر یک از استانها انجام میگیرد. نتایج آزمون فرضیه فوق در سطح شهرستانها نیز نشان از مغایرت آماری آرای فوق در 78 شهرستان کشور میباشد. مجموع آرای این شهرستانها که عملا از این روش خدشهدار بودنش به اثبات رسیده است، 853/175/11 رأی میباشد.
یکی دیگر از ابهامهای موجود در میزان آرای ارائه شده توسط وزارت محترم کشور اخذ آرا بیشتر از واجدین شرایط اخذ رأی در برخی استانها، شهرستانها و بخشهای کشور است. به نحوی که در سطح استانی، استانهای یزد و مازندران بیش از صددرصد واجدین شرایط شرکت در انتخابات آرای مأخوذه به صندوقهای آن استان واریز شده است. آزمون فرضیه فوق در سطح بخشهای بسیار قابل توجه است به نحوی که 60 شهرستان و 192 بخش از بخشهای مختلف کشور با بیش از صددرصد مشارکت مواجه بودهاند. این افزایش مشارکت از 100٪ تا 211٪ قابل ملاحظه است. همچنین مشارکت بالای 95٪ در 125 شهرستان دیده میشود. وزیر محترم کشور در استدلال افزایش مشارکت استان مازندران، مسافرپذیری آن استان و در مورد استان یزد، تعداد دانشجویان را عنوان نموده است که به نظر استدلال ارائه شده دارای پایه و اساس منطقی نمیباشد بطوریکه ملاک قرار دادن دانشجویان، اصولا در شهرهای مرکز استان و استانهای برخوردار نظیر تهران، اصفهان، فارس، آذربایجان شرقی و . . . بیشتر قابلیت تحقق دارد نه در استان یزد ضمن اینکه میزان مشارکت در بخشهایی از استان یزد نظیر شهرستان یزد و میبد که بیشترین تراکم جمعیت دانشجو را دارا میباشند به ترتیب 84٪ و 90٪ میباشد و افزایش مشارکت فوق خلاف تصور وزیر محترم کشور در بخشهایی است که دارای مراکز دانشگاهی پرجمعیت و قابل توجه نیستند. در خصوص استان مازندران نیز فرضیه فوق از استحکام لازم برخوردار نیست به نحوی که با توجه به بررسی وضعیت استانهایی نظیر گیلان که میزان سفر طبق آمار رسمی دولت نیز بیشتر از مازندران است این رویداد اتفاق نیافتاده و بخشهایی که افزایش مشارکت در آنها مشهود است مربوط به بخشهای مسافرپذیر آخر هفته نیست. ضمن اینکه با توجه به اعطاء سهمیه بنزین تابستان در اوایل تیر ماه و برگزاری امتحانات دانشگاهها به ویژه کنکور سراسری احتمال انجام این میزان سفر آن هم در روز انتخابات کمتر قابل تصور است. با توجه به موارد فوق روایی انتخابات در بخشهای 192 گانه ذکر شده با ابهام روبرو بوده و عملا 277/898/3 رأی از مجموعه آرای مأخوذه در این جهت با ابهام مواجه است.
از سوی دیگر اگرچه چنین فرضیهای در چنان گستردگی نامربوط بوده و نیازمند اثبات مستدل است، با اینحال همین استدلال مبین یک دسیسه نظام یافته برای تقلب بوده است، زیرا:
اگر فرض کنیم n نفر از شهر الف به شهر ب رفته باشند، در این صورت باید از جمعیت واجد شرایط در شهر الف عده زیادی را کم کنیم، در نتیجه شمار آراء در همین شهر الف بیش از واجدین شرایط خواهد شد. به عبارت دیگر، توجیه وزارت کشور، سبب میشود که سایر شهرها را هم به همین نسبت آلوده ببینیم و این دلیل است بر اینکه همه شهرها باید به نسبتی از این آلودگی سهمی داشته باشند، یعنی تقلب نظام یافته در سرتاسر کشور جریان داشته است. به زبان دیگر، برای اینکه توجیه وزارت کشور درست باشد، باید شهرهایی معرفی شوند که در آنها مردم اصولا میل زیادی به رأی دادن نداشتهاند و نسبت مشارکت کمتر از 60٪ بوده است. این ادعا توهین به مردم و برخلاف جریان مشهود در سرتاسر کشور است. این ادعا باید نشان دهد که جمعیت متراکم در یک شهر از بومیان این مناطق هستند.
اصولا در پدیدههای اجتماعی و آمارهای منطقی همه اعداد و ارقام میبایست از یک منطق تبعیت نمایند به نحوی که حتی در تحلیلهای آماری مشاهدات عینی دور از منطق به دلیل استدلال فوق به عنوان مشاهدات عینی پرت از مجموعه آمارها خارج میشود. بر همین اساس تمرکز آرای یک کاندیدا در یک شهر، بخش و یا روستا به نوعی آن هم بدون دلایل کافی عملا نشان از ابهام بسیار زیاد در آرای مورد نظر است. یکی از مهمترین مصادیق این موضوع تمرکز آرای جناب آقای احمدینژاد در صندوقهای مشخص استانهای مختلف کشور است که در 307 صندوق رأی ایشان بالای 99٪ است که این موضوع مبین ریختن آرای یکنواخت به صورت کاملا ناشیانه به صندوقها است. تعداد صندوقهایی که آقای احمدینژاد بالای 95 درصد رأی دانسته است، 2233 صندوق معادل 226/262/1 رأی است.
این موضوع وقتی بیشتر نمایان میشود که در برخی از شهرستانها، بخشها و صندوقهای آرای افراد شاغل در ستادهای تبلیغاتی سه نامزد دیگر شمارش نشده و اعلام آراء فوق خلاف گزارشات ناظرین در پای صندوقهای فوق است.
از آنجا که احتمال وقوع آرای کل مضرب صد در هر صندوق یک درصد است و از سوی دیگر تعرفهها به شکل بستههای صدتایی در اختیار صندوقها قرار میگرفته است اگر درصد صندوقهای با آرای کل مضرب صد، در هر بخش یا شهرستان بیش از یک درصد باشد شائبه ریختن تعرفههای باقیمانده در پایان اخذ رأی به نام نامزد خاص را میافزاید، مثلا در بخش رومشگان از توابع کوهدشت لرستان در 49 درصد از صندوقها، آرای کل ریخته شده به داخل صندوق مضرب صد است. در شهرستان کوهدشت لرستان نسبت صندوقهای مضرب صد به کل، 29٪؛ در بخش بزمان ایرانشهر، 29٪؛ در بخش نرماشیر بم 29٪؛ در شهرستان سلسله لرستان، 23٪؛ در شهرستان دلفان لرستان 20٪؛ در شهرستان فلاورجان اصفهان، 19٪؛ در بخش مارگون بویراحمد، 18٪ و در شهرستان عنبرآباد کرمان، 14٪ بوده است.
از ابتدا یکی از نقاط بدگمانی، احتمال تقلب وسیع در صندوقهای سیار به دلیل جابهجایی مکرر و کنترل کمتر بود. فرضیه تقلبخیز بودن صندوقهای سیار در تنها موردی که وزارت کشور آمار تفکیکی صندوقهای ثابت و سیار را ارائه داده اثبات گردیده است. براساس آمار وزارت کشور در شهرستان قائنات از استان خراسان جنوبی در صندوقهای سیار درصد رأی آقای احمدینژاد بین 80 تا 90٪ است در حالی که در صندوقهای ثابت رأی ایشان بین 40 تا 50٪ است. این در حالی است که میزان مشارکت در این شهرستان 101٪ واجدین شرایط بوده است. این شهرستان را میتوان به عنوان نمونهای از مقایسه آمار صندوقهای ثابت و سیار در سایر شهرستانها به حساب آورد.
تقلب و تزویر در تعرفهها و آراء
باید معلوم شود:
1/3- تعداد واقعی تعرفههای چاپ شده در روز 21/3/88 چقدر بوده و این تعرفهها چگونه توزیع شده است؟
2/3- چاپ میلیونها برگ تعرفه جدید بدون شماره سریال با اجازه آیتالله جنتی که نه تعداد آن مشخص است و نه محل استفاده از آنها طبق کدام اختیارات قانونی است؟
3/3- اهداف اقدام وزارت کشور در چاپ این میزان تعرفه اضافی بدون شماره سریال استانی چه بوده است؟
4/3- با توجه به عدم درج بارکد استانی روی این تعرفهها، توزیع، مصرف و کنترل این برگههای رأی از چه قواعدی برخوردار بوده است؟
1/4- توزیع استانی و شهرستانی این تعرفهها چگونه بوده و تابع چه قواعدی بوده است؟ چرا با وجود شبهات متعدد و قابل توجه، وزارت کشور گزارشی در اینباره ارائه نمیدهد؟
2/4- 22 تا 32 میلیون تعرفه مازاد بر نیاز واقعی که در ا ختیار مجریان امر انتخابات قرار گرفته است و در نوع خود طی 30 سال و 29 انتخابات اخیر بیسابقه است با چه هدفی چاپ و توزیع شده است؟
3/4- چرا علیرغم دهها میلیون مازاد تعرفه در هزاران شعبه اخذ رأی در مناطق مختلف کشور از جمله استانهای آذربایجان شرقی، فارس، تهران و لرستان از ساعات 10 و 11 صبح کمبود تعرفه باعث متوقف شدن روند رأیگیری شد؟
4/4- چرا تعرفههای رای با سهلانگاری، حمل و توزیع شده است؟
5/4- آیا مجموعه نکات فوقالذکر شائبه وقوع اقدامات غیرقانونی گسترده و وجود تعداد بیشمار آرای تقلبی در صندوقها را تحکیم نمیکند؟ و آیا دهها میلیون تعرفه مازاد و اضافی در جریان مشکوک مهندسی آراء صندوقهای رأیگیری به ویژه صندوقهای سیار و صندوقهای سایه مورد استفاده قرار نگرفته است؟ موارد فوقالذکر نشان میدهد که در همین مرحله زمینه لازم برای مهندسی آراء فراهم شده است.
مهرهای اضافی
اخلال و کارشکنی در زمینه حضور نمایندگان نامزدها در شعب اخذ رأی
§ سردرگمی در نحوه اعلام و ارسال مدارک و اطلاعات مورد نیاز برای صدور کارت یا معرفی نامه به طوری که در آخرین لحظات و با مشکلات فراوان موارد اعلام گردید. این کار می توانست مدتها قبل از آن انجام شود.
§ اعلام ثبت نام اینترنتی با دادن کلمه عبور ( پسورد ) هایی که بسیاری از آنها پاسخ نداد و ستادها ناگزیر به اصرار بر ثبت نام دستی شدند. این موضوع نیز در 48 ساعت آخر و با استمداد ستاد از دفتر مقام معظم رهبری به نتیجه رسید.
§ عدم صدور کارت برای صدها نفر از افراد معرفی شده به بهانه نقص مدارک و عدم جایگزینی آنها با افراد دیگری که معرفی شدند.
§ فرمانداران بر خلاف قانون و بنا به میل و سلیقه خود با دستکاری در فهرست معرفی شدگان، شماره شعب اخذ رأی تعیین شده برای ناظران را تغییر دادند. در این زمینه آنان حاضر به رعایت آنچه که در مذاکره رئیس کمیته صیانت از آراء با دفتر مقام معظم رهبری توافق شده بود نیز نشدند. این در حالی است که قانون صراحت دارد که نامزدها نمایندگان خود را برای هر شعبه معرفی می کنند.
§ کارتهای صادره در موارد متعددی به صورتی بوده که امکان استفاده از آن وجود نداشته و ناظر نمی توانسته با ارائه آن عملاّ در شعب حضور یابد. به عنوان نمونه در موارد زیادی نام افراد اشتباه قید شده و یا حتی در مواردی عکس مردان به کارت زنان و یا بالعکس الصاق شده بود.
§ در موارد زیادی شماره صندوقهایی که ناظر برای آن معرفی شده بود با شماره صندوقی که در محل بوده مطابقت نداشته و ناظر معرفی شده توسط مسئولان صندوق پذیرفته نشده و امکان حضور و نظارت ممکن نبوده است.
§ در موارد متعددی کارتهای ناظرین معرفی شده از طرف یک نامزد برای نامزد دیگری ارسال گردیده و به علت ضیق وقت امکان رفع این اشتباه و جابجایی وجود نداشته است.
§ اقدام فوق موجب شد که مثلاً در تهران نمایندگان ستاد آقای مهندس موسوی در حدود 50 درصد از شعب نتوانند حضور یابند و بسیاری دیگر نیز به دلیل ناآشنایی با محل و یا دوری راه با تأخیر زیاد در شعب حضور یافتند. بدین ترتیب امکان حصول اطمینان از خالی بودن صندوقها قبل از شروع رأی گیری فراهم نشد.
§ از بین ناظرین حاضر شده در شعب اخذ رأی نیز در موارد متعددی، بر خلاف نص صریح قانون و مجازاتهای در نظر گرفته شده برای متخلفان از آن، نمایندگان نامزدها از شعب اخذ رأی اخراج شده اند و یا اجازه اعمال وظایف نظارتی خود را نیافته اند.
کمبود تعرفه
1/3- چه توضیحی برای این امر قابل ارائه است که در ساعات اولیه شروع رأیگیری یعنی ساعات 10 و 11 کمبود تعرفه اعلام شود و تا ظهر، رأیگیری در صدها شعبه متوقف گردد؛ در حالی که در هر ساعت با خوشبینانهترین وضعیت برای هر صندوق فقط یک صد نفر امکان رأی دادن دارند، آیا به این شعب فقط 200 الی 300 تعرفه داده شده بود یا برگههای رأی پیش از شروع رأیگیری به نام کسی نوشته و در صندوقها ریخته شده بود؟
2/3- آیا کمبود تعرفه و تعلل در رساندن تعرفهها در بخشی از شعب از سر نگرانی نسبت به افزایش تعداد آرای مأخوذه از مرز 100 درصد افراد واجد شرایط نبود؟ امری که در دهها حوزه عملاً اتفاق افتاد؟
3/3- آیا کمبود تعرفه به طور مهندسی شده و جهتدار متوجه حوزههایی نبود که اقبال مردم به کاندیداهای منتقد رئیسجمهور کنونی بسیار بالا بود؟
4/3- آیا این نحوه مدیریت، مصداق بارز سوءاستفاده از موقعیت در جهت منافع شخصی و گروهی و تصرف غیرقانونی در انتخابات به نفع کاندیدای خاص و همچنین مصداقی از تقلب و تزویر در اوراق تعرفه (بند 2 ماده 33 قانون) و اخلال در امر انتخابات (بند 7 ماده 33 قانون) که صراحتا جرم محسوب شدهاند نیست؟
تخلفات در جریان رأیگیری
علیرغم محدودیتهای گسترده برای حضور نمایندگان آقای موسوی در شعب اخذ رأی ثابت و سیار و جلوگیری از نظارت مؤثر ایشان در جریان رأیگیری و قطع ارتباطات و جلوگیری غیرقانونی از ارائه گزارشهای وضعیت صندوقها و مستندات تخلفات، صدها گزارش در موارد ذیل که مصادیق بروز تخلفات موضوع مواد 19، 24، 25، 26، 29 و 33 قانون انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران میباشد واصل شده است:
وضعیتهای صندوقهای سیار
ادامه دارد ....
تبلیغات غیرقانونی با استفاده از منابع و امکانات دولتی و عمومی
1/2- در اکثر سفرهای تبلیغاتی انجام یافته توسط آقای احمدینژاد از امکانات دولتی استفاده گردیده و به ویژه استانداران در جمعآوری مدعوین از میان کارکنان دولت، مدارس، کارخانجات، اعضای شوراهای اسلامی و امثال آنها از اختیارات خود سوءاستفاده کردهاند.
