تبليغاتX
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی**هر لحظه به دام دگری پا بستی/گفتا شیخا هرآنچه گویی هستم**آیا تو چنان که می نمایی هستی؟ اين است انسان
خاک تا خاک!
قلب انسان

پ.ن: در این تصویر آنژیوگرافی از قلب انسان، رگ‌های خونی با بیشترین جزئیات ممکن به تصویر کشیده شده‌اند. برای تهیه این آنژیوگرام یا رگ‌نگاری پرتوی ایکس، پزشکان نخست مایع رنگینه کدر و خاصی را به بیمار تزریق می‌کنند. این ماده رنگینه، مانع از عبور پرتوهای ایکس می‌شود و درنهایت، تصویری دقیق از رگ‌های خونی قلب بدست می‌آید، بخصوص سرخ‌رگ‌های اکلیلی بزرگ راست و چپ قلب.

رگ‌های باریک نشان‌دهنده وجود بیماری‌های انسداد شرایین اکلیلی قلب است و انسداد هر یکی از شریان‌های اکلیلی منجر به حمله قلبی خواهد شد. پزشکان با تکیه به این تصاویر تابش ایکس می‌توانند بهترین درمان ممکن را انتخاب کنند.

منبع: خبر آنلاین

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 19:44  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

شعار اصولی که راه سبز بر آن تأکید دارد،. پایبندی بر قانون اساسی و اجرای همه اصول قانون اساسی بدون دخالت واعمال سلیقه در کشور است که باید به آن توجه داشت.
هدفمند کردن یارانه ها بیش از آنکه حذف یارانه ها باشد افزایش قیمت برخی از کالاهای مورد نیاز مردم است.

متن کامل مصاحبه مهندس موسوی را در ادامه مطلب بخوانید....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 19:28  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

حمله فاطمه رجبی به "سید حسن خمینی"

حمله فاطمه رجبی به "جامعه روحانیت مبارز"

حمله فاطمه رجبی به "عزت الله ضرغامی"

حمله فاطمه رجبی به "موسوی، خاتمی، کروبی و هاشمی"

حمله فاطمه رجبی به "علی مطهری"

حمله فاطمه رجبی به "زهرا رهنورد"

حمله فاطمه رجبی به "اسفندیار رحیم مشایی"

حمله فاطمه رجبی به "علی لاریجانی و محمد رضا باهنر"

پ.ن۱:بد نگوییم به مهتاب، اگر تب داریم...
پ.ن۲: ادب مرد (زن) به ز دولت اوست...

سؤالِ مسابقه: به نظر شما ایشان در آینده به چه کسانی حمله خواهند کرد؟!!

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 1:46  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

در جمعی از دوستان نشسته بودم که تلویزیون تبلیغِ "بنیاد آموزشی قلم چی، وقف عام" را پخش می کرد. یکی از دوستان گفت: ببین چقدر گیرش اومده که دیگه وقفش کرده. دیگری گفت: دیگه جا نداشته که بخوره. و سومی ادامه داد: با این کار گرون ترش می کنه. و چهارمی گفت: همه این کارها فیلمه.
با خودم فکر می کنم چرا اجتماع تا به این حد بدبین شده است؟ چه کسی مقصر به وجود آمدن این خلقیات نا معقول ماست؟ مدارس؟ منابر؟ نمی دانم!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 22:48  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

ماهِ من!
شب ها بودنت پریشانم می کند و روزها نبودنت. وای بر شبی که من باشم و تو نباشی.
ماهِ من!
"تو که با ما سرِ یاری نداری***چر هر نیمه شب آیی به خوابم"
ماهِ من!
مگر نگفتند با زمان عشق فراموش می شود؟؛ پس چرا نشد؟!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 12:34  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

من انسانم، پس می توانم اشتباه کنم، و یا اینکه حرفی بزنم که بعدها خودم به آن معتقد نباشم. من انسانم پس می توانم در سخنانم، در نظراتم، در آنچه به آن معتقدم تجدید نظر داشته باشم.
پس امروز  به رفتار دیروز من خرده نگیرید، اگر امروز مثل دیروز نیست. و فردا به خاطرِ امروز مؤاخذه اَم نکنید، اگر فردا مثل امروز نیست.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 12:34  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