2/2- در سفر آقای احمدینژاد به ارومیه، تبریز، اردبیل و اصفهان از هواپیمای اختصاصی دولت استفاده شد.
3/2- بسیج کلیه استانداران و فرمانداران و تشکیل جلسات متعدد در مراکز بخشها و دهستانها به عنوان رسیدگی به مشکلات و بیان عملکردها و تشویق روستائیان به رأی به آقای احمدینژاد از جمله سوءاستفادهها از ا ختیارات و امکانات دولتی به نفع کاندیدای خاص بوده است.
4/2- از دیگر موارد نقض ماده (68) قانون انتخابات، سفر اعضای هیأت دولت به منظور انجام تبلیغات به نفع رئیس دولت و استفاده از امکانات دولتی در این سفرها بوده است. در این زمینه میتوان به سفر آقای پرویز داودی معاون اول رئیسجمهور، آقای سعیدلو معاون اجرایی رئیسجمهور و تعدادی دیگر از مدیران دولتی به استانهای اردبیل و آذربایجان غربی اشاره کرد. همچنین سفرها و سخنرانیهای آقای متکی وزیر امور خارجه به شهرستانهای مختلف از جمله زنجان، سمنان، ایلام، سنقر و . . . . از این قبیل موارد بوده است. همچنین در این زمینه میتوان به سفر و سخنرانی وزیر راه و ترابری و افتتاح نمایشی و زودهنگام راهآهن اصفهان - شیراز و بم - زاهدان اشاره کرد. سفرهای تبلیغاتی وزرای دیگری نظیر وزیر بهداشت و درمان، صنایع و رفاه را نیز باید بر این فهرست افزود.
5/2- مجامع تبلیغاتی سطوح مختلف مدیران دولتی از جمله استانداران، معاونان استانداران، فرمانداران، مدیران ارشد دستگاههای دولتی، رؤسای ادارات و . . . که در این مجامع با استفاده از امکانات عمومی و دولتی ضمن انجام سخنرانی و تبلیغات به نفع آقای احمدینژاد مواد تبلیغی مربوط به ایشان به وفور در اختیار مدیران گذاشته شده و بعضا هدایایی نیز به مدیران داده شده است.
6/2- تلاش گسترده بسیاری از مقامات و مسؤلان دولتی با بهرهگیری از امکانات عمومی به سود آقای احمدینژاد که به طور علنی و در منظر عموم انجام میشد و سکوت مسؤلان نظارت در قبال آن شائبه ارادهای ناپیدا برای انتخاب مجدد آقای احمدینژاد را جدیتر مینمود به طوری که در محافل مردمی به فراوانی شنیده میشد که همه تلاشی که مردم میکنند بینتیجه است و تصمیم از قبل گرفته شده و آقای احمدینژاد به عنوان فرد منتخب اعلام خواهد شد. این موضوع با نقل مواردی منتسب به مقام معظم رهبری نیز تشدید میگردید که البته خود در سخنرانی تکذیب نمودند اما تلاش یکپارچه دولتیها به عنوان سند درستی آن مورد استدلال قرار میگرفت.
7/2- حضور بسیج نیروهای ادارات و آموزش و پرورش گاهی با حکم مأموریت و برخورداری از فوقالعاده مأموریت برای شرکت در مراسم استقبال از کاندیدای خاص.
8/2- افتتاح پروژههای عمرانی در دوره مشخص شده برای فعالیت انتخاباتی و استفاده از این اقدام جهت تبلیغ نامزد حاکم.
1/3- تخلفات متعدد و گسترده صدا و سیما در جریان تبلیغات انتخاباتی که منجر به تذکر شورای سرپرستی صدا و سیما و سازمان بازرسی کل کشور گردید.
2/3- جانبداری کامل روزنامههای کیهان، ایران، جوان و بسیاری از نشریات دولتی و نیز خبرگزاریهای دولتی مانند ایرانا، برنا، فارس، پانا و . . . از نامزد حاکم که منجر به تذکر کتبی سازمان بازرسی کل کشور شد.
3/3- استفاده از صدا و سیما چه پیش از شروع تبلیغات رسمی و چه بعد از آن به نفع یک کاندیدای خاص که ما در این مورد، حضور و اقدام جمعی از کارشناسان برجسته و مستقل در یک هیأت حقیقتیاب را طلب میکنیم تا این تبلیغات را بررسی کرده و مشخص نماید تا چه اندازه به طور غیرعادلانه برای پیروزی یک نفر از این رسانه دولتی استفاده شده است.
تطمیع و خرید رأی
1/2- پرداخت 80 هزار تومان سود به عنوان سود سهام عدالت به شش از چهار میلیون و پانصد هزار نفر تحت پوشش نهادهای حمایتی (کمیته امداد، سازمان بهزیستی و رزمندگان) و بیش از 5 میلیون و دویست هزار نفر روستایی که جمعا دارای حدود شش میلیون و هشتصد هزار رأیدهنده بودهاند.
2/2- اجرای عجولانه قانون مدیریت خدمات کشوری بعد از 5/1 سال توقف و پرداخت اضافه حقوقهای ناشی از آن در ایام تبلیغات انتخاباتی.
3/2- اعمال افزایش حقوق بازنشستگان تأمین اجتماعی در آستانه انتخابات.
4/2- پرداخت کمکهای نقدی همزمان با ایام تبلیغات انتخاباتی به کسانی که در جریان سفرهای استانی هیأت دولت نامههای درخواست کمک داده بودند.
5/2- پرداختهای نقدی، سکه، بُن و امثال آن به گروههای مختلف اجتماعی نظیر پرستاران، دانشجویان، اعضای شوراهای اسلامی روستایی، برخی از مدیران و کارکنان دولت و . . .
6/2- توزیع سیبزمینی مجانی در نقاط مختلف کشور
7/2- توزیع بن 60 تا 80 هزار تومانی دو سه روز قبل از رأیگیری بین روستائیان.
8/2- توزیع پول توسط فرمانداریها و کمیته امداد به ویژه در روستاها.
9/2- توزیع برنج، آرد، روغن و . . . به ویژه در مناطق محروم و دعوت به دادن رأی به آقای احمدینژاد.
تخلفات و اعمال مجرمانه شخص آقای احمدینژاد
سازماندهی یکپارچه و بسته وزارت کشور، ستاد انتخابات کشور و هیأتهای اجرایی
1.1. انتخاب رفیق و همکار قدیمی، نزدیکترین مشاور، یار متعصب و رئیس ستاد انتخاباتی آقای احمدینژاد در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 به عنوان وزیر کشور.
1.2. انتخاب یکی از یاران متعصب و فعالترین عناصر ستاد انتخاباتی آقای احمدینژاد در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 به عنوان رئیس ستاد انتخابات کشور.
1.3. مهرهچینی وسیع استانداران، فرمانداران، بخشداران و ... در طی چهار سال گذشته و تغییرات مداوم آنها در این جهت به نحوی که در آستانه انتخابات 25 استاندار نظامی داشتیم.
1.4. جانبداری آشکار وزیر کشور و رئیس ستاد انتخابات کشور از رئیس دولت نهم در رسانهها در آستانه انتخابات.
1.5. یکدستی تمام عیار مدیران سیاسی و انتخاباتی در سلسله مراتب ستاد و صف وزارت کشور و حذف تمامی مدیران با سابقه این حوزه ضریب تبانی و تقلب در انتخابات را افزایش داده است. کلیه استانداران، فرمانداران، بخشداران و اعضای هیأتهای اجرایی و بازرسی انتخابات دارای تفکر سیاسی و جناحی یکسانی در حمایت از آقای احمدینژاد بودهاند.
1.6. تغییر یکباره تمامی کارکنان و کارشناسان دفتر انتخابات وزارت کشور و جایگزینی افرادی خارج از وزارت کشور به جای آنان.
1.7. تغییر عوامل سایت شمارش آرای وزارت کشور.
1.8. یکدستی کامل اعضای هیأتهای اجرایی بطوری که حتی معتمدی که باید توسط شورای شهرستان و بخش انتخاب و معرفی شود نیز به استناد نظر ناصواب آقای کدخدایی باید گزینش شورای نگهبان را طی میکرد.
1.9. این یکدستی حتی به اعضای شعبههای اخذ رأی هم کشید و تا آنجا که میشد و توانستند افرادی را بشناسند که ممکن است «نامحرم» تلقی شوند حذف شدند برعکس در موارد زیادی از فعالان ستادهای آقای احمدینژاد در اجرای انتخابات کار گرفته شدند.
2.1. علیرغم چند بار درخواست، وزیر کشور حتی یک جلسه با نمایندگان ستادهای انتخاباتی نگذاشت.
2.2. در موارد بسیار در پاسخ تماس آقای احمدی رابط ستاد مهندس موسوی برای طرح مسائل انتخاباتی، گفته میشد مسئولان در بیرون از وزارتخانه جلسه دارند!! این موضوع در کنار خبرهایی مبتنی بر تشکیل جلساتی در خارج از وزارت کشور در کمیتهای با حضور افرادی که قانونا سمتی در انتخابات ندارند خصوصا پس از رسیدن آرای آقای مهندس موسوی به بالای 50 درصد در نظرسنجیها به این شائبه دامن میزند.
2.3. به لطایف الحیل، از جمله استناد به نامه آقای کدخدایی که اعتبار قانونی ندارد، از ورود نمایندگان نامزدها به جلسات هیأتهای اجرایی، برخلاف نص صریح قانون و آییننامه اجرایی مصوب دولت ممانعت شد.
2.4. ایجاد سیستمی بسته و محدود به چند فرد خاص از دستگاههای نظارت و اجرا، به طور مثال در روز انتخابات فقط آقایان محصولی، دانشجو و یک فرد دیگر در اتاق تجمیع کلی آراء در ستاد انتخابات حضور داشتند و نمایندگان نامزدها قادر به نزدیک شدن به این اتاق هم نشدند.
نقض بیطرفی شورای نگهبان، هیأت نظارت و ناظران
- شورای نگهبان، نظارت برانتخابات ریاستجمهوری را برعهده دارد.
- هیأت مرکزی نظارت برکلیه مراحل انتخابات و جریانهای انتخاباتی و اقدامات وزارت کشور و هیأتهای اجرایی که در انتخابات موثر است و آنچه مربوط به صحت انتخابات میشود نظارت خواهد کرد.
- شورای نگهبان در کلیه مراحل در صورت اثبات تخلف با ذکر دلیل نسبت به ابطال یا توقف انتخابات در سراسر کشور یا بعضی از مناطق اتخاذ تصمیم نموده و نظر شورای نگهبان در این مورد قطعی و لازمالاجراء است و هیچ مرجع دیگری حق ابطال یا متوقف کردن انتخابات را ندارد.
3.1. آیتالله جنتی در تریبونهای مختلف از جمله نماز جمعه تهران از آقای احمدینژاد جانبداری کرده است.
3.2. آیتالله یزدی در مقام مدافع جدی آقای احمدینژاد در جامعه روحانیت مبارز تهران و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به صراحت از ایشان دفاع کرده و عبور این دو تشکل سیاسی و روحانی از نامبرده را عقلا و شرعا غیرمجاز اعلام کرده است.
3.3. آیتالله مومن و آیتالله مدرس یزدی نیز در قالب جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به صورت رسمی از آقای احمدینژاد حمایت کردهاند.
3.4. آیتالله کعبی نیز در موارد متعدد از آقای احمدینژاد حمایت نموده و بیطرف شناخته نمیشود.
3.5. آقای الهام حقوقدان شورای نگهبان با انجام مسافرتها و همایشهای انتخاباتی در صف مقدم تبلیغ و تقدیس آقای احمدینژاد ظاهر شده است. ایشان بنا به گزارش دریافتی در میتینگ تبلیغاتی مصلای تهران سخنرانی کرده است. بخشی از نقش طرفداری ایشان تحت لوای سخنگویی و گزارش کار دولت انجام شده است.
3.6. آقای عزیزی حقوقدان عضو شورا، معاون رئیسجمهور است و در موارد متعدد از آقای احمدینژاد حمایت نموده و بیطرف شناخته نمیشود.
3.7. آقای کدخدایی اگر چه عضو شورای نگهبان نیست، اما نفوذ او در شورا با توجه به نقشی که در انتخابات به عهده او گذاشته شده پوشیده نیست. ایشان هم به دفعات مواضع جانبدارانه از آقای احمدینژاد داشته است. به علاوه وی با صدور بخشنامه غیرقانونی نامزدها را از داشتن نماینده در هیأتهای اجرایی به طور کامل محروم کرد.
3.8. در مجموع 7 نفر از اعضای شورای نگهبان در حمایت از آقای احمدینژاد موضعگیری و بعضا اقدام به سفر و سخنرانی کردهاند.
1/5- تخلفات صریح وزارت کشور از مقررات موجود در خصوص فرآیند تجمیع و اعلام نتایج آراء با بیتفاوتی و عدممداخله شورای نگهبان مواجه شد. در حالی که براساس قانون انتخابات و آئیننامه اجرایی آن تجمیع آراء میبایستی در سطح شهرستان و سپس در ستاد انتخاباتی وزارت کشور با حضور نمایندگان نامزدها صورت میگرفت، نتایج شمارش آراء شعب به صورت مستقیم و برخلاف مقررات مذکور و بدون نظارت نمایندگان مذکور مستقیماً به ستاد انتخاباتی وزارت کشور ارسال و در آنجا نیز بدون نظارت نمایندگان نامزدها، تجمیع و اعلام شد. اعتراضات نمایندگان مذکور نیز مورد توجه هیأت نظارت مرکزی منصوب از طرف شورای نگهبان قرار نگرفت.
2/5- برخلاف رویه معمول اعلام نتایج آراء نیز بدون هر گونه هماهنگی با شورای نگهبان صورت گرفت و شورای مذکور نسبت به این امر با بیتفاوتی کامل برخورد نمود.
3/5- تدارک و توزیع غیرقانونی مهرهای انتخاباتی به میزان 100 هزار عدد یعنی بیش از 2 برابر تعداد موردنیاز که با کمال تعجب و تأسف هیچگونه اعتراضی را از سوی آن شورا برنیانگیخت.
4/5- شورای نگهبان نسبت به طرح اتهامات واهی و مطالب خلاف واقع از سوی آقای احمدینژاد در مناظرههای تلویزیونی و نیز استفاده از امکانات و منابع دولتی برای تطمیع رأیدهندگان که از مصادیق نقض صلاحیت آقای احمدینژاد برای تصدی پست ریاست جمهوری و اعمالی مجرمانه بوده است، سیاست سکوت و بیتفاوتی اختیار نمود و به وظایف نظارتی خود عمل نکرد.
5/5- تهیه میلیونها برگ تعرفه اخذ رأی بیش از حائزین شرایط در کنار کمبود تعرفه در تعداد قابل توجهی از شعب اخذ رأی با واکنش مناسب از سوی نهاد نظارتی مواجه نشد.
6/5- سخنگوی این شورا که مواضع جانبدارانه وی از یکی از نامزدها واضح است روز شنبه 23/3/1388 و در حالی که هنوز شکایات نامزدهای دیگر به شورای نگهبان ارسال نشده بود اعلام کرد که این انتخابات یکی از بیمشکلترین انتخابات بوده و کمترین تخلف گزارش شده است (نقل به مضمون).
همسو بودن مجری و ناظر انتخابات برای اولین بار
مداخله نظامیان در انتخابات
الف- استفاده از امکانات سپاه بر له یا علیه احزاب، جناحها، گروهها، تشکلهای سیاسی و نامزدهای انتخاباتی ریاست جمهوری.
ب- راهاندازی و اداره هر نوع جلسه، اجتماع و سخنرانی تبلیغاتی له یا علیه هر یک از نامزدها، جناحها، گروهها و تشکلهای سیاسی.
ج- دعوت از عناصر و مسئولین تشکلهای سیاسی و نامزدهای انتخاباتی به مراکز سپاه.
د- تبلیغ له یا علیه نامزدهای انتخاباتی، گروهها، جناحها، احزاب و تشکلهای سیاسی و توزیع، نصب یا کندن و پاره نمودن اعلامیه، عکس، پوستر، پلاکارد آنان و پخش نوار، سی دی و امثال آن برای کلیه کارکنان سپاه و بسیج ویژه ممنوع می باشد.
هـ- دخالت در انتخابات با عنوان نظارت و بازرسی و عضویت در هیاتهای اجرایی و نظارت، بدون هماهنگی و حکم ماموریت سازمان.
و- هرگونه دخالت در امور حوزههای انتخاباتی و اعمال نظر شخصی و مغایر با وظایف قانونی.
ز- ایجاد درگیری و بر هم زدن سخنرانی و همچنین استفاده از عناوین مسئولیتی، درجه، جایگاه و نیز تهدید، تشویق مردم له یا علیه هر یک از گروهها و جناحها و نامزدها.
ح- هرگونه اظهار له یا علیه نامزدهای انتخاباتی توسط کارکنان سپاه و بسیجیان محافظ صندوقهای اخذ رای.
ط- تهیه طومار و امضا له یا علیه هر یک از گروهها و جناح و نامزدها.
ی- نصب عکس، پلاکارد، بنر، پوستر، اعلامیه تبلیغی نامزدهای انتخاباتی با گروهها، جناحها و تشکلهای سیاسی در اماکن سپاه، بسیج و خودروهای متعلق به سپاه.
ک- هر گونه اقدامی که به منزله ورود به فعالیتها، برنامهها و تبلیغات نامزدها و یا احزاب و گروهها باشد : از قبیل شرکت درگردهماییها، جلسات عمومی و خصوصی، تردد به ستادهای انتخاباتی و فعالیت مطبوعاتی در نشریات آنها مانند نگارش هر نوع مطلب، مقاله و توزیع یا فروش مجلات و کتب منتشره.
در تحلیلهای سپاه اینگونه وانمود شده است که جریان رقیب احمدی نژاد (کروبی و موسوی) دستاویز بیگانگان برای اجرای انقلاب مخملی در ایران هستند ( سخنرانی آقایهای سعیدی، منعکس در نشریه تحلیل سیاسی هفته، معاونت سیاسی ستاد کل سپاه ).
یا در نشریه روزانه نمایندگی ولی فقیه در سپاه با کنار هم قرار دادن اخبار روزنامه هایی همچون جوان، کیهان و ایران عملا به حمایت از احمدی نژاد پرداخته و کاندیداهای رقیب برای احمدی نژاد را متهم به حمایت از احزاب و گروه هایی می نمایند که به نظام اعتقاد ندارند ( گزیده اخبار روزنامه ویژه انتخابات، واحد سیاسی نمایندگی ولی فقیه 22/2/88 و 19/3/88 ).
اقدامات غیرقانونی نیروی انتظامی، لباس شخصیها، سپاه و بسیج در حمله به ستاد آقای موسوی در قیطریه، دستگیری اعضای ستادها و حمله به ستاد مرکزی و سایر ستادها و حمله به ستاد مرکزی و سایر ستادها برای جلوگیری از اطلاع رسانی و جمعآوری مستندات تخلفات انتخاباتی.
ادامه دارد ...
در فضایی تبلیغاتی که مدام از آن سم به جامعه تزریق می شود حرکت مترقی و آرام مردم به اغتشاش و انقلاب رنگی با منشاء بیگانه تعبیر می شود و چهره هایی که همگی سابقه ای روشن دارند، با اعمال روشهای غیرقانونی و غیرشرعی دستگیر می شوند و هدف پروژه نخ نمای تواب سازی و گرفتن اعترافات بی اساس و نمایشهای تلویزیونی قرار می گیرند و شاهد رفتارهای زشتی هستیم که سالها پیش ریشه آن لااقل در وزارت اطلاعات کنده شد و آنگاه دم از آشتی ملی و فضای آرام می زنیم؟! این حرفهای بی اساس یعنی چه؟ براندازی و انقلاب رنگی یعنی چه؟
نظام جمهوری اسلامی باید حتی نسبت به ریختن یک قطره خون هم حساس باشد و با دوراندیشی و احساس مسؤولیت به مسأله رسیدگی کند، نه اینکه با ایجاد فضای تبلیغاتی مسموم حرکت آرام و هوشمندانه مردم را اغتشاشی که توسط چند نفر از بیرون نظام هدایت می شود بخواند. این توهین به شعور و بلوغ سیاسی مردمی است که با رأی خود برای تغییر ساز و کارهای غلط به عرصه آمدند، نه برای تغییر نظام و اعتراضشان هم به این بود که سرنوشت رأیشان چه شده است؟
تلاش ما در تمام این مدت دعوت مردم به حضور در صحنه انتخابات بود و احساسمان این بود که ما هم جزئی از نظامیم؛ البته با تعریفی که از نظام داشتیم و هنوز هم اعتقاد داریم هر خودسری نباید به نام نظام انجام شود.
تعریف ما از نظام جمهوری اسلامی نظامی است که مردم در آن محور و مدارند و بزرگترین سرمایه آن اعتماد مردم است و وظیفه خطیر حاکمیت صیانت از آراء مردم است. در سفرهای مختلفی که در جریان انتخابات داشتم مردم از من می پرسیدند تضمین شما برای صیانت از آراء ما چیست؟
بخش قابل توجهی از مردم به دعوت ما به صحنه آمدند اما با این نتیجه و این برخوردها مطمئن باشید دیگر نه ما می توانیم با اطمینان کسی را به حضور در صحنه دعوت کنیم و نه دیگر کسی حرف ما را خواهد پذیرفت.
اگرچه من هم مانند شما نگران عزیزانی که دستگیر شده اند هستم و از مرگ تعداد زیادی از هموطنانمان داغدار، اما نگرانی اصلی همه ما از میان رفتن اعتماد مردم به عنوان بزرگترین پشتوانه و سرمایه نظام است.
پیشنهاد مشخص ما برای برون رفت از این وضعیت تشکیل یک هیأت کاملا بی طرف برای بررسی تمامی جوانب این انتخابات بود تا پس از بررسی دقیق و موشکافانه اگر به تخلفی پی برد نظام با شجاعت به آن اعتراف کند و اگر مسأله ای در میان نبود با استدلال منطقی اذهان مردم اقناع شود.
فلسفه انتخابات با همه هزینه هایش این است که نماینده مردم بر مسند امور گماشته شود، اما زمانی که ذهن جامعه از نتایج انتخابات اقناع نشده است فلسفه اصلی انتخابات زیر سؤال خواهد رفت و نظام شکست خواهد خورد.
متأسفم از اینکه اعلام کنم جرم شما و عزیزانتان این است که در ایران ماندید و برای تقویت نظام و تأمین حقوق مسلم مردم تلاش کردید و اینک باید مورد بی مهری و کم لطفی قرار گیرید. کسانی که لب به اعتراض گشودند دلسوز ایران بودند، دلسوز نظام بودند. خیرخواهان هم متفق بودند که برای داوری درباره انتخابات به مرجعی که بی طرف نیست اکتفا نکنید.
تشکلهای رسمی و ریشه دار انقلاب از وزارت کشور برای برگزاری تجمعی قانونی در اعتراض به نتایج انتخابات درخواست مجوز کردند. اما عدم صدور مجوز از یک سو و بستن تمام راههای ارتباطی خیرخواهان و بزرگان با مردم باعث شد آن حضور میلیونی که از حیث جمعیت از بزرگترین راهپیمایی های انقلاب چیزی کم نداشت اتفاق بیافتد، در کمال آرامش، بدون شعار و تنها با این پیام که سرنوشت رأی ما چه شد؟ و پاسخ حکومت به این حرکت بزرگ مردمی چه بود؟! ریختن خون مردم، امنیتی کردن فضای جامعه و اتهام زنی به خیرخواهان نظام.
واقعا جای تعجب دارد که موسوی عزیز که از سرمایه های نظام است و در ایمان و تدین و پایبندی او به راه امام شکی نیست، امروز با ایجاد فضایی کاملا یک طرفه و با بستن تمامی راههای قانونی ارتباطی بر روی جامعه و در فضای تبلیغاتی مسموم صدا و سیما و روزنامه های دولتی که از طریق آن ها فقط سم در جامعه پراکنده می شود با انواع اتهامات بی اساس آماج حمله قرار گرفته است! مگر ایران چند نفر مانند مهندس موسوی و آقای کروبی دارد؟
امکانات مخابراتی، اینترنت و مطبوعات را به شدت محدود کرده اند و در فضایی کاملا بسته و امنیتی که هر روز دهها نفر در کمال بی خبری دستگیر می شوند رسانه به اصطلاح ملی بارها و بارها صحنه های خاصی را نشان می دهد تا از آن برای تحریک احساسات بخشی از جامعه بهره برداری کند و آنگاه انگشت اتهام را به سوی مردم نشانه می گیرند که چرا برای دریافت اخبار و اطلاعات به منابع دیگر رجوع کرده اند!
میلیون ها نفر از مردمی که صدا و سیما مرتب از حماسه آنان دم می زند به نشانه اعتراض و در حالی که تمام راههای قانونی به روی آنها بسته شده به صحنه آمده اند، دهها نفر کشته شده اند و صدها نفر مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند! کجاست صدا و سیما که این ها را به جامعه نشان دهد؟ مسلم است که در این فضا افراد معدودی هم سوء استفاده خواهند کرد، اما نه زن و مرد و پیر و جوانی که برای نشان دادن اعتراض خود با سکوت به خیابان آمده اند.
من با تمام احترام و علاقه ای که به آیت الله شاهرودی دارم به صراحت می گویم آنچه امروز شاهد آن هستیم خلاف بند بند بخشنامه ای است که خود شما تحت عنوان حقوق شهروندی صادر کردید و مجلس ششم آن را به عنوان قانون تصویب کرد. وظیفه قانونی و شرعی شما بود که به عنوان رئیس قوه قضائیه از ابتدای بروز این حوادث با جدیت اعمال مسؤولیت می کردید و در مورد نحوه بازداشتها، اختیار وکیل، شرایط زندانیان و بازجوییها قانون شکنان خشونت گرا را موظف به رعایت قانون و شرع می فرمودید. اگرچه تشکیل هیأتی برای رسیدگی به این موضوع پس از یک هفته جای امیدواری است ولی اعمال مسؤولیت شما یعنی آزادی این جمع کثیر، رسیدگی به تمام افتراهایی که به شخصیتها و سرمایه های نظام زده شده، توهین هایی که به مردم شده.
من هرگز چه در زمان مسؤولیتم و چه حالا از عمل مجرمانه دفاع نکرده ام، ولی شما مسؤولید به حکم وظیفه پیگیری کنید تا این نگرانی رفع شود. مگر هرکس می تواند به هر صورت خواست مردم را بازداشت کند، بعد آنها را بازجویی کند و بدون اینکه کسی اطلاع از نحوه برخوردها و فشارهای وارده به آنها داشته باشد تواب سازی و اعتراف گیری کند و پیش از اینکه در دادگاهی صالح این اعترافات بی اساس و بی ارزش به قضاوت گذاشته شود آنها را در سطح جامعه منتشر کند و دستگاه قضایی اظهار بی اطلاعی کند؟! اگر اینچنین است تکلیف بر همه ما روشن است.
اگر معتقدید جرمی واقع شده مکلفید به صراحت قانون متهم را با رعایت تمام حقوق شهروندی و با ارائه حکم قضایی که دال بر طرح شکایت حقیقی یا حقوقی از وی باشد بازداشت کنید، به او حق انتخاب وکیل بدهید، و آنچه قانون اساسی به عنوان حقوق یک شهروند برشمرده برای او فراهم آورید و در دادگاهی صالح به جرمی که ادعا شده رسیدگی کنید، نه اینکه به این شکل فله ای علاقمندان به نظام و ایران توسط عده ای که هیچ کس مسؤولیت کارشان را به عهده نمی گیرد دستگیر شده، تحت فشار قرار گیرند و دستگاه قضایی و اطلاعاتی کشور رسما اظهار بی اطلاعی کند؟
دلسوزان نظام از هر دو جناح در مورد نتایج اعلام شده انتخابات یک صدا گفتند اعتراض مردم باید مورد توجه قرار گیرد و با اکتفا به قضاوت مرجعی که بی طرفی اش با جانبداری چند تن از اعضاء سرشناس آن از یک طرف این ماجرا به کلی زیر سؤال رفته جامعه اقناع نخواهد شد و نشد و مرحمی بر این زخم نخواهد گذاشت و نگذاشت.
حالا همه از فضای آرام سخن می گویند. فضا چگونه باید آرام شود؟ با ادامه این دستگیریها، با امنیتی کردن بیشتر فضا؟! آشتی ملی به این ترتیب؟!
واقعیت این است که جامعه از نتیجه ای که اعلام شده اقناع نشده است. اگر خواهان آرامش در جامعه ایم، باید مسببین این خشونتها و دستگیریهای غیرقانونی به سرعت شناسایی و به مردم و مراجع قضایی معرفی شوند و این فضای زشت امنیتی برداشته شود. بعد در آرامش همه چیز را بسنجیم و ببینیم که چه کسانی شرایط برد برد را برای نظام به باخت باخت تبدیل کردند.
در فضایی که خشونت حاکم شد عقل رخت بر می بندد و مسبب تمام این خساراتی که متوجه ایران و جمهوری اسلامی شد بانیان این خشونت هستند. آنانکه اعتراض مردم را سرکوب می کنند بزرگترین پشتوانه نظام را از بین برده، فرصت را برای سوء استفاده بیگانگان و مغرضان فراهم می کنند، نه کسانی که مردم را به صحنه فراخوانده و خواهان رسیدگی به اعتراض مردم در فضایی بی طرف و مورد اعتماد جامعه هستند.
کسانی که باید مدافع حقوق مردم باشند آن ها را تحقیر می کنند و با به کار بردن الفاظی سخیف و عجیب احساسات بخشی از جامعه را تحریک کرده اند و بزرگترین تهمت ها و اهانت ها را به چهره هایی که هر یک سرمایه نظام هستند روا داشته اند مجرم اند، نه عزیزان شما که جرمشان دفاع از حق مردم برای تعیین سرنوشت خود بوده و از آراء مردم دفاع کرده اند.
در فضایی تبلیغاتی که مدام از آن سم به جامعه تزریق می شود حرکت مترقی و آرام مردم به اغتشاش و انقلاب رنگی با منشاء بیگانه تعبیر می شود و چهره هایی که همگی سابقه ای روشن دارند، با اعمال روشهای غیرقانونی و غیرشرعی دستگیر می شوند و هدف پروژه نخ نمای تواب سازی و گرفتن اعترافات بی اساس و نمایشهای تلویزیونی قرار می گیرند و شاهد رفتارهای زشتی هستیم که سالها پیش ریشه آن لااقل در وزارت اطلاعات کنده شد و آنگاه دم از آشتی ملی و فضای آرام می زنیم؟! این حرفهای بی اساس یعنی چه؟ براندازی و انقلاب رنگی یعنی چه؟
اگر این فضای مسموم تبلیغاتی و امنیتی ادامه پیدا کند، با توجه به آنچه انجام گرفت و یک طرفه اعلام شد باید بگوییم کودتای مخملین علیه مردم و جمهوریت نظام صورت گرفته. با وضعی که ایجاد شده اگر اعتماد عمومی به جامعه بازنگردد هیچ کس دیگر دعوتی از سوی خیرخواهان برای حضور در صحنه را نخواهد پذیرفت. حتی اگر فقط ده درصد از جامعه به حاکمیت بی اعتماد شده باشد فاجعه است، در حالی که هر نگاه واقع بینی می بیند که دامنه بی اعتمادی بسیار گسترده تر است.