یک ساعت و نیم- دو ساعت پیش تلفنِ مالک زنگ زد. آن طرف خط سرکارگر بود. می گفت: مأمور گاز آمده و می خواهد گازِ ساختمان را قطع کند.  مالک با خودش فکر کرد، عجب مأمور وظیفه شناسی! ساعت 8 شب پنجشنبه، توی این سرما، مشغول انجام دادن کارهای اداره است. به سرکارگر گفت: نمی توانی مهلت بگیری تا روز شنبه پیگیرِ جریان شوم و ببینم اوضاع از چه قرار است؟. سرکارگر گفت: نه آقا. به هیچ صراطی مستقیم نیست. مالک کمی فکر کرد و گفت: گوشی را به سرایدار بده تا به او بگویم چه کار باید بکند.
سریدار از آن طرف خط سلام کرد. مالک گفت: آقا نظر، من الآن گفتارم و نمی توانم بیایم. چیز مهمی نیست. شب جمعه است و پول می خواهند. لطف کن و 20000 تومان به مأمور بده تا برود. خبرش را به من بده. خداحافظ.
10 دقیقه بعد تلفن زنگ زد. صدای آقا نظر بود، می گفت: سلام آقا، مشکل حل شد!.

پ.ن: موضوع این داستان واقعی است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 21:44  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

کنار عابر بانک ایستاده بودم. پیرمرد، نزدیک آمد. دو قبض، که یکی برق بود و دیگری تلفن، را به من داد. از داخل جیب پیراهنش کارت منزلتش را در آورد و گفت: "پسرم! به من کمک می کنی تا این دو تا قبض را پرداخت کنم." نگاهی به کارت انداختم و گفتم: "پدر جان! با این کارت نمی توانی قبض هایت را پرداخت کنی". نگاهی به کارتش انداخت و گفت: "اما من کارت دیگری ندارم"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 19:55  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

خدای من! چگونه است آنکه حقیقتی را می یابد انگار داغ بر دهانش نهاده اند، خموش است، خموش. اما آنکه حقیقتی را می بیند انگار داغ بر کف دستانش نهاده اند، در خروش است، خروش.
خدای من! مرا از این همه خروش به خموشی رهنمون باش. آمین!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 18:28  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

یکی از "اون حرفها" را در پایین بخوانید...

فرار مغزها نداریم؛ جنگ روانی است.

لینک مرتبط: ایران رتبه اول در مهاجرت مغزها؛ سالی 180 هزار نفر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 18:18  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

شعر زیر از بهرام که برای نخستین بار در وبلاگ این است انسان آورده می شود.

وقتي شيوخ عرب
هي بزرگ و بزرگترمي شوند
بگذار جهان آنقدر كوچك شود
كه جنازه چند كودك يمني
سهمي به وسعت يك فرقان از آن داشته ياشند .
وقتي فرزندان لات
پله پله به خدايشان نزديك و نزديكتر ميشوند
بگذار مادران يمني
خانه خرابيشان را كِل بكشند
ومن
پله پله
از خودم دورتر!

كِل‏: هلهله از سر شادي يا اندوه

لینک تصاویر مرتبط

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 18:29  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

قبل نوشت: دوست خوش ذوقی، این ابیات را برای من فرستاد.

حافظ
 اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
 به خال هندويش بخشم سمرقند بخارا را
 
 صائب تبريزي
 اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
 به خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را
 هر آنکس چيز مي بخشد ز مال خويش مي بخشد
  نه چون حافظ که مي بخشد سمرقند و بخارا را
 
 شهريار
  اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
  به خال هندويش بخشم تمام روح اجزا را
 هر آنکس چيز مي بخشد بسان مرد مي بخشد
  نه چون صائب که مي بخشد سر و دست و تن و پا را
 سر و دست و تن و پا را به خاک گور مي بخشند
  نه بر آن ترک شيرازي که برده جمله دلها را
 
 فاطمه دريايي      
  اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
  خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنيا را
 نه جان و روح مي بخشم نه املاک بخارا را
  مگر بنگاه املاکم؟چه معني دارد اين کارا؟
 و خال هندويش ديگر ندارد ارزشي اصلا
 که با جراحي صورت عمل کردند خال ها را
 نه حافظ داد املاکي، نه صائب دست و پا ها را
 فقط مي خواستند اين ها، بگيرند وقت ما ها را.....؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 12:11  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

برای رفتن جوان بود؛ اما دیگر طاقت ماندن نداشت؛ روحش در این زمانه ی سرگشتگی، آزرده شده بود. سرطان را بهانه کرد و رفت...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 12:2  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