فضای آرام زمانی ایجاد می شود که اعتماد مردم جلب شود و بدانند بر سر آرائشان چه آمده، ضاربین و قاتلین مردم بی گناه شناسایی و محاکمه شوند و خسارت های مادی و معنوی جبران شود.
همه شما را که مؤمن، معتقد و دلسوز ایران و جمهوری اسلامی هستید به صبر دعوت می کنم. هیچ کار درستی به نتیجه نمی رسد مگر با صبر و تحمل. به خدا توکل کنید و با تمام توان از مسیرهای قانونی حق مسلم خود را مطالبه نمایید.
مطمئن باشید من هم همانطور که تا به حال اقداماتی کرده ام باز هم از هیچ کوششی فروگذار نخواهم کرد و امیدوارم مجموعه نیروهای نظام با تدبیر و دلسوزی و عقلانیت این اعتمادسازی را جدی بگیرند و امیدوارم آیت الله شاهرودی در ماههای آخر مسؤولیتشان در قوه قضائیه با اعمال مسؤولیت سریع و قاطع زمینه آزادی عزیزانتان و جلوگیری از ادامه این خشونت ها را فراهم آورده و باقیات الصالحاتی برای خود به جای گذارند.
نباید تصور کرد که با سرکوب اعتراضات مردم اقناع می شوند، اعتراضی که سرکوب شود ادامه خواهد یافت اگرچه ممکن است شکل آن تغییر یابد. ابراز نظر و اعتراض حق مردم است و حکومت موظف است آن را پاس دارد.
"سفیر ونزوئلا نیز تعریف می کرد که در دور دوم انتخابات این
کشور نیز همچین صحنه
ای نظیر مرگ آن خانم (ندا آقا سلطان) را در آن کشور به راه انداختند و این سناریو
هم
در آنجا پیاده
شد و می خواستند بگویند که رای آقای چاوز هم ساختگی است اما موفق نشدند"
پ.ن: از گوهرهاي فراوانِ رئيس رسانه ي ميلي
حالم به هم مي خوره از همه اونايي كه به خاطر يك دستمال (سبز) قيطريه را به آتيش مي كشند.
اس-ام-اس آزاد شد.
10 تير، روز آزاد سازي اس-ام-اس گرامي باد.ما با هم آمدیم تا با تجسس در احوال شخصی مردم مخالفت کنیم و از نفرتپراکنی و پروندهسازی بیزاری بجوییم. با هم آمدیم تا حاکمیت عقل و عشق را توامان داشته باشیم. همۀ ما به چهرۀ رحمانی اسلام رو کردیم و در این رویکرد میراث تمدنی ایران عزیز و بزرگ را تجدید شده دیدیم، تا آنجا که در مساجد شعار ایران، ایران! را با طنینی که هنوز در تکبیرهای شبانۀ شما شنیده میشود سر دادیم و کسی احساس نکرد که ایران جدای از انقلاب و یا جدای از اسلام است، بلکه اسلام و ایران و انقلاب از تحجر و کهنگی و تعصب و خارجیگری جداست. اسلامی که در ورای تمایزات عقیدتی و طبقاتی و قومی و جنسیتی کرامت انسانها را ارج مینهد و اصل میداند. اسلامی که شوینده هر نوع نابرابری در مقابل قانون و پرچمدار تکریم حقوق شهروندی است.
در ایامی که گذشت شخصیتها و گروههایی به سراغ اینجانب آمدند و خواستار گذشت من از آنچه گذشت شدند. شاید توجه نمیشد که اینجانب از همان ابتدا از حق شخصی خود گذشته بودم، اما مسئلة انتخابات مسئلة شخصی من نبود و نیست. من نمی توانم بر سر حقوق و آرای پایمال شدة مردم معامله یا مصالحه کنم. مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست. اگر در این نقطه ایستادگی نکنیم، دیگر تضمینی نداریم که در آینده با حوادث تلخی نظیر آنچه در انتخابات کنونی گذشت روبرو نباشیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
هموطنان عزیز
همانگونه که انتظار میرفت شورای نگهبان، پس از نمایشهایی که توجه هیچکس را جلب
نکرد، و با چشم بستن بر روی انبوه تقلبها و تخلفهای صورت گرفته، سرانجام نتایج
دهمین دورة انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد. جشنوارهای که تجدید حیات ملت ما
را مژده میداد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام و انقلاب با ناگوارترین صحنهها به
پایان رسید؛ با حمله به خوابگاه دانشجویان، با خونهای ریخته شده، جوانان کتک
خورده و مورد اهانت قرار گرفته، صدا و سیمای از انظار جامعه افتاده، قلمهای شکسته،
روزنامههای بسته، با فضای امنیتی کودتاگونه و بیاعتمادی تلخ و گستردة مردم نسبت
به نتایج اعلام شده برای انتخابات و دولت ناشی از آن. به زودی گرمای حادثه فرو مینشیند
و دستاندرکاران این ماجرا با صورتحساب بلندبالای اشتباهات خود روبرو میشوند.
آیا آنان از تحمیل آنچه روی داد سود بردند؟
از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به
سر میبرد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن
را نمیپذیرد. دولتی با پشتوانههای ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بیتدبیری،
قانونگریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیمگیری و تدوام سیاستهای ویرانگر
اقتصادی نداریم، و بیم آن میرود که بر اثر ضعفهای بیشمار ذاتی و عارضیاش
در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد. این چیزی نیست که ما از آن خرسند باشیم،
بلکه از آن به شدت واهمه داریم.
خطر در پیش است. نظامی که به مدت سیسال به اعتماد مردم متکی بود نمیتواند یک شبه
قوای امنیتی را جایگزین این نقطه اتکا کند. این اعتماد لطمات جدی دیده است؛ اگر
انکار این واقعیت سودی میرساند، ما نیز با منکران آن همصدا میشدیم، از بس
که خطر عظیم است. اگر آنچه انکارش میکنیم واقعا صحت ندارد، چرا به دیگران اجازه
اجتماع نمیدهیم تا معلوم شود که چقدر اندکند.
باید باز گردیم، هنوز دیر نشده است. هنوز میتوان اطمینان آسیب دیدة مردم را
بازسازی کرد؛ امنیت نظام ما در گرو چنین کاری است. فرزندان انقلاب را از
زندانها آزاد کنید. حبس آنان جز تغذیه غریزه فرافکنی در وجود خود شما فایدهای
ندارد. مردم چگونه میتوانند به حکومتی اعتماد کنند که دوستان و همکاران و
فرزندانش را به صرف توهم در بند میکند؟ چیره کردن فضای امنیتی بر جامعه جز صدمه
زدن به عواطف ملت نسبت به نظام اثری نمیگذارد. مطبوعات آزاد مجاری تنفسی یک جامعه
سالمند؛ برای ترمیم اعتماد مردم این مجاری را مسدود نکنید.
باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی که تحجر را بر نمیتابد و تا قیام قیامت
برای معضلات جدید بشریت پاسخهای بکر و نو دارد. به اسلامی باز گردیم که ما را به
امانت و راستی فرا خوانده است.
به صداقت بازگردیم. چگونه از مردم میخواهیم ایمانهای مذهبیشان را سرمایه اعتماد
به ما قرار دهند در حالی که صراحتا به آنان دروغ گفته میشود؟
به خرد بازگردیم. کشوری به عظمت ایران را، با آرمانهایی به بزرگی اهداف انقلاب
اسلامی و با دشمنانی به آن سرسختی و کینهتوزی که میشناسیم با دور ریختن سی سال
تجربه مدیریتی و انکار ضرورت برنامهریزی و تصمیمات خلقالساعه فردی اداره نمیتوان
کرد.
به قانون بازگردیم؛ به قانون اساسی، این بزرگترین میثاق ملت. به قوانینی که خود
وضع کردهایم پایبند بمانیم و آنها را اجرا کنیم. بدون این کار سنگ روی سنگ بند
نخواهد ماند.
مردم به حکومتی اعتماد میکنند که آنان را محرم بداند. چرا باید مهمترین مسائل
مملکت از مردم پنهان باشد؟ محرم دانستن ملت و شفافیت اطلاعات اولین قدم در راه
مبارزه با فساد است، حال آن که مردم ما حتی به اندازه خواندن خبرهای چند روزنامه
محرم دانسته نمیشوند.
به مردم بازگردیم. چرا هر گره سهلی را با دندانهای امنیتی باز میکنیم؟ چرا به
کوچکترین بهانه، هرکسی را از دایره خودیهایمان دور میکنیم؟ این یکی بیش از
اندازه جوان است، آن یکی بیش از اندازه هنرمند است، آن یکی روشنفکر است، این یکی
با ما اختلاف سلیقه دارد، آن یکی دانشجوست، این یکی از کار ما ایراد میگیرد، آن
یکی به گروه ما تعلق ندارد، این یکی قدش بلند است، آن یکی خیلی شیکپوش است. آنقدر
از دور خود میرانیم تا این که تنها میمانیم. این شیوه انقلاب اسلامی نیست، و
شیوه اسلامی نیست که آغوشش را به روی همه باز میکند و به صرف شهادت زبانی، انسانها
را در دایرۀ خود میآورد.
چرا باید پس از یک انتخابات سرنوشتساز در معرض چنین خطراتی باشیم، حال آن که
انقلاب و نظام ما در آستانة تحصیل بزرگترین دستاوردها بود؟
مردم!
ما راهی دور و در نگاه نخست غیرقابل عبور را در چند ماه کوتاه پشت سر گذاشته
بودیم. ما با هم این فاصله را آمدیم؛ از فضایی که به گرد دروغ و تردید و به غبار
رمیدنهای گروهی، طبقاتی، خانوادگی و بیننسلی آلوده شده بود، از دورانی که نطفه
ناامیدی شروع به رشد کرده بود، زمانی که فاصله مردم از نظامشان روز به روز
بیشتر میشد، تا با هم مقدمات انتخابات را به جریانی طولانی از یک تجدید حیات ملی
تبدیل کنیم؛ فضایی پر از آشتی، شادی، آگاهی و نشاط، عرصهای که در آن دوستداران
نامزدها در حالی که خنده از لبانشان رخت بر نمیبست میتوانستند با یکدیگر به بحث
درباره آینده بنشینند و آن آزادی فرزانه که انقلاب ما وعدهاش را داده بود تجربه کنند.
فضایی که در آن کسی خود را شهروند درجه دوم و غیرخودی با انقلاب و نظام
اسلامی نبیند، و کرد و لر و عرب و بلوچ و ترک و هر قوم دیگر و پیر و جوان و
میانسال و هر قشر دیگر و هر صنف دیگر و هر سلیقۀ دیگر که تا چند ماه پیش خود را
بیگانة با سرنوشت کشور میدید همچون عهد نخست جمهوری اسلامی، خویشتن را از نو در
دایره صاحبان انقلاب بیابد.
ما با هم آمدیم تا با تجسس در احوال شخصی مردم مخالفت کنیم و از نفرتپراکنی و
پروندهسازی بیزاری بجوییم. با هم آمدیم تا حاکمیت عقل و عشق را توامان داشته
باشیم. همۀ ما به چهرۀ رحمانی اسلام رو کردیم و در این رویکرد میراث تمدنی ایران
عزیز و بزرگ را تجدید شده دیدیم، تا آنجا که در مساجد شعار ایران، ایران! را با
طنینی که هنوز در تکبیرهای شبانۀ شما شنیده میشود سر دادیم و کسی احساس نکرد که
ایران جدای از انقلاب و یا جدای از اسلام است، بلکه اسلام و ایران و انقلاب از
تحجر و کهنگی و تعصب و خارجیگری جداست. اسلامی که در ورای تمایزات عقیدتی و طبقاتی
و قومی و جنسیتی کرامت انسانها را ارج مینهد و اصل میداند. اسلامی که شوینده هر
نوع نابرابری در مقابل قانون و پرچمدار تکریم حقوق شهروندی است.
مردم!
علیرغم آنچه روی داد، ما در این چند ماه آرزوهای بلند و کوششهای خالصانۀ خود را
نباختیم. ما در این میانه مستورهای از تحقق آرمانهایمان را یافتیم و دیدیم که
آنچه به دنبال آنیم چقدر خواستنی است و چه نسبت نزدیکی با حقیقت اسلام و انقلاب و
هویت ملی ما دارد. این دستاوردی است که هیچکس نمیتواند آن را از ما بستاند. ما
با هم سرمایهای اندوختهایم که پشتوانه و بستر حرکتهای آتی ما و فرزندانمان
خواهد بود و این خط سبز جوشیده از فطرتهای مردم و واقعیتهای تاریخی کشور و
انقلاب همچنان در طول سالها ادامه خواهد یافت تا به مقصد نهایی خود
برسد. ما برای حفظ این دستاورد بزرگ همچنان ایستادگی خواهیم کرد.
تمامی تلاشهایی که این روزها در مخالفت با شما صورت میگیرد برای آن است که از
ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت
از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست. به
سابقه دیرینه این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم که از کهنترین تمدنها
زاده شدهایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی است. ما در جادهای به درازای
تاریخ همه بشریت قدم میزنیم. در این جاده چه بسیار ملتها که منقرض شدند و جز
داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سختترین
رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی
است. مردم ما میتوانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان
انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیشبینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه
کردند که به این پیشبینیها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته
درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزارهها زنده نگه داشته است چنین
کردند. بهویژه با جوانان میگویم که اگر میخواهید ایرانی باقی بمانید از شعله
امید در سینههای خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین
باران شروع به روییدن میکند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای
جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در میآورد، تا از نو خود را در سرنوشت این
خاک شریک بداند.
امیدی که هویت ما را شکل داده است معطوف به چه چیز است؟ قطعا معطوف به امور
غیر واقعی و خرافههای واهی نیست، و الا نمیتوانست ملتی را برای هزاران سال زنده
نگه دارد. بلکه این امید معطوف به لطف و فضل الهی است. اگر علاقه به این هویت
تاریخی کمترین فاصلهای با اسلام ندارد، به این خاطر است. ما آمده بودیم این
علاقه را احیا کنیم. از این هویت خود فاصله نگیریم. شما وظیفه خویش را به درستی
انجام دادهاید و غیر ممکن است که لطف خداوند مردمی را که با نیتهای پاک ادای
وظیفه میکنند تنها بگذارد.
امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمیگیرد و تنها زمانی در ما تحکیم میشود که
دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز
کنیم و خانههایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان
همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی،
اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده
است نباشد.
مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و از تلاش برای استیفای حقوق
مردم دست بر نداریم. مسئولیت دینی ماست که نگذاریم انقلاب و نظام به آنچه اسلام
نمیپسندد استحاله بیابد. مسئولیت انقلابی ماست که اجازه ندهیم حاصل خون صدها هزار
شهید به یک دولت امنیتی تنزل پیدا کند و مستهلک شود. لیکن برای آن که این اعتراض
به نتیجهای دلخواه برسد باید چند اصل مهم را رعایت کنیم:
- نظام و انقلاب اسلامی میراث و میوه مبارزات تاریخی دویست ساله شما با استبداد و
عقبماندگی است. جمهوری اسلامی نظامیاست که اگر بر اساس عهد نخستین و نسخه اصیلش
به اجرا درآید تمامی خواستههای ما را در بر میگیرد. مبادا کسی فریب شعارهای
ساختارشکنانه را بخورد. اینجانب قویا با چنین وسوسهای مخالفم و اعتقاد دارم قانون
اساسی ما همچنان دارای ظرفیتهای ارزشمند تحقق نایافتهای است که باید با فعالیت
همه نخبگان روحانی و دانشگاهی و اندیشمندان کشور اجرای آنها به صورت مطالبهای ملی
درآید.
به یاد آوریم که ملت ما در انقلاب اسلامی به دلیل عدم انعطاف در قبال خواستههای
به حقش، که از زبان امام راحل بیان میشد، مجبور به ساختارشکنی گردید. به
همه نهادهای تصمیمگیر در نظام توصیه میکنم که چون شورای نگهبان عمل نکنند و
مجاری را برای اصلاح اشتباهات باز بگذارند، زیرا که بسته شدن این راه، تهدید
ساختارشکنی را به عنوان تنها بدیل مطرح خواهد کرد، و این بدیلی است که همة ما
هزینه سنگین آن را میدانیم و قاطعانه با آن مخالفیم. همچنین تاکید میکنم که تعلل
در محقق ساختن آرمانهایی چون قانونگرایی، عدالت، آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت
خود، و به ویژه اصول معطل مانده قانون اساسی مشروعیتسوز است.
- اسلام آن پوستین وارونهای نیست که برخی مخالفان شما پوشیدهاند. شیوه آنها این
است که هر چیز مقدس و مبارکی را به نفع سلیقه خود مصادره کنند، تا جایی که حتی اگر
بتوانند شال سبز شما را هم میستانند. اسلام راستین نسبتی با ظاهرسازیها و کجاندیشیهای
آنان ندارد، بلکه مکتبی رهائیبخش است که اگر به حقیقت و نورانیت آن برسیم دوای تمامی
دردهای شخصی و اجتماعی ماست.
- ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را
در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد.
- در اعتراض و حرکت اصلاحی و اصولی ما هیچکس نباید صدمه ببیند. ما زمانی در تلاش
خود موفق خواهیم بود که ابتکارهای ما برای احقاق حقوقمان تا آن حد اندیشیده شده،
کارآمد و در چارچوب قانون باشد که حتی کودکان خردسال و زنان باردار بتوانند در آن
شرکت کنند.
- ما در برههای و گریوهای از تاریخ کشور خود قرار داریم که راهحل بسیاری از
مشکلات ما قانون است. درست است! قانون همیشه بیعیب نیست. درست است! قانون عرفی
قراردادی اجتماعی است و به مانند هر عهد و پیمانی که انسانها با هم میبندند
رعایت آن تنها تا زمانی الزامی است که طرف مقابل نیز به آن پایبند باشد. درست است!
مخالف شما قانون اساسی را زیر پا میگذارد، به خلاف نص این میثاق ملی شما
را از حق برگزاری اجتماعات محروم میکند، بلکه حتی اگر به نشانه اعتراض پارچهای
سبز به دستتان ببندید به رغم اصول متعدد قانون اساسی و قوانین بیشمار عادی، خود آن
کسی که مسئول حفظ امنیت است شما را مورد ضرب و شتم قرار میدهد. درست است!
متقلبان و دروغگویان تنها به نیت تحمیل منویاتشان در پشت نام قانون سنگر
گرفتهاند. لیکن تلاشی که ما وارد آن شدهایم یک مشاجره و تلافیجویی نیست. ما را
عصبانیت یا جاهطلبی یا خودپسندی برنیانگیخته است، بلکه حرکت ما اقدامی برای اصلاح
و تامین بهروزی کشور است. برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که ما حتی به جسد قانون
احترام بگذاریم، زیرا میدانیم که در فردای نزدیک، زمانی که کوششمان به ثمر میرسد،
نخستین اصلی که باید آن را نهادینه کنیم پایبندی به قانون است. این شالودهای
است که امروز صبورانه میریزیم تا بر رویش بنای رفیع فردایمان را استوار کنیم.
- سرانجام وحدت. همه شما را به برادری دعوت میکنم. پیروزی ما در گرو معاضدت و
پیوند با یکدیگر است، و در این یکدیگر تمایزی میان ما و مردمی که به دیگران رای
دادهاند نیست. حتی آنانی که اینک رو در روی ما به خشونت متوسل میشوند در اخوت ما
شریکند، زیرا ما به دنبال آیندهای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان
را در خیابانها کتک زده است، سعادتمندتر، معنویتر، سالمتر و زیباتر از امروز
زندگی کند. رنگ سبزی که ما به عنوان نماد خود انتخاب کردهایم یک معنایش هم
این است؛ رنگ سبزی که ما را به اهلبیت نور، اهل بیت راستی، اهلبیت خرد، اهل بیت
کرامت و فضیلت پیوند میدهد.
شاید بگویید که با این همه قید و بند دیگر فرجهای برای بیان اعتراض باقی نمانده
است. این گمان خامی است که مخالفان سطحیاندیش و افراطی شما در سر دارند. الذین
جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. کسانی که در راه خدا میکوشند خداوند آنان را به راههای
خود هدایت میکند. به عنوان نمونههایی از این هدایت به یاد آورید که خداوند چگونه
آرامش را بر اجتماعات بیکرانةتان مستولی میکرد و یا در خلال آنها ظرفیتهای
ذهنی مردم به چه شعارهای نغزی رهنمون میشد. همان خلاقیت همچنان قادر است که با توجه
به تمامی این اصول راهکارهایی بکر و موثر پیشپای ما قرار دهد، میدانهای گستردهای
برای عمل در مقابل ما بگشاید و تجربیات جدیدی برای آزادیخواهان جهان
اندوخته کند.
در ابتدا هدف همه ما از شرکت در انتخابات آن بود که عقلانیت دینی به فضای مدیریت
کشور بازگردد، لیکن در میانه مسیر به اهدافی بسیار بلندتر هدایت شدیم. ما در این
بین میخواستیم ارکان ذیربط نظام به یاد آورند که در ورای تمامی آنان و ما فوقشان
میزانی به نام رای و عزم مردم وجود دارد که آنها نه حق دارند و نه میتوانند آن را
نادیده بگیرند. امروز خواست عمومی برای سازوکاری کارآمد جهت انتخابات که در آن
اطمینان ملی حاصل شود و دروغ، تقلب و تزویر جایی نداشته باشد، به یک مطالبه انکار
ناپذیر مردمی تبدیل شده است. در هر قدمی در آینده تجربه تلخ و مشروعیتزدای جریانات
اخیر باید پیشاروی ملت باشد و نباید هیچ فرصتی برای روشنتر شدن ابعاد این دروغ و
تقلب بزرگ و پیآمدهای تلخ آن از دست برود.
در ایامی که گذشت شخصیتها و گروههایی به سراغ اینجانب آمدند و خواستار گذشت من
از آنچه گذشت شدند. شاید توجه نمیشد که اینجانب از همان ابتدا از حق شخصی خود
گذشته بودم، اما مسئلة انتخابات مسئلة شخصی من نبود و نیست. من نمی توانم بر
سر حقوق و آرای پایمال شدة مردم معامله یا مصالحه کنم. مسئله جمهوریت و حتی
اسلامیت نظام ماست. اگر در این نقطه ایستادگی نکنیم، دیگر تضمینی نداریم که در
آینده با حوادث تلخی نظیر آنچه در انتخابات کنونی گذشت روبرو نباشیم.
گروهی از نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و با تشکیل جمعیتی قانونی صیانت
از حقوق و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارک و
اسناد تقلبها و تخلفهای انجام گرفته و نیز رجوع به محاکم قضایی پیگیری کنند و
نتایج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند. اینجانب نیز به این جمع میپیوندم.
این گروه اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی را در دستور کار خود خواهد داشت و
علاوه بر آن در این مرحله مطالبات زیر را دنبال خواهد کرد:
- توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و نظامی با مسائل انتخاباتی و بازگشت کشور به
فضای طبیعی سیاسی
- اصلاح قانون انتخابات به نحوی که امکان تکرار تقلبات گسترده را از بین ببرد و بیطرفی
نهادهای مجری و ناظر را تضمین کند
- رعایت اصل 27 قانون اساسی در مورد آزادی تجمعات
- آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها
- فعالیت مجدد سایتهای خبری مستقل
- ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیامهای کوتاه،
و جلوگیری از قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر
- توقف برخوردهای یکجانبه، افترا، دروغپردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور
- برخورداری از کانالهای مستقل تلویزیونی در خارج و داخل کشور
- صدور مجوز برای تشکیل جمعیتهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی
- آزادی همه دستگیرشدگان سیاسی، ابطال پروندهسازیهای جعلی امنیتی و دخالت ندادن
پروندههای جاری در برخورداری آنها از حقوق اجتماعی
در انتها به همه مردم شریف کشورمان، چه آنها که به اینجانب رای دادند و چه آنهایی
که به اینجانب رای ندادند، به ویژه کسانی که در حوادث ناگوار هفتههای
اخیر صدمه دیدند درود میفرستم. همچنین مقام شهیدانی را که به جرم حقخواهی
و آزادیطلبی در خون خود غلطیدند ارج مینهم و از خداوند بزرگ برای خانوادههای
عزیز آنان طلب صبر و اجر دارم.
میر حسین موسوی
بسم الله
الرحمن الرحیم
با اعلام نظر
رسمی شورای نگهبان درباره دهمین انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران دوره جدیدی در
تاریخ سیاسی ایران آغاز می شود.
سی سال پس از تاسیس جمهوری اسلامی که با شعار آزادی، استقلال و حاکمیت ملی استقرار یافت، شاهد
برآمدن دولتی هستیم که از دل انتخابات مهندسی شده بیرون آمد و اکنون رئیس آن به جای آنکه نماینده اراده
ملی باشد، برآیند خواست
از پیش تعیین شده عده قلیلی است که بارها و بارها با گفتار و رفتار خود، جمهوریت نظام و اصل
همراهی و سازگاری دین و مردم سالاری را زیر سئوال برده اند.
برای پیروان امام (ره)، معتقدان به جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد و دلسوزان
ایران، لحظات سختی است که جز با توکل به خداوند بزرگ، ایمان به پیروزی حقیقت و صبر و بردباری و
فروخوردن خشم مقدس ناشی از زخم
بزرگ بی عدالتی، تحمل آن ممکن نیست.
انا لله و انا الیه راجعون
این اولین بار
است که کودتاگران علیه جمهوریت، یعنی ریاست جمهوری را هدف قرار می دهند مقامی که اگر بر آمده از آرای واقعی ملت نباشد
می تواند سر آغاز
استبدادی بزرگ باشد و آنچه در سالهای قبل گوشه هایی از آن را نشان داده بودند، ناچیز و بی مقدار
جلوه می کند.
پیش از این در انتخابات فرمایشی مجلس هشتم و انتخابات دستکاری شده مجلس هشتم نشانه های روشنی از عزم
کسانی که به جمهوری اسلامی اعتقادی ندارند هویدا شد که در صدد بلا موضوع کردن انتخابات بودند،
متاسفانه این روند مخرب
جدی گرفته نشد و ما امروز شاهد وضعیتی هستیم که عملا انتخابات در کشور بی معنا شده است و به
تبع اولی مردمسالاری هویت خود را از دست داده است.
آنچه کودتاگران در یکسال منتهی به خرداد 88 انجام دادند به قیمت خدشه دار شدن اعتماد مردم به اصل
نظام و ازبین رفتن سرمایه های اجتماعی و از دست رفتن مشروعیت داخلی و بین المللی بسیاری از ارکان
نظام تمام شده است.
جبران این خسارت عظیم، کاری بس دشوار و شاید محال باشد و آثار آن هر چند امروز بخوبی روشن شده است
ولی درک عمق فاجعه نیازمند گذشت زمان و بازخوانی
تاریخی ای حادثه است.
جبهه مشارکت ایران اسلامی با ابراز تاسف عمیق و محکوم کردن این بدعت عجیب و باور نکردنی، صریحا
نتایج این انتخابات را غیر قابل قبول می داند و آثار و تبعات بی توجهی به هنجارها و روندهای قانونی و
تلاشهای خیر خواهانه ای
را که برای از میان نرفتن فرصت انتخابات و مشارکت خوب مردم به وجود آمده بود را متوجه کسانی می
داند که در این روند مخرب نقش داشته اند یا با آگاهی در برابر آن سکوت کردند.
هرچند از دیدگاه
ما هنوز فرصت برای جبران این بی اعتمادسازی بزرگ باقی است و می توان با استفاده از محدود راهکارهای قانونی
موجود مانع از آن شد تا
مشروعیت نظام دستمایه بازی کودکانه کسانی شود که سوار بر اسب بی مهار قدرت، سرنوشت همه چیز و همه
کس را با سرنوشت خود گره می زنند.
جبهه مشارکت ایران اسلامی، وظیفه ملی و قانونی خود می داند، از همه قشرهای مردم که با شور و شوق
و امید تغییر در عرصه انتخابات حاضر شدند تشکر و قدردانی کند و از سوی دیگر از اینکه میلیونها
رای این مردم نادیده انگاشته
شده است و تنها صرف تفاخر کسانی شده است که عامل این نابسامانیها هستند اظهار تاسف کند.
ما همچنان مصر بر ادامه راهی هستیم که در یک کلمه آن را اصلاحات می خوانند؛ ما همچنان مصر بر عمل
در چارچوب قانون هستیم؛ تمام تلاش ما آن خواهد بود که نشان دهیم آنچه این روزها به نام دین،
انقلاب و نظام برما رفته
است، نسبتی با گوهرِ دین ، آرمانهای بلند امام و خواسته های شهیدان و مطالبات بر حق ملت و موازین
قانون اساسی ندارد؛ ما در این راه از تمام توان خود با رعایت مصالح ملی و حرکت در چارچوب قانون
بهره خواهیم گرفت تا از
این انحراف عظیم جلوگیری کنیم.
ما به عنوان یک
حزب قانونی وظیفه خود می دانیم در کنار ملت، با حفظ آرامش و از راههای مدنی و مسالمت آمیز، مانع تحقق
خواسته های مخالفان جمهوریت
و اسلامیت نظام و مشوه کنندگان چهره دین و انقلاب و کشور شویم و از همه مردم، احزاب و گروهها
و نهادهای مدنی می خواهیم از هر حرکتی که بهانه به دست خشونت جویان بدهد و زمینه را برای استبداد
فراهم می کند بپرهیزد.
ما از مسئولین می خواهیم علیرغم اینکه بسیاری از نصایح و خیر خواهی ها را نادیده گرفته اند و با
تحلیلها و روشهای غلط و مخرب و با امنیتی و نظامی کردن جامعه، بر بحرانهای جاری افزوده اند، اکنون
حداقل پس از استقرار
و تثبیت آنچه می خواسته اند، انبوه بیگناهانی را که تنها جرم آنها شورآفرینی در انتخابات بوده
است آزاد کنند و از پرونده سازیهای بی حاصل و دروغ دست بردارند و اجازه دهند نهادهای مدنی و مستقل از
حکومت دوباره کارخود
را هرچند با محدودیتهای فراوان آغاز کنند.
جبهه مشارکت ایران اسلامی ضمن درود به روان پاک شهیدان مظلوم حوادث اخیر و تسلیت به خانواده معظم
آنها، بر عهد همیشگی خود با ملت بر سر ایستادگی
بر حق و پایداری در منافع ملت و پیگیری آرمان دیر پای ایرانیان یعنی آزادی و حکومت قانون،
پافشاری خواهد کرد.
با اعلام نظر شورای نگهبان پرونده انتخابات آزاد تا آینده ای نامشخص بسته شد و به این ترتیب انتخاباتی که می رفت تا به یکی دیگر از افتخارات ملت شگفتی ساز ایران در طول تاریخ معاصر تبدیل شود، به دست حاکمیت کنونی به نقطه سیاهی در تاریخ این ملت تبدیل شد.