دست دخترش را گرفت و به بازار برد؛ نه برای خرید. برای فروش...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 23:24  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

اول: مترو را از شهرداری میگیریم؛ مدیریتش را خودمان تعیین می کنیم؛ منوریل هم می کشیم.
دوم: تلاش برای دولتی کردن فرهنگستان ها

درباره نرخ تورم و بیکاری کسی اطلاعی دارد؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 22:23  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

چشم هایم هراسان / از خواب می گریزند / ترسِ خواب هایی که ندیده ام / مرا بیدار نگه داشته است
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 15:31  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

گفت: بنویس. برای نشریه. اما سیاسی ننویس.
گفتم: صنفی بنویسم؟
گفت: درباره چه موضوعی.
گفتم: دلایل اهمیت شورای صنفی برای "برادران".
گفت: بیشتر توضیح بده.
گفتم: وقتی یکی از برادران می گوید حتی اگر بمیرم اجازه نخواهم داد جلسه شورای صنفی توی  اتاق شورای صنفی برگزار بشود یعنی چه؟
گفت: نه، بعد آنها هم شروع می کنند به نشریه نویسی و خودت که بهتر می دانی. بهتر است مذهبی بنویسی.
گفتم: خوب است؛ نگاهی به نظرات آقای صانعی داشته باشیم.
گفت: نه، آخه...
گفتم: می توان انتقادی به جامعه داشت. مثلاً از یک طرف شش نفر در کنار خیایان به زن جوانی تجاوز می کنند و یک مأمور نیست که جلوی این کار را بگیرد و از طرفی روز 13 آبان...
گفت: این هم که سیاسی شد، درباره ورزش می توانی بنویسی؟
گفتم: دکتر دادکان اخیراً در مصاحبه ای نقدهایی به ورزش داشت. درباره محورهای نقدهای ایشان بنویسم.
گفت: نه، بعد بعضی اسم ها وسط میایند که باعث دردسر می شود. اما فکر کنم اقتصاد خوب باشد.
گفتم: می توانیم درباره هدفمند کردن یارانه ها با دکتر شیرکوند...
گفت: اصلاً حرفش را هم نزن. می خواهی تخته اِمان کنند.
گفتم: می خواهی درباره ادبیات بنویسم؟ پرونده ای برای شعر خیام تشکیل دهیم.
گفت: خوب است؛ اما اگر شاعر دیگری بود بهتر بود.
گفتم: من ذهنم به چیزی قد نمی دهد، خودت بگو درباره چه چیزی بنویسم.
گفت: درباره هرچیزی که دوست داری. دستت کاملاً باز است. فقط سیاسی ننویس.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 14:2  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

بر روی برخی اتفاقات که این روزها در جامعه ما، رخ می دهد نمی توان نامی جز جنایت گذاشت. و این جنایات نه یک جرم (که یک یا چند نفر مرتکب آن می شود) که یک فاجعه اجتماعی است. فاجعه ای که زنگ خطر انحطاط اخلاقی را برای تمام جامعه ما به صدا در آورد اند. نمونه آخر آن تجاوز 6 نفر به زن جوانی در کنار خیابان، در قیامدشت.
از اینگونه مسائل نباید به سادگی عبور کرد. با اعدام کسانی که مرتکب چنین جنایاتی می شوند مشکلی ندارم. اما به نظرم پیش از اعدام آنها و پاک کردن صورت مسئله، باید اینچنین افراد را به دست چند متخصص روانشناسی و جامعه شناسی سپرد تا بتوان راهی برای جلوگیری از مسائلی مشابه یافت. البته چند نکته دیگر وجود دارد، به عنوان نمونه در روزی که چنین واقعه ای رخ می دهد(13 آبان)، نیروهای تأمین کننده امنیت جامعه کجا بوده اند؟ صداو سیما این همه برنامه ی شک و ... تولید میکند، چرا نتوانسته است از وقوع چنین اتفاقاتی جلوگیری کند؟ مدارس و منابر ما، چه می کنند؟ چرا نمازهای ما از فحشا و منکر پیشگیری نمی کند؟و ده ها "چرا" دیگر که خود بهتر از من می دانید.

آقایان! اوضاع بدتر از آن است که فکر می کنید...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 21:7  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

ازدواج مجدد ممنوع شد

اتفاق خوبی است، که باید خیلی زودتر از اینها رخ می داد. اما بازهم به عنوان اتفاقی مثبت به آن نگاه می کنم. امیدوارم که اتفاقات بهتر از این در رابطه با حقوق زنان سرزمین من رخ دهد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 22:19  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

قبل نوشت: ماییم و کهنه دلقی کآتش در آن توان زد.....