بسم الله الرحمن الرحیم
ملت شریف ایران
همان گونه که انتظار می رفت شورای نگهبان قانون اساسی روز گذشته صحت انتخابات ریاست جمهوری دهم را
تأیید کرد. در نامه دبیر این شورا به وزیر کشور آمده است که شورا موارد اعلامي از سوی کاندیداهای
معترض را از «مصاديق
تخلف يا تقلب انتخاباتي خارج» دانسته و تخلفات موجود را«بعضا تخلفات مختصري» می داند« که وقوع آن در اغلب انتخابات
مشهود و غيرقابل اعتناست»،مستند
شورای نگهبان در اعلام این نظر باز شماری صوری ده درصد از صندوق های رآی در سراسر کشور توسط همان کسانی است که
انتخابات شبهه برانگیز
و سراسرتخلف اخیر زیر نظارت آنها انجام شده است. این درحالی است که بازشماری صوری آراء خواسته
هیچ یک از کاندیداهای معترض نبوده است. به این ترتیب براساس آنچه که در نامه دبیر شورای نگهبان
آمده است، مواردی نظیر
موضوع چاپ میلیونها تعرفه اضافی با کد و بدون کد، و درعین حال اتمام برگه های رأی در ساعات اولیه
انتخابات در بسیاری از استان ها، پلمب صندوق ها در غیاب نمایندگان نامزدها، توقف رأی گیری قبل از
پایان زمان رأی گیری، کارشکنی
در نظارت نمایندگان نامزدها بر صندوق های رأی، قطع سیستم پیام کوتاه در کشور و خطوط تلفن
کمیته صیانت از آراء ستاد موسوی از روز قبل از انتخابات که امکان نظارت و اطلاع به موقع از تخلقات در
سراسر کشور را منتفی
کرد، مشارکت بیش از صد در صد واجدان شرایط در 70 شهر کشور و مشارکت بین 95 درصد تا 140 در صد
واجدان شرایط در 170 شهر کشور، انتقال صندوق های رأی به سایت های تجمیع آراء بدون حضور و نظارت
نمایندگان کاندیداها، اخراج نمایندگان
کاندیداها از سایت های تجمیع آراء و شمارش آراء در غیاب ایشان، و ... ظاهراً از نظر این شوری
تخلفاتی «غیر قابل اعتناست» که «وقوع آن در اغلب انتخابات مشهود» است.
آنها به رغم تمدید 5 روزه در رسیدگی به شکایات حتی ضرورتی ندیدند راهکار مشخص مهندس موسوی مبنی
بر مقایسه کدهای ملی نوشته شده در برگه های رأی را با کدهای ملی شهروندان در سیستم رایانه سازمان
ثبت احوال مقایسه کنند
تا میزان و وسعت تنها یکی از موارد تخلف و تقلب آشکار شود.
ملت شریف ایران
با توجه به ترکیب اعضا و عدم استقلال شورای نگهبان، به ویژه پس از تأیید صریح انتخابات از سوی
رهبری و حمایت ایشان از احمدی نژاد، آن هم درمهلت قانونی بررسی صحت انتخابات از سوی شورای نگهبان،
توقعی جز تأیید صحت
انتخابات از سوی این شورا نمی رفت. اگرچه این حمایت و تأیید هرگز نمی تواند عدم عمل شورای نگهبان
به مسئولیت های قانونی خود در امانت داری و حراست از رأی مردم را توجیه کند.
همچنین روشن بود مواردی نظیر تمدید 5 روزه برای رسیدگی همه جانبه به شکایات و اعتراضات نیست، چنان
که چنین رسیدگی ای عملاً صورت نگرفت. مهلت 5 روزه می توانست نشانه ای باشد تا افکار عمومی استقلال
شورای نگهبان را باور
کنند و نیز فرصتی باشد تا با تبلیغات یک سویه صدا و سیما و دهها ساعت مصاحبه و میزگرد با مسئولان
انتخابات و وزرای کشور و اطلاعات و ... افکار عمومی برای شنیدن تأیید صحت انتخابات از سوی شورای
نگهبان آماده شود.
ملت شریف ایران
به هر تقدیر اعلام صحت انتخاباتی که اکثریت شما مردم به رغم سرکوب گسترده اعتراضات مدنی و
قانونی به نتایج مهندسی شده آن و صدها شهید و مجروج و دستگیری هزاران تن و به رغم بمباران تبلیغاتی
بی سابقه و تحریف ها و
خلاف نمایی های گسترده، به صحت آن باور نداشته مشروع نمی دانید، به معنای بلاموضوع شدن انتخابات
در کشور، نفی حق حاکمیت ملت بر سرنوشت خود و اداره امور خویش و تلاشی آشکار برای پایان دادن به
جمهوریت نظام و درعین حال
نشانه آغاز دوره ای جدید از تلاش و مبارزه برای بازگرداندن جمهوریت و دفاع از مردمسالاری است.
با اعلام نظر شورای نگهبان پرونده انتخابات آزاد تا آینده ای نامشخص بسته شد و به این ترتیب
انتخاباتی که می رفت تا به یکی دیگر از افتخارات ملت شگفتی ساز ایران در طول تاریخ معاصر تبدیل شود، به
دست حاکمیت کنونی به
نقطه سیاهی در تاریخ این ملت تبدیل شد. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران ضمن ابراز تأسف عمیق
خود از این همه بی تدبیری و این همه استعداد و مهارت در فرصت سوزی و تبدیل فرصت ها به تهدیدها اعلام
می دارد دولت برآمده از
انتخاباتی که ملت صحت آن را نپذیرفته و بر ابطال آن پای می فشارد، فاقد مشروعیت و وجاهت قانونی است.
سازمان به عنوان تشکلی معتقد و ملتزم به آرمان های ملت در انقلاب اسلامی ایران و ملتزم به اصول
اسلامیت و جمهوریت نظام،
ضمن تأیید و حمایت کامل از اعتراضات مدنی، قانونی و مسالمت آمیز ملت آگاه ایران به نتایج انتخابات
و نیز حمایت کامل و تقدیر و تشکر از مواضع قاطع جناب آقای میر حسین موسوی وظیفه خود می داند با
استفاده از تمامی ظرفیت
های قانونی به مبارزه قانونی و مسالمت آمیز علیه دولت غیر قانونی پرداخته، تمام مساعی خود را
برای بازگرداندن جمهوریت که ضامن اسلامیت نظام نیز هست به کار بندد.
و ما توفیقنا
الا بالله العزیز الحمید و مانرید الا الاصلاح علیه توکلنا و الیه ننیب
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران
در عين اعتراض به نتيجه انتخابات و محفوظ نگاهداشتن حق اعتراض معتقديم که مردم بزرگوار نبايد بيش از اين هزينه بپردازند و معتقديم هيجانات فزاينده و اعتراضات خيابانی راهکار نيست. ما همه را به آرامش دعوت میکنيم، چرا که ايران و انقلاب برای ما از همه چيز با ارزشتر است و انتظار داريم که مسئولان نيز زمينه عبور از فضای زشت امنيتی و نظامی را فراهم آورند
بسم الله الرحمن الرحيم
نظام مبارکی که در آن بهسر میبريم برآمده از خيزش شگفتانگيز ملتی است که ساليان دراز در آرزوی
آزادی و استقلال و آبادانی کشور و عدالت، هزينههای گزافی پرداخته است و ايمان او به خدا و
دلبستگیاش به دين همواره
وی را در اين راه پرمشقت پايدار داشته است و در برههای از زمان موهبت رهبر ممتاز حضرت امام
که مظهر ايمان و آرمان و آزادگی او بوده است، وی را ياری کرده است و حاصلش (البته به قيمت خون عزيزان
و ايثارگری انبوهی از
زنان و مردان) نظام جمهوری اسلامی بوده است. جمهوريت به آن معنی که ميزان رأی ملت است و حاکميت
انسان بر سرنوشت خويش پذيرفته شده است , حاکمان
برگزيدگان با تقوای مردم و خدمتگزاران آنانند، نه اربابان ايشان و طبعا آنکه پرسشگر است،
مردمند و آنکه پاسخگو است، حاکمانند.
و نظام ما اسلامی است از آن جهت
که آئين خداوند و ارزشهای دين مبين حاکم بر زندگی اجتماعی است، البته اسلامی که دور از خرافات و
تحجر و توهمزدگی متحجران
و کجانديشان است و در جهان پيچيده امروز پاسخگوی نيازها و پرسشهای اساسی مردم اين روزگار است.
جمهوری اسلامی راهی است به سوی سربلندی ايران و سرفرازی ايرانی و زمينهساز ايجاد الگويی ممتاز
که در آن اخلاق و معنويت در کنار آزادی، عدالت، حقوق انسان و پيشرفت کشور قرار گرفته است. آنچه
مهم است پاسداری از
معيارهای اصيلی است که نظام ما بر آن استوار است و میبايست باشد و احيانا نيست.
در انتخاباتی که
انجام گرفت، میشد که اين نظام مستحکمتر
شود و راههای انحرافی از راه راست روشنتر تشخيص داده شود و آرامبخش جان ملتهب ملتی بيدار و هوشيار باشد.
انتخاباتی که میتوانست در آغاز
دهه چهارم پيروزی انقلاب نشان دهد که پايههای مردمسالاری سازگار با دين در آن مستحکمتر و
استوارتر شده است و مردم احساس کنند که حاصل خون صدها هزار شهيد و رنج آسيب جانبازان و آزادگان و
خانوادههای شکيبای آنان روز
بروز شکوفاتر و ايران عزيز در جهت اعتلاء و ايرانی برخوردار از حرمت، عزت و حقوق مادی و معنوی در
حرکت است. افسوس که اين فرصت از دست رفت و امروز اعتماد عمومی که مهمترين سرمايه کشور و انقلاب
است، لطمه ديده است و
انبوهی از مردمان که بحق حرف و انتقادی دارند، از آنچه اعلام شده قانع نيستند. مهم اين است که همه
احساس کنند سازوکارهايی که در جهت کارگر افتادن رأی مردم که به تعبير حضرت امام «ميزان» است،
خدشهناپذير است و اگر
چنين احساسی نبود، با چه اميد میتوان باز هم مردم را به حضور فراخواند. ما معتقديم اعتماد
آسيبديده مردم با اظهارنظر مرجعی که اکثريت اعضای آن از پيش جانبداری بیپرده خود را نسبت به يک
نامزد اعلام کردهاند،
در مورد نتايج انتخابات ترميم نخواهد شد.
متاسفيم که راهکارهای منطقی و خيرخواهانه
مورد توجه قرار نگرفت و هیأتی بیطرف و کاردان
مسئول رسيدگی و اعلام حقيقت نشد. بلکه بهعکس اعتراض آرام و پرشکوه مردم که حضوری بیهمانند نشان
دادند و رشد خود را همچون روزهای پرفروغ انقلاب اثبات کردند، مورد تهاجم بیرحمانه قرار گرفت و
در حالی که به تعبير
رهبر معظم انقلاب، هم نامزدهای محترم و هم طرفداران آنان از نظام و در نظام هستند، ميليونها
انسان معترض را اسباب دست بيگانگانی قلمداد کردند که نه اسلام را میخواهند و نه ايران را و فرزند
برومند و مؤمن انقلاب
و ايران، حضرت آقای مهندس موسوی را آزردند و مقاومت ستودنی او را در دفاع از حق و رأی مردم
نکوهش کردند و نيز نسبت به شخصيت انقلابی و خدمتگزار جناب حجتالاسلام والمسلمين آقای کروبی جفا
کردند. و حتی تظاهرات آرام
مردم را به خاک و خون کشيدند و بخش مهمی از سرمايههای فرهنگی و سياسی و انقلابی و خيرخواهان
و تعداد کثيری از جوانان عزيز را به بند کشيدند تا همگی را در برابر يک انتخابات مخدوش تسليم
کنند و طبيعی است که در
اين عرصه بيگانگان بيکار نخواهند نشست و میکوشند که آتش نفاق و نقار را فروزانتر کنند. اينک پس
از هزينههای سنگينی که پرداخت شده است، در عين اعتراض به نتيجه انتخابات و محفوظ نگاهداشتن حق
اعتراض معتقديم که مردم
بزرگوار نبايد بيش از اين هزينه بپردازند و معتقديم هيجانات فزاينده و اعتراضات خيابانی راهکار
نيست. ما همه را به آرامش دعوت میکنيم، چرا که ايران و انقلاب برای ما از همه چيز با ارزشتر است و
انتظار داريم که مسئولان
نيز زمينه عبور از فضای زشت امنيتی و نظامی را فراهم آورند. و زندانيان را آزاد کنند و از
تبليغات يکجانبه و تحريکآميز و تحريفکننده دست بردارند و حق بيان واعتراض مدنی را به رسميت
بشناسند و نسبت به خون به ناحق
ريخته شهيدان و جانباختگان و استمالت از خانوادههای آنان اقدام کنند و زمينهای فراهم آورند تا
خردمندان خيرخواه بتوانند در فضای آرام به آنچه جامعه را به اين وضعيت ناگوار کشاند، بيانديشند و
راه چاره اساسی برای
آن بيابند.
مجمع روحانيون مبارز
شما مردم حق دارید که لااقل این سوال را از نظام بپرسید که چگونه دو تن از یاران انقلاب
که مورد تایید و با
صلاحیت و نیز همه گروه های اطرافشان یک شبه به عاملان انقلاب مخملی و هواداران گروه های اغتشاشگر و
مردم معترض ناآگاه تبدیل شدند ؟
پایگاه اطلاع رسانی نوروز، درد
نوشته ای از آنچه در روز هفتم تیرماه و در مراسم بزرگداشت شهید مظلوم انقلاب در
کوچه مسچد قبا اتفاق افتاده منتشر کرده است.
این نوشته را در زیر بخوانید
«از همهي آن چه در غوغاي كوچهي تنگ مسجد قبا گذشت، تصوير خندهي تو از ذهنام
پاك نمي شود. پشت نقاب سبز لجني ات كه با سبزي ما فاصلهي بسياري داشت، نگاهات را
خواندم كه با هر چرخش باتومات و پايي كه بر زمين مي كوبيدي و تعدادي را هراسان بر
سر و كول هم مي ريختي، چه غروري در آن موج مي زد. لذت مي بردي و ناگهان يكي را
افتاده بر زمين زير دست و پايت ديدي.
من هم چون بقيه هواي دويدن و فرار داشتم. اما تصويري كه از تو ديدم ميخكوبام كرد
تا ضربهي باتومي كه مرا دوباره به هوش آورد. برادر، تا آن جا كه مي زدي چون مامور
بودي و معذور را فهميدم، اما خنده ات را نفهميدم. لباس شخصي ها را ديدهام كه با
خشم و نفرت مي زنند اما تو چرا خنديدي؟
آيا تصوير زن و مردي كه در تنگي كوچه و با هجوم شما روي هم ريخته بودند يا پسر
جواني كه به زمين افتاده و سرش را در پناه دستاناش از گزند باتوم تو مخفي كرده
بود تو را به خنده انداخت يا به ريش ما خنديدي كه لحظاتي پيشتر بر روي زمين
نشستيم و دوستانه براي خروج از كوچه نداي "نيروي انتظامي، حمايت حمايت"
سر داديم؟
بهت مرا ديدي و شايد فهميدي. باورش برايم سخت بود. در آن چند لحظه حتا استاد مصطفي
ملكيان و حسين پايا كه در نجابت نمونه اند يا زهره آقاجري و ريحانه كه در آن ولوله
گمشان كرده و نگرانشان بودم را فراموش كردم.
مهدي كروبي كه به كوچه وارد شد خودبخود سد نيروي انتظامي براي آمدن به داخل كوچه
شكست. جمعيتي كه مثل هميشه بي سروصدا و در كمال مسالمت جويي به سمت مسجد آمده بود
و ممانعت نيروي انتظامي را ديده بود، بناي بازگشت داشت و عدهي زيادي هم از همان
سركوچهي قبا در خيابان شريعتي بازگشتند. اما به محض آمدن كروبي، نيروي انتظامي به
اكراه راه را باز كرد و جمعيت منتظر در پي شيخ وارد كوچه شد. شيخ كه بازگشت به يكي
از دوستان گفتم كه او نبايد پيش از بقيه از كوچه خارج شود. جمعيت پس از چند الله
اكبر و تقدير از حضور كروبي در جلوي مسجد قبا، به سر كوچه و خيابان شريعتي كه
نزديك شد سكوت پيشه كرد. تنها چند لحظه با شعار "نيروي انتظامي، تشكر
تشكر" از مسئولان انتظامي جمهوري اسلامي تقدير كردند كه به آن ها فرصت حضور
چند دقيقه اي در مسجد و مراسم سالروز شهادت دكتر بهشتي و عرض تسليت به فرزندان وي
كه امروز دوستان نزديك تر از پيش ملتاند را دادند !
متاسفانه درست حدس زدم. كروبي كه پا از كوچه بيرون گذاشت، پشت سر او را گارد بست.
كسي كه جلوتر بود شنيد كه يكي دستور داد "بي ملاحظه بزنيد". جمعيت بهت
زده نمي دانست چه كند. عدهي زيادي هراسان به سمت مسجد مي دويدند. عدهي ديگري
فرياد مي زدند "نرويد". چند نفري سعي مي كردند با فرياد جمعيت را هدايت
كنند اما ممكن نبود. به مرور همه يك صدا فرياد زدند " نترسيد، نترسيد ما همه
با هم هستيم". اين شعار قوت قلب به جمعيت داد. انتهاي كوچه در نزديكي مسجد
همه روي زمين نشستند و رو به گارد شعار "نيروي انتظامي حمايت حمايت" سر
دادند. آن ها هم چند لحظهيي مكث كردند. گويا با ملاحظهي مسالمت جويي جمعيت منتظر
تغيير فرمان بودند تا برادران و خواهرانشان بدون مسالهيي و در پناه آنها كه
بايد هم پناهشان باشند، محل را ترك كنند. اما گويي محاسبهي آن ها هم مثل ما از
انسانيت آن كه فرمان را بر عهده داشت، اشتباه از كار در آمد. دوباره فرمان حمله و
دوباره كتك.
وسط جمعيت بودم كه به دنبال افرادي چون استاد ملكيان و زهره آقاجري گشتن، باعث شد
خودم را رخ به رخ گارد ببينم. خواستم برگردم كه به زمين خوردن يكي از برادرانم زير
ضربات سنگين باتوم تو در حالي كه مي خنديدي پاهايم را از حركت باز داشت. لحظهيي
خيره در نگاه هم شديم. دلم مي خواست گوشهي خلوتي در آن بلوا ازت بپرسم مگر از ما
چه شنيدهيي؟ گوش تو را پر كردند كه ما اغتشاشگريم؟ خودت كه بودي و ديدي، سكوت ما
را ديدي، با كمترين مماشات تو و فرماندهانات ديدي چهگونه زبان به تقدير گشوديم،
در كنارت لبخند ميزديم تا چهرهي تو هم كمي باز شود، تندي چهرهات را به حساب
لباسات گذاشتم كه بايد هم به تو هيبت و ترسناكي بدهد. تو قرار است حافظ جان و مال
و آبرو و امنيت ما باشي در برابر اغتشاشگران و آشوبگران و قاچاقچيها و اراذل و
اوباش. قرار نبود كه راه مرا به سمت مسجد ببندي، كه مرا بزني. به تو گفتند بزن، بزن
اما نه با كينه، محكم بزن اما به درد من نخند. فراموش نكن ما برادران و خواهران
توييم، حتا آن لباس شخصيها كه ما را به تشخيصي خونمان را حلال دانسته و گردن
خودمان گذاشته اند هم برادر و خواهر خود ميدانيم. ما خواهي نخواهي در يك كشور
قرار است با هم زندهگي كنيم. اين روزها با تاييد انتخابات يا ابطال آن يا هر صورت
ديگري كه بگذرد، ما ژاپن اسلامي شويم يا كرهشمالي اسلامي، باز من و تو ساكن اين
سرزمينيم و حذف هيچ كداممان ممكن نيست. مرا بكشي هم باز با محاسبهي آنها كه تو
را به جان ما انداختهاند، ما 14 ميليون نفريم. كم نيست به خدا، براي همهي ما يك
جا نه قبرستان هست و نه زندان. عيبي ندارد از خيابان ميرويم، اما به آن كه گفت بي
ملاحظه بزنيد سلام برسان و بگو به تك تك خانه هاي ما و پشت بامها هم خواهي آمد و
خواهي گفت بي ملاحظه بزنيد؟ آيا نميداند كه همهي راهها به خيابان ختم نميشود؟
او براي ماندن بايد ذهن و باور مرا دريابد نه خيابان رفتن مرا. به او سلام برسان و
بگو تاريخ را خوانده؟ ميداند عاقبت اين كارها را؟ آخرش چه؟ آخرت به كنار، دنيا
دار مكافات است هم نديد بگيريم، او نمي خواهد در خيابان، در بازار با ما چشم در
چشم شود؟ گيرم خريدش را تو از بازار مي كني و شيشهي ماشيناش دودي است و با من
چشم در چشم نميشود، نمي خواهد بر من و جامعه مديريت كند؟ او به كنار، خودت چي؟
فريب او را نخور، دستورش را اجرا كن، اما نگذار اين چند روزه خدمت يا به قول بهتر
پدرانمان "اجباري"، احساس و انسانيتات را از تو بگيرد.
تا سر كوچهي فرعي كه از آن جا به دو گذشتيم دو صحنهي ديگر در برابر هم مرا به
فكر واداشت. يكي مردمي كه لاي درهاي خانههايشان را باز ميكردند تا آن كه را كه
ميشود به خصوص زنان و مسنترها را پناه دهند و ديگري رودرويي با علي مطهري كه
ظاهرا او هم در مسير مسجد بود. بسياري او را كه دستاش به جايي ميرسد و دست كم از
اهالي محل براي پناه دادن به ما دستاش بازتر است دوره كردند و از او درخواست كمك
ميكردند. عدهيي به او ميگفتند قرارشان با امثال پدرش براي انقلاب، اين نبود. من
هم يك جمله به او گفتم. گفتم كه مطمئنام كه اگر پدر او امروز در بين ما بود شايد
با ما همراستاي كامل نبود اما حتمن او هم در هفتمين روز از تابستان 88 در كوچهي
قبا كتك ميخورد، امروز اصالت انقلاب زير شلاق و باتوم است و گازهاي اشك آور نه
فقط ما كه اشك از چشم انقلاب درآورده و نفساش را گرفته. مسجد قبا كنار حسينيه
ارشاد اين را شهادت ميدهد.
- موسوي در ترافيك ماند و به مراسم نرسيد. در عوض تلفني و به كمك بلندگوي دستي كه
در دست علي رضا بهشتي بود اين مطلب را به حضار در بيرون مسجد رساند.
- شنيدم رضا عطاران هم با لباس سبز آمده بود و با او برخورد شده.
- همايون اسعديان، شمس الدين و علي سياسي راد، فائزه هاشمي و مادرش، محمود دعايي و
هادي غفاري از ديگر كساني بودند كه در اين برنامه ديدم يا حضورشان را شنيدم.»
درد دل های سید علیرضا بهشتی
با پدرش؛ زمانی که این جملات را می خوانیم دیگر فهمیدن این نکته که چرا صدا و
سیما در شب شهادت شهید بهشتی و یارانش از دوستِ شهید! و دوستدارِ شهید! مصاحبه
داشت ولی از فرزند شهید خبری نبود، سخت نیست.
بهشتی کجایی، فرزندت تنها شده. بهشتی کجایی، دوستدارت تنها شده. بهشتی کجایی،
یارانت تنها شده اند. بهشتی کجایی، موسوی تنها شده...
درد دلهای سید علیرضا بهشتی با پدر را در زیر بخوانید.
«چرا هربار که هفتم تیر می رسد سفرة دل گرفته ام را نزد تو می
گسترم؟ شاید چون سایة تو را همچنان بر سرم گسترده می بینم. شاید هم که چون نمی
گذارند صدایم شنیده شود، بدنبال چاهی می گردم تا آهی برکشم. شاید هم که برباد رفتن
میراث توست که اینچنین آتشم می زند و داغ دیرینه را تازه می کند.
پدر! دیدی که چه روزهایی را شاهد بودیم که امکان بازشناسی تاریخ صدر اسلام را
برایمان ممکن ساخت؟ دیدی که سکوت که شکسته شد، چگونه دل ها مملو از امید شد؟ دیدی
که عطر راستی و صداقت که فضا را پر کرد، پایه های کاخ های دروغ و ریا به لرزه
افتاد؟ دیدی خمودی و خموشی جای خود را به سرزندگی و نشاط داد؟ دیدی که دل هایی که
سال ها با انگشتان کلیشه سازان از هم دور نگه داشته شده بود، فاصله ها را شکستند و
در کنار هم نشستند؟ دیدی که نسل سومی که با انقلاب، امام، جنگ، شهادت و دینمداری
قهر کرده بود، در داوری هایش به تأملی دوباره نشست و مطالباتش را در ادبیات صدر
انقلاب جستجو کرد؟ دیدی که زن و مرد و پیر و جوان و روستایی و شهری، چشم امیدشان
را به یار دیرینة تو دوختند و به رغم همة اما و اگرها و جوسازی ها، رایت اعتمادشان
را بدست او سپردند؟
اما پدر دیدی که همان کسانی که پس از شهادت تو زیر لب زمزمه کردند که بهشتی عاقبت
بخیر شد و تداوم حیات او به سلطة اسلام لیبرالی می انجامید، چه کردند؟ به بهانة
حراست از اسلامیت نظام، جمهوریت نظامی که تو در کنار امام و مرادت و به یاری
بسیاری دیگر از همراهان دیروز و امروز معماری کرده بودی را به مذبح سلایق و علایق
و داوری های شخصی بردند. خواست مردمی نجیب که با بالاترین درجات آگاهی، حق به سرقت
بردة خود را مطالبه می کردند را آشوب طلبی نامیدند، خوننشان را بر قداره بندان خود
مباح ساختند، و به نام دین، دینداران را بی دین نامیدند، مذبوحانه به دنبال
سرانگشتان بیگانه گشتند و یافته و نایافته، سکوت تلخ، بلند و رسای حق خواهان را با
شادکامی دشمنان قسم خوردة انقلاب همانند کردند تا مجوزی برای مشروعیت بخشی به
کودتاگران دست و پا کنند.
یاد روزهای سختی می افتم که در مقابل هجمة ناجوانمردانة زبان های پلشت سکوت کردی و
افتراها و دشنام ها را از دوستان دیروز و دشمنان آن روز و امروز صبورانه شنیدی و
دم فروبستی. تو قربانی التقاط و تحجر شدی: التقاط تو را ترور شخصیت کرد، تحجر در
مقابل رضایتمندانه سکوت کرد، و آنگاه بود که فاجعة هفتم تیر به آسانی اتفاق افتاد.
این بار اما، روایتی معکوس در کار است: تحجر، اندیشه هایت را بر نمی تابد و تجلی
سبز آن را تحمل نمی کند، التقاط شادمانه برحق بودن خود را اثبات می کند، و این
تویی که یکبار دیگر به قربانگاه فرستاده می شوی. بگذار که این بار سخنم را با شعری
از شفیعی کدکنی به پایان برسانم:
تو در نماز عشق چه خواندی که
سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز پرهیز می کنند
......
خاکستر تو را
باد سحرگان
هرجا که برد
مردی زخاک رویید»
رسیدن به یک
داوری منصفانه در این مورد اساساً نمی تواند در حیطه شورای نگهبان و به طریق اولی
در حیطه هیأتی باشد که منتخب این شوراست، گذشته از اینکه برخی از افراد این هیآت
در این انتخابات موضع بیطرف نداشته اند و نسبت به نتایج آن پیش از بررسی، اعلام
موضع کرده اند که این مسأله به رفع ابهامات و اقناع افکار عمومی کمک نمی کند.
بسمه تعالی
شورای محترم نگهبان
سلام علیکم،
بازگشت به نامه شماره 33512/31/88 مورخ 5/4/1388 معاون اجرایی و امور انتخابات آن
شورا، همانگونه که در دو نامه قبلی اعلام گردید گستره تخلفات و تقلبات انجام شده در
دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و موارد نقض قوانین از سوی دولت و وزارت کشور که
بخشی از آن در نامه مورخ 28/3/88 رئیس سازمان بازرسی کل کشور مستند و وارد تشخیص
داده شده به حدی است که منحصر کردن رسیدگی به شکایات مربوط به تخلفات انتخاباتی به
بازشماری ده درصد صندوق های رأی نمی تواند به جلب اعتماد و اطمینان مردم کمک کند و
افکار عمومی را در خصوص نتایج اعلام شده اقناع نماید.
بر اساس آنچه که قبلاً به آگاهی آن شورا رسید حجم تخلفات و اقدامات مغایر قانون در
چهار بخش:
الف. فعالیتها، تبلیغات انتخاباتی و اقدامات تا پیش از روز رأی گیری
ب. عملیات اخذ رأی و شمارش آرا
ج. جمع بندی و اعلام نتایج آرا
د. اقدامات پس از رأی گیری و اعلام نتایج آرا
به گونه ای است که چاره ای جز ابطال انتخابات و برگزاری مجدد آن باقی نگذاشته است.
به عنوان نمونه به برخی از اهم عناوین تخلفات و اقدامات مغایر قانون اشاره می شود
که از مصادیق "تأثیر در نتیجه کلی انتخابات" موضوع تبصره ماده 33 قانون
انتخابات ریاست جمهوری است و ابطال این انتخابات را اجتناب ناپذیر می سازد (تفصیل
هر یک از این عناوین به پیوست ارسال می شود):
1- نقض صریح، گسترده و جسورانه ماده 68 قانون انتخابات و استفاده
وسیع
از امکانات
دولتی و منابع عمومی و مداخله آشکار تعدادی از اعضای دولت، مدیران ارشد و استانداران و مدیران اجرایی به نفع نامزد
حاکم.
2- عدم رعایت بی طرفی از جانب صدا و سیما و ایراد اتهامات اثبات نشده که بخشی از آنها از سوی
دادستان کل کشور عمل مجرمانه تلقی شده است و نیز تبلیغ گسترده و جانبدارانه رسانه های متعلق به دولت ( ایرنا،
روزنامه های دولتی
و سایتهای خبری ) به نفع نامزد حاکم.
3- وقوع گسترده جرایم موضوع ماده 33 قانون انتخابات ریاست جمهوری در زمینه های زیر
که مخالف نص صریح بندهای ماده مذکور اند:
4- طراحی
ساز و کاری غیر قابل نظارت و مغایر قانون برای تجمیع آرای شمارش شده و اعلام نتایج آرا به صورت مهندسی شده ( آن
هم در حالی که قبل از
شروع اعلام نتایج از سوی ستاد انتخابات وزارت کشور، نتایج انتخابات در سایتهای وابسته به دولت، سپاه
و روزنامه کیهان درج شده بود )
5- مداخله گسترده و غیرقانونی بخش هایی از نیروهای مسلح قبل و حین انتخابات که
خلاف نص صریح نظر حضرت امام (ره) می باشد.
6- وجود بیش از 170 حوزه اخذ رأی با میزان آرای مأخوذه بین 95 تا 140 درصد.