هنگام گفتن از دو چیز، دلم می لرزد و قلمم می ترسد. آزادی و عدالت. عدالت در پهنای تاریخ، به مظلومیت علی (ع)، خانه نشین است. اما آزادی که چه شگفت کاری ها به نام او صورت نگرفته است و چه کج فهمی ها، که راه زنان اندیشه از آن ارائه نداده اند. دوستی گفت در خیابان طالقانی بر روی دیواری نوشته اند "ازادی".  اینکه این روزها آزادی، کلاه بر سر ندارد، بسیار ناخوشایند است. اینکه کسی برای پاسداری از آزادی اَش، کلاه بر سرِ آزادی نمی گذارد، روح گداز است. اینکه آنها که کلاه بر سر آزادی می گذارند، آزادند (به معنی مطلق) انسان را به شک وا می دارد. اما آزادی چه کلاه بر سر داشته باشد، چه بی کلاه بماند، آزادی است. بشرط آنکه، آزادی را کلاهی برای بر سر دیگران نهادن نسازند.
بگذریم....
نمی خواهم باعث زحمت شوم!

بعد نوشت:
خدای را به میم شستشوی خرقه کنید***که من نمی شنوم بوی خیر از این اوضاع
هنر نمی خرد ایام و غیر از اینم نیست***کجا روم به تجارت بدین کساد متاع؟

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 23:59  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

- من به تو خیلی خوبی کردم؛ اما تو بجاش به من بدی کردی. بدی های تو رو هیچ وقت فراموش نمی کنم.
- یه حدیث هست، نمی دونم از امام علی یا حضرت محمد، میگه همیشه دو چیز را فراموش کن. بدی هایی که دیگران در حقت می کنند و خوبی هایی که تو در حق دیگران می کنی.
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 22:55  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

دلِ سبز، سیری چند؟!
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 22:51  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

چند سال پیش، انجمن اسلامی دانشکده به دلیلِ اختلاف عقیده های دانشجویی با مشکلاتی مواجه شد و در نهایت این مشکلات به تعلیق این تشکل تأثیر گذار دانشجویی منجر شد. در آن روزهای ناگوارِ تعلیق، درب اتاقهای انجمن همیشه باز بود و این گشودگی  باعث به وجود آمدن اتفاقی شد که من نام آن را، غارت کتابخانه انجمن می گذارم.
کتابخانه ی انجمن، کتابخانه ای کوچک اما با کیفیت بود که با تلاش تعدادی از دانشجویان و همکاری برخی از اساتید و دانشجویان به وجود آمده بود. این کتابخانه را بسیار دوست می داشتم و در دوره ای تنها اتفاق مثبت دانشکده برای من نشستن در آنجا و فکر کردن و صحبت با همکلامان همدل و خواندن کتابها بود.
اما بهار این باغچه ی خوش رنگ بسیار زودگذر بود و برخی از دوستان، ناجوانمردانه، دست طمع به چیدن گلهای این باغچه دراز کردند و روز به روز از این گلها از باغچه چیدند و در گلدانهای خودشان گذاشتند. و زمانی که دلیلی برای این کار مطالبه می شد، رضایت "عضو انجمن" را مطرح می کردند و می گفتند اگر ما نبریم، دیگری خواهد برد.
اینکه آن عضو، چه حقی در دادن مجوز  برای غارت کتابخانه انجمن را داشته است. (اگر واقعاً اجازه ای برای این کار داده باشد)، مسئله من نیست. من تنها یک درخواست دارم: دوستانی که امروز شاهد  فعالت مجدد (و انصافاً اثربخش) انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده هستند و کتاب هایی را از این کتابخانه به امانت گرفته اند و یا به هرصورت نزد خود نگه داشته اند، آنها را به کتابخانه انجمن بازگردانند تا امکان استفاده از آنها برای دیگرانی که به دنبال حقیقت هستند مهیا شود.
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 20:51  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