7- حمله به ستادهای انتخاباتی در شهرستانها و تهران و پلمپ ستاد مرکزی اینجانب و دستگیری رئیس و
اعضای فعال آن که موجب اخلال در گردآوری کامل اسناد و مدارک تخلفات انتخاباتی گردید.
که همه موارد فوق دال بر وجود تخلفات برنامه ریزی شده و سازمان یافته جدی در امر
برگزاری انتخابات است.
از آنجا که بنابر اعلام شورای نگهبان بخشی از تخلفات صورت گرفته در انتخابات دهم
ریاست جمهوری بیرون از دایره صلاحیت بررسی آن شورا است و نیز بخش هایی از اعتراضات
قانونی علاوه بر شخص وزیر کشور و عوامل و مجریان آن وزارتخانه متوجه نحوه عملکرد تعدادی
از اعضای خود شورای نگهبان و تخطی آنها از ضوابط قانونی و نقض بیطرفی است، رسیدن
به یک داوری منصفانه در این مورد اساساً نمی تواند در حیطه شورای نگهبان و به طریق
اولی در حیطه هیأتی باشد که منتخب این شوراست، گذشته از اینکه برخی از افراد این
هیآت در این انتخابات موضع بیطرف نداشته اند و نسبت به نتایج آن پیش از بررسی،
اعلام موضع کرده اند که این مسأله به رفع ابهامات و اقناع افکار عمومی کمک نمی کند.
لذا اینجانب ضمن تأکید مجدد بر ابطال انتخابات به عنوان مناسب ترین راه برون رفت
از معضل ایجاد شده و بازسازی اعتماد عمومی و صرفاً برای اینکه راهی نیز جهت رسیدگی
از طریق یک هیأت حکمیت ملی گشوده بماند و اعتراض قانونی مردم در مرجعی مورد رسیدگی
قرار گیرد که بتواند مورد اجماع ملی و وفاق عمومی بوده و رأی آن مورد قبول عموم
رأی دهندگان و مایه اطمینان خاطر مردم باشد، پیشنهاد می کنم که موضوع به حکمیتی
شرعی و قانونی و مستقل که مورد اتفاق نامزدها و حمایت آن دسته از حضرات آیات و
مراجع عظام تقلید که حل و فصل موضوع را پیگیری نموده اند، باشد ارجاع داده شود.
میرحسین موسوی
دوستي به نام "شهلا" در زير مطلب "شب آرزوها" نظري
داشته اند، از آنجا كه ايشان هيچگونه آدرسي براي گفتگو و شنيدن حرفهاي من پيرامون
نظرشان ثبت نكرده اند، به اجبار بايد برخلاف ميل باطني اَم در پستي جداگانه، نكاتي
را پيرامون نظر ايشان تذكر بدهم. در زير ابتدا نظر شهلا و سپس نكات بنده را خواهيد
خواند.
شهلا:
باسلام
من یکی از
طرفدارای آقای موسوی بودم ولی تو این مدتی که گذشت
تاسف خوردم که
چرا به هچین آدم بی فکری رای دادم چون این آقا به خاطر
رسیدن به قدرت
خون خیلی هارو به زمین ریخت.و خوشحالم که آقای دکتر احمدی
نژاد رییس
جمهورمه...
من:
سلام به شهلا؛
حاضر نيستم به خاطر مصالح شخصي و هراس از اينگونه تهديدها از ايستادگي در سايه شجره سبز استيفاي حقوق ملت ايران كه امروز به خون به ناحق ريخته شده جوانان اين كشور آبياري شده است لحظه اي صرفنظر نمايم
بسمه تعالي
مردم هوشيار و
شريف ايران
طي روزهاي اخير
صدا و سيما، خبرگزاريهاي
دولتي، برخي روزنامه هاي دولتي و سايتهاي اينترنتي وابسته به دولت و روزنامه كيهان، بخش عمده اي از فضاي خود را به
وارونه جلوه دادن آنچه
قبل، حين و پس از برگزاري دهمين انتخابات رياست جمهوري ايران رخ داد، اختصاص داده اند. آنها با
استفاده از امكاناتي كه متعلق به شماست، نه تنها به پنهان ساختن تخلفات و حوادث دلخراشي كه در ايام اخير
اتفاق افتاد مي پردازند
بلكه مسئولان مستقيم و غيرمستقيم آن را كسي معرفي مي كنند كه تنها شما را در مسير احقاق حقي كه
داشته ايد همراهي كرده است.
واقعيتي كه آنان بيهوده تلاش مي كنند
ناديده انگارند آن است كه در اين انتخابات تقلبي بزرگ اتفاق افتاده و پس از آن، معترضان به اين
وضعيت به گونه اي غيرانساني
مورد هجوم قرار گرفته و كشته، زخمي و يا بازداشت شده اند. اگر با مسببين جنايت كوي دانشگاه در 18 تير 1378
به گونه اي مناسب و قانوني برخورد مي شد
امروز شاهد تكرار آن فجايع در ابعادي وسيع تر و وارونه جلوه دادن واقعيتها به گونه اي جسورانه تر
نبوديم.
همان ها هستند كه هنوز با اتكاء به
امكاناتي كه متعلق به عموم مردم است در راستاي منافع گروهي خود بي پروا به دروغ گويي و پرونده سازي
براي ديگران ادامه مي دهند
و افعالي را كه خود عامل آن هستند را به بنده نسبت مي دهند. آنان غافلند كه
موسوي با اين ترفندهايي كه ماهيت آن براي همه مردم روشن شده است از صحنه بيرون نمي
رود.
آنچه در اين روزها
رخ داد اصل نظام جمهوري اسلامي را كه ميراث امام بزرگوار و شهداي گرانقدرمان است هدف قرار داده و اين
چيزي نيست كه بتوان به
سادگي از كنار آن گذاشت و با طرح اتهاماتي اينگونه و تهديد به محاكمه از آن صرفنظر نمود.
من نه تنها از
پاسخ گويي در برابر اين اتهامات واهمه اي ندارم بلكه آمادگي دارم تا
نشان دهم چگونه مجرمان انتخاباتي در كنار مسببان اصلي اغتشاشات اخير قرار گرفتند و
خون مردم را بر زمين ريختند و
اكنون كوشش مي كنند صحنه هايي را كه صدها شاهد و دهها تصوير آن را گواهي مي دهند به گونه اي ديگر جلوه
دهند؛ آماده ام تا نشان دهم چگونه كساني كه عملشان در راستاي ايجاد هرج و مرج در كشور؛ تضعيف نظام
و منافع بيگانگان است
تلاش نمودند به بهانه تخريبگريهاي عناصري نامعلوم، جنبش سبز شما را اغتشاشگري و وابسته به بيگانه
معرفي كنند؛ ولي حاضر نيستم به خاطر
مصالح شخصي و هراس از اينگونه تهديدها از ايستادگي در سايه شجره سبز استيفاي حقوق ملت ايران كه امروز به خون
به ناحق ريخته شده جوانان اين كشور آبياري شده
است لحظه اي صرفنظر نمايم. از مجموع آراي ريخته شده در صندوقها
تنها يك رأي متعلق به من است و شما به خوبي مي دانيد كه مشكل آنها با ميليونها
رأيي است كه جوابي براي سرنوشت آنها ندارند.
باز هم از عموم ملت شريف ايران
متواضعانه درخواست مي كنم با حفظ آرامش و پرهيز از ايجاد تنش، در دام بدخواهان كه كوشش مي كنند اين
حركت گسترده اجتماعي را
شورش و اغتشاش و وابسته به بيگانه قلمداد كنند، نيافتند و با زيركي و هوشياري كه ويژگي ممتاز شماست
اين توطئه ها را مهار نمايند. تداوم اعتراض در چارچوب قانون و با رعايت اصول و مباني نشأت گرفته از
انقلاب اسلامي راهبرد
اصلي است كه ضامن تداوم و دسترسي به اهداف شماست.
دشمن خارجي با
همراهي ياران جاهل و طماع خود در داخل بر آنست كه مطالبات اين حركت عظيم خودجوش را
به خوارج بيرون از نظام نسبت دهد و حتي الله
اكبرهاي از دل برآمده شما را چون قرآنهاي سر نيزه معرفي كند. بر ماست كه با رفتار
و گفتار خود اين توطئه شوم را خنثي نماييم.
برادر و
خدمتگزار شما – ميرحسين موسوي
براي عده
اي حاكميت قانون تا جايي پذيرفته است كه براي محدود كردن اعتراض مخالفان باشد و نه چيزي ديگر
به احقاق حقوق خود امیدوار باشید و اجازه ندهید کسانی که برای ناامیدی و ارعاب شما می کوشند خشمتان را برانگیزند
بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
خبر دلخراش شهادت گروهی دیگر از معترضان به وقوع تقلب گسترده در انتخابات اخیر،
جامعه ما را در بهت و سوگ فروبرده است. تیراندازی به مردم ، پادگانی شدن فضای شهر،
ارعاب، تحریک و قدرت نمایی همگی فرزندان نامشروع قانون گریزی شدیدی است که
در معرض آن قرار داریم و عجبا که بانیان چنین شرایطی دیگران را به این خطا
متهم می کنند. به کسانی که مردم را به خاطراظهار نظر قانون شکن نامیده اند خبر می
دهم که بی قانونی بزرگ عدم اعتنا و نقض صریح اصل 27 قانون اساسی از سوی دولت در
عدم صدور مجوز برای اجتماعات مسالمت آمیز است. آیا مردمی انقلابی که با مشابه همین
اجتماعات ما و شما را از فراموشخانه های تاریخ ستم شاهی بیرون آوردند باید مورد
ضرب و جرح قرار گیرند و تهدید به زورآزمایی شوند؟
اینجانب به عنوان یک هم سوگ همچنان مردم عزیز را به خویشتنداری دعوت می کنم. کشور
متعلق به شماست. انقلاب و نظام میراث شماست. اعتراض به دروغ و تقلب حق شماست. به
احقاق حقوق خود امیدوار باشید و اجازه ندهید کسانی که برای ناامیدی و ارعاب
شما می کوشند خشمتان را برانگیزند. در اعتراضات خود همچنان به پرهیز از خشونت
پایبند بمانید و چون پدران و مادرانی دل شکسته با رفتارهای نامتعارف فرزندانتان در
قوای امنیتی برخورد کنید. در عین حال از نیروهای نظامی و انتظامی انتظار دارم
نگذارند خاطرات این ایام لطمه های جبران ناپذیر به روابط آنها و مردم بزند. این که
نام و نشان شهیدان، مجروحان و بازداشت شدگان به خانواده آنها اطلاع داده نشود و آنان
در سرگردانی قرار گیرند هیچ سودی در برقراری آرامش ندارد و تنها احساسات را جریحه
دار می کند. همچنین است دستگیری های فله ای که تنها موجب هتک پرهیزها و برداشته
شدن رعایت ها میان فرزندان نظامی و انتظامی ملت و بدنه جامعه می شود.
از خداوند متعال برای این شهیدان عزیز رحمت و علو درجات مسئلت می کنم و برای
خانواده های داغدیده شان صبر و اجر آرزو دارم.
میرحسین موسوی
تبلیغات تحریک کننده و اهانت آمیز نسبت به مردم که همواره مستقل عمل کرده اند و انتساب حرکت سالم آنان به بیگانگان خود جلوه ای از اعمال سیاست های نادرست است که سبب دورتر شدن مردم از حکومت می شود
بسم الله الرحمن الرحیم
حضور مردم در صحنه از دست آوردهای بزرگ انقلاب اسلامی است که باید آن را
پاس داشت و راههای آن را گشاده تر کرد. این حضور شکوهمند از همه بخش ها و
گروههای سنی و صنفی در ایران یک پیام روشن دارد که مردم صاحب کشور و انقلاب
اند. این پیام را امروز نیز باید دریافت؛ سکوت اعتراضی و رفتار مدنی
مردم در راهپیماییها هم نشانه رشد و بیداری و مسؤولیت پذیری مردم است و
هم حکایتگر این واقعیت انکار ناپذیر است که مردم دارای حقوق اساسی و مشخص
هستند که هر نظامی موظف به رعایت آنهاست. تبلیغات تحریک کننده و اهانت
آمیز نسبت به مردم که همواره مستقل عمل کرده اند و انتساب حرکت سالم آنان
به بیگانگان خود جلوه ای از اعمال سیاست های نادرست است که سبب دورتر شدن
مردم از حکومت می شود.
در ایران انتخاباتی برگزار شده است و انبوهی از مردمان بزرگوار که آن حماسه
حضور را آفریدند نتیجه اعلام شده را باور ندارند و به آن معترض اند. اعتماد
عمومی در این زمینه لطمه دیده است و بستن راه اعتراض مدنی به روی مردم
به معنی گشودن راههای خطرناکی است که خدا می داند به کدام سرانجام برسد.
باید حق مردم را پاس داشت و در عین تدبیر در برابر هرگونه تشنج و تشنج آفرینی
و ناامنی (که از ساحت مردم به دور است) باید از شیوههای پرهزینه و زیانبار
برای نظام و مردم از جمله مقابله نظامی و خشونت فاصله گرفت و
همگان در جهت
ترمیم اعتماد عمومی که پشتوانه اصلی نظام و کشور است برآییم
و حرکت کنیم.
ضرب و جرح و ارعاب که نمونه تأسف آور آن را در روز شنبه شاهد بودیم و موجی
از دستگیری از زنان و مردان و نخبگان سیاسی و فرهنگی کشور از اولین ساعات
اعلام نتایج تاکنون و ممانعت از اجتماعات آرام و باوقار مردم که از نشانه
های فرهنگ بالای هموطنان است، مشکلات را افزون می کند.
فرصت ها به سرعت می گذرد و به تهدید تبدیل می شود، در حالی که بر این باورم
که هنوز راه رهایی از این وضعیت آشفته بسته نیست و نیازی به امنیتی کردن
و نظامی کردن فضا ندارد.
ارجاع امر به مرجع یا مراجعی که باید حافظ حقوق مردم و مجری انتخابات سالم
و آزاد و ناظر بر آن باشند، ولی خود مورد انتقاد و شکایت اند راه حل مسأله
نیست.
در بازگشایی این گره چرا نگاهی به روش و سیرت حضرت امام (ره) نداریم که در
موارد مشابه بوده است و می تواند و باید مورد تأسی و اهتمام قرار گیرد.
تعیین هیأتی عادل، کاردان، بیطرف و شجاع که به ویژه مورد اعتماد معترضان
هم باشد و پذیرش داوری منصفانه آن هیأت راهی برای عبور از این مرحله
و گامی مثبت در جهت تقویت نظام و بازسازی اعتماد عمومی و نیز نشانه تصمیم
گیری خطیر و گره گشا در هنگامه های حساس به نفع مردم و در جهت آرمانهای
انقلاب است.
آزادی سریع دستگیر شدگان و زندانیهایی که موجب نگرانی عمیق خانواده های آنان
و بسیاری از مردم شده است و نیز بازکردن راههای ارتباطی و اطلاع رسانی
که متأسفانه همه را بسته اند می تواند فضای جامعه را تلطیف کند.
از سوی دیگر اعتراض و انتقاد به شیوه مدنی و به دور از هرگونه ناآرامی را که حق
مسلم مردم است باید همگان پاس داریم.
نفی خشونت و تغییر فضاسازی کین توزانه و دشمن آفرین و مبتنی بر تهمت و افترا
به فضای جدید مبتنی بر حقیقت، به محبت و دوستی و تعامل با یکدیگر نیز
باید سرلوحه عمل قرار گیرد.
در این صورت است که هر هزینهای که پرداخت شود نظام با همه ارزشهایش مصون و محفوظ
خواهد ماند.
مردم حضور دارند و همچنان در انتظارند، این حضور را باید محترم شمرد.
ان ارید الا الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الا بالله * علیه توکلت و الیه انیب
سید محمد خاتمی
31 خرداد 1388