اتوبوس به میدان انقلاب رسید و مسافرها یکی یکی پیاده می شدند. قبل از من پیرمردی 60-65 ساله ایستاده بود. که بعدها فهمیدم نام او سید مهدی هاشمی نژاد است. پیرمرد کنی خاکستری را بر روی پیراهنی سفید پوشیده بود و شلواری مشکی به پا داشت. از وضعیت لباسهایش می شد به وضعیت مادی نابسامانش پی برد. اما موهای کم پشت و ریش بلند و شانه کرده اش، چهره ای دوست داشتنی از او ساخته بود.
سید مهدی، از اتوبوس پیاده شد اما به راننده کرایه اش را نپرداخت. راننده که روی پله ی پایینی اتوبوس ایستاده بود، صدا زد:" پدر جان، کرایه یادت رفت" سید مهدی گفت:"یادم نرفته؛ نمی دم". راننده کمی عصبانی شد و گفت:"لوس بازی درنیار، بیا کرایت رو بده". سید مهدی محکم تر جواب داد:"ندارم، نمی دم" راننده گفت:"حتماً باید داد بزنم که بیای کرایت رو بدی؟" سید مهدی گفت:"هر چقدر می خوای داد بزنی، بزن. اما من کرایه نمی دم، یعنی ندارم که بدم." راننده فریاد کشید:"مگه تو کی هستی که کرایه نمی دی؟". سید مهدی با خنده گفت:"من سید مهدی هاشمی نژادم. ندارم که کرایه بدم. قبلاً این مسیر رو با یک بلیط 20 تومنی می اومدم پایین. اما الآن ندارم 125 تومن بدم." راننده فریاد زد:"غلط میکنی ندی." سید مهدی که انگار لبخند را بر لبانش دوخته بودند گفت:" نه به تو، به هیچ کس دیگه هم نمی دم. تا حالا هم ندادم. از حالا به بعد را هم نمی دم. نه اینکه نخوام بدم. ندارم که بدم." راننده که انگار چاره ای جز تسلیم نداشت گفت:" برو دیوونه. برو. خدا شفات بده".  سید مهدی که انگار از این دنیا، تنها همین لبخند دوستداشتنی را داشت، از اتوبوس دور میشد و به عابرین نگاه می کرد و می گفت:"آره من دیوونه اَم؛ اما ندارم که کرایه بدم."

پ.ن: چند خط بالا، نه یک داستان که یک خاطره بود. خاطره ای از یک اتفاق که امروز حدود ساعت 4 بعدازظهر در میدان انقلاب به وقوع پیوست.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 22:20  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

جناب حجت الاسلام ، آقاي حاج شيخ محمدعلي انصاري - دامت افاضاته

نامه شما را مطالعه كردم . مسئله اي را طرح كرده ايد كه پاسخ به آن كمي طولاني مي گردد ولي از آنجا كه من به شما علاقه مندم ، شما را مردي متدين و دانا - البته كمي احساساتي - مي دانم و از محبتهاي بي دريغت نسبت به من هميشه ممنونم . به عنوان نصيحت به شما و امثال شما كه تعدادشان هم كم نيست مسائلي را تذكر مي دهم :

كتابهاي فقهاي بزرگوار اسلام پر است از اختلاف نظرها و سليقه ها و برداشتها درزمينه هاي مختلف نظامي ، فرهنگي و سياسي و اقتصادي و عبادي ، تا آنجا كه در مسائلي كه ادعاي اجماع شده است قول و يا اقوال مخالف وجود دارد و حتي در مسائل اجماعي هم ممكن است قول خلاف پيدا شود، از اختلاف اخباريها و اصوليها بگذريم . از آنجا كه در گذشته اين اختلافات در محيط درس و بحث و مدرسه محصور بود و فقط در كتابهاي علمي آن هم عربي ضبط مي گرديد، قهرا توده هاي مردم از آن بيخبر بودند و اگر با خبرهم مي شدند، تعقيب اين مسائل برايشان جاذبه اي نداشت . حال آيا مي توان تصور نمودكه چون فقها با يكديگر اختلاف نظر داشته اند - نعوذبالله - خلاف حق و خلاف دين خداعمل كرده اند؟ هرگز. اما امروز با كمال خوشحالي به مناسبت انقلاب اسلامي حرفهاي فقها و صاحبنظران به راديو و تلويزيون و روزنامه ها كشيده شده است ، چرا كه نياز عملي به اين بحثها و مسائل است ؛ مثلا در مسئله مالكيت و محدوده آن ، در مسئله زمين وتقسيم بندي آن ، در انفال و ثروتهاي عمومي ، در مسائل پيچيده پول و ارز و بانكداري ،

در ماليات ، در تجارت داخلي و خارجي در مزارعه و مضاربه و اجاره و رهن ، در حدودو ديات ، در قوانين مدني ، در مسائل فرهنگي و برخورد با هنر به معناي اعم ؛ چون عكاسي ، نقاشي ، مجسمه سازي ، موسيقي ، تئاتر، سينما، خوشنويسي و غيره . در حفظمحيط زيست و سالم سازي طبيعت و جلوگيري از قطع درختها حتي در منازل و املاك اشخاص ، در مسائل اطعمه و اشربه ، در جلوگيري از مواليد در صورت ضرورت و ياتعيين فواصل در مواليد، در حل معظلات طبي همچون پيوند اعضاي بدن انسان و غير به انسانهاي ديگر، در مسئله معادن زيرزميني و روزميني و ملي ، تغيير موضوعات حرام وحلال و توسيع و تضييق بعضي از احكام در ازمنه و امكنه مختلف ، در مسائل حقوقي وحقوق بين المللي و تطبيق آن با احكام اسلام ، نقش سازنده زن در جامعه اسلامي و نقش تخريبي آن در جوامع فاسد و غير اسلامي ، حدود آزادي فردي و اجتماعي ، برخورد باكفر و شرك و التقاط و بلوك تابع كفر و شرك ، چگونگي انجام فرايض در سير هوايي وفضايي و حركت بر خلاف جهت حركت زمين يا موافق آن با سرعتي بيش از سرعت آن و يا در صعود مستقيم و خنثي كردن جاذبه زمين و مهمتر از همه اينها، ترسيم و تعيين حاكميت ولايت فقيه در حكومت و جامعه كه همه اينها گوشه اي از هزاران مسئله موردابتلاي مردم و حكومت است كه فقهاي بزرگ در مورد آنها بحث كرده اند و نظراتشان بايكديگر مختلف است و اگر بعضي از مسائل در زمانهاي گذشته مطرح نبوده است و ياموضوع نداشته است ، فقها امروز بايد براي آن فكري بنمايند.

لذا در حكومت اسلامي هميشه بايد باب اجتهاد باز باشد و طبيعت انقلاب و نظام همواره اقتضا مي كند كه نظرات اجتهادي - فقهي در زمينه هاي مختلف ولو مخالف بايكديگر آزادانه عرضه شود و كسي توان و حق جلوگيري از آن را ندارد ولي مهم شناخت درست حكومت و جامعه است كه براساس آن نظام اسلامي بتواند به نفع مسلمانان برنامه ريزي كند كه وحدت رويه و عمل ضروري است و همين جا است كه اجتهاد مصطلح در حوزه ها كافي نمي باشد بلكه يك فرد اگر اعلم در علوم معهودحوزه ها هم باشد ولي نتواند مصلحت جامعه را تشخيص دهد و يا نتواند افراد صالح و مفيد را از افراد ناصالح تشخيص دهد و به طور كلي در زمينه اجتماعي و سياسي فاقدبينش صحيح و قدرت تصميم گيري باشد، اين فرد در مسائل اجتماعي و حكومتي مجتهدنيست و نمي تواند زمام جامعه را به دست گيرد.

اما شما بايد توجه داشته باشيد تا زماني كه اختلاف و موضعگيريها در حريم مسائل مذكور است ، تهديدي متوجه انقلاب نيست . اختلاف اگر زيربنايي و اصولي شد، موجب سستي نظام مي شود و اين مسئله روشن است كه بين افراد و جناحهاي موجود وابسته به انقلاب اگر اختلاف هم باشد، صرفا سياسي است ولو اينكه شكل عقيدتي به آن داده شود، چرا كه همه در اصول با هم مشتركند و به همين خاطر است كه من آنان را تاييدمي نمايم . آنها نسبت به اسلام و قرآن و انقلاب وفادارند و دلشان براي كشور و مردم مي سوزد و هر كدام براي رشد اسلام و خدمت به مسلمين طرح و نظري دارند كه به عقيده خود موجب رستگاري است . اكثريت قاطع هر دو جريان مي خواهند كشورشان مستقل باشد، هر دو مي خواهند سيطره و شر زالوصفتان وابسته به دولت و بازار و خيابان را از سر مردم كم كنند. هر دو مي خواهند كارمندان شريف و كارگران و كشاورزان متدين و كسبه صادق بازار و خيابان ، زندگي پاك و سالمي داشته باشند. هر دو مي خواهند دزدي و ارتشا در دستگاههاي دولتي و خصوصي نباشد، هر دو مي خواهند ايران اسلامي از نظراقتصادي به صورتي رشد نمايد كه بازارهاي جهان را از آن خود كند، هر دو مي خواهنداوضاع فرهنگي و علمي ايران به گونه اي باشد كه دانشجويان و محققان از تمام جهان به سوي مراكز تربيتي و علمي و هنري ايران هجوم آورند، هر دو مي خواهند اسلام قدرت بزرگ جهان گردد. پس اختلاف بر سر چيست ؟ اختلاف بر سر اين است كه هر دوعقيده شان است كه راه خود باعث رسيدن به اينهمه است . ولي هر دو بايد كاملا متوجه باشند كه موضعگيريها بايد به گونه اي باشد كه در عين حفظ اصول اسلام براي هميشه تاريخ ، حافظ خشم و كينه انقلابي خود و مردم عليه سرمايه داري غرب و در راس آن امريكاي جهانخوار و كمونيسم و سوسياليزم بين الملل و در راس آن شوروي متجاوزباشند.

هر دو جريان بايد با تمام وجود تلاش كنند كه ذره اي از سياست "نه شرقي و نه غربي جمهوري اسلامي " عدول نشود كه اگر ذره اي از آن عدول شود، آن را با شمشير عدالت اسلامي راست كنند. هر دو گروه بايد توجه كنند كه دشمنان بزرگ مشترك دارند كه به هيچ يك از آن دو جريان رحم نمي كند. دو جريان با كمال دوستي مراقب امريكاي جهانخوار و شوروي خائن به امت اسلامي باشند. هر دو جريان بايد مردم را هوشيار كنندكه درست است كه امريكاي حيله گر دشمن شماره يك آنها است ولي فرزندان عزيزآنان زير بمب و موشك شوروي شهيد گشته اند. هر دو جريان از حيله گريهاي اين دو ديواستعمارگر غافل نشوند و بدانند كه امريكا و شوروي به خون اسلام و استقلالشان تشنه اند.

خداوندا! تو شاهد باش من آنچه بنا بود به هر دو جريان بگويم گفتم ، حال خود دانند.البته يك چيز مهم ديگر هم ممكن است موجب اختلاف گردد - كه همه بايد از شر آن به خدا پناه ببريم - كه آن حب نفس است كه اين ديگر اين جريان و آن جريان نمي شناسد.رئيس جمهور و رئيس مجلس و نخست وزير، وكيل ، وزير و قاضي و شورايعالي قضايي و شوراي نگهبان ، سازمان تبليغات و دفتر تبليغات ، نظامي و غير نظامي ، روحاني و غيرروحاني ، دانشجو، غير دانشجو، زن و مرد نمي شناسد و تنها يك راه براي مبارزه با آن وجود دارد و آن رياضت است ، بگذريم .

اگر آقايان از اين ديدگاه كه همه مي خواهند نظام و اسلام را پشتيباني كنند به مسائل بنگرند، بسياري از معظلات و حيرتها برطرف مي گردد ولي اين بدان معنا نيست كه همه افراد تابع محض يك جريان باشند. با اين ديد گفته ام كه انتقاد سازنده معنايش مخالفت نبوده و تشكل جديد مفهومش اختلاف نيست . انتقاد بجا و سازنده باعث رشد جامعه مي شود. انتقاد اگر بحق باشد، موجب هدايت دو جريان مي شود. هيچ كس نبايد خود رامطلق و مبراي از انتقاد ببيند. البته انتقاد غير از برخورد خطي و جرياني است . اگر در اين نظام كسي يا گروهي خداي ناكرده بي جهت در فكر حذف يا تخريب ديگران برآيد ومصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد، حتما پيش از آنكه به رقيب يا رقباي خود ضربه بزند به اسلام و انقلاب لطمه وارد كرده است . در هر حال يكي از كارهايي كه يقينا رضايت خداوند متعال در آن است ، تاليف قلوب و تلاش جهت زدودن كدورتها و نزديك ساختن مواضع خدمت به يكديگر است . بايد از واسطه هايي كه فقط كارشان القاي بدبيني نسبت به جناح مقابل است ، پرهيز نمود. شما آنقدر دشمنان مشترك داريد كه بايد با همه توان در برابر آنان بايستيد، لكن اگر ديديد كسي از اصول تخطي مي كند، در برابرش قاطعانه بايستيد.

البته مي دانيد كه دولت و مجلس و گردانندگان بالاي نظام هرگز اصول و داربستها رانشكسته اند و از آن عدول نكرده اند. براي من روشن است كه در نهاد هر دو جريان اعتقادو عشق به خدا و خدمت به خلق نهفته است . با تبادل افكار و انديشه هاي سازنده مسيررقابتها را از آلودگي و انحراف و افراط و تفريط بايد پاك نمود. من باز سفارش مي كنم كشور ما در مرحله بازسازي و سازندگي به تفكر و به وحدت و برادري نياز دارد. خداوندبه همه كساني كه دلشان براي احياي اسلام ناب محمدي - صلي الله عليه و آله و سلم - ونابودي اسلام امريكايي مي تپد، توفيق عنايت فرمايد و شما و همه را در كنف عنايت وحمايت خويش محافظت فرمايد و ان شاءالله از انصار اسلام و محرومين باشيد.

10/8/67

روح الله الموسوي الخميني

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 21:10  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

9 سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، یاران روحانی رهبر انقلاب، گرد آمدن بر یکی از موثرترین حلقه‌های جامعه روحانی را برنتافتند و سودای جدایی و ایجاد مجمع دیگری کردند. رهبر کبیر انقلاب این زایش تاریخی شاگردان خویش را مبارک دانست و مجمع روحانیون مبارز از دل جامعه روحانیت اعلام موجودیت کرد. جریان جدیدی که معادلات سیاسی را در انتخابات پیش روی مجلس سوم به نفع خود تغییر داد و همچنین در رخدادهای سیاسی کشور نقش تاثیرگذاری پیدا کرد.

امام ضمن تایید این انشقاق، به نگارش توصیه نامه ای روشنگرانه به این دو جریان دست یازید، نامه ای که عطف به محتوای آن به “منشور برادری” شهرت یافت. ۲۱ سال پس از صدور منشور برادری از سوی امام خمینی(س)، سراغ یاران امام و بزرگان انقلاب رفته ایم تا مراد رهبر کبیر را از «وحدت» و «اختلاف» بپرسیم و چاره چالش های فراروی وحدت ملی و امنیت سیاسی را در برهه ای از حساس ترین دوران نظام جمهوری اسلامی از آنها بخواهیم. میرحسین موسوی نیازی به معرفی ندارد. همان که نخست وزیر مود وثوق امام خمینی (س) است و کاندیدای مطرح ریاست جمهوری دوره دهم.

مهندس میرحسین موسوی حدود دو هفته قبل در گفتگویی تفصیلی که به مناسبت سالروز صدور پیام روشنگرانه ”منشور برادری” از سوی حضرت امام در آبان ۶۷صورت گرفت، برخی از دیدگاههای خود درخصوص مسایل روز کشور را مطرح کرد.
در نشست دو ساعته اعضای تحریریه پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران با میرحسین موسوی، او بارها از قانون اساسی به عنوان میثاق ملی و نماد وحدت یاد کرد و تفسیر نامتوازن آن را مهمترین عامل تفرقه دانست. با آخرین نخست وزیر در طبقه هفتم ساختمان صبا گفتگو کردیم، بنایی که به همراه چند بنای معروف دیگر، حاصل معماری مهندس هنرمند است.

متن کامل این گفتگو را در ادامه مطلب بخوانید...
منبع: پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 21:0  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

تا همین چند ساعت پیش فکر می کردم اگر روزی نان را ۲۰ تومان می خریدیم و امروز ۳۰ تومان، معنی این حرف یعنی نان گران شده است. اما خدا را شکر که استانداری محترم تهران من را از این اشتباه به در آورد و اعلام کرد که نان گران نشده است.
پس آنها که نگران بودند که چند هفته ای است نان گران شده، خیالشان راحت باشد که اشتباه می کردند و از فردا می توانند با پرینت گرفتن مصاحبه معاون برنامه ریزی استانداری تهران به نانوایی بروند و اعلام کنند که نان گران نشده است و از این اعلام خود خوشحال باشند.
البته دفعه های پیش قصاب محل حرف مسئولین را قبول نکرد و مش جلال میوه فروش هم حرف خودش را می زد. تا ببینیم این بار چه پیش می آید.

لینک مرتبط۱: دبیر ستاد تعزیرات آرد و نان استانداری تهران: بر اساس طرح مصوب شده، قیمت انواع نان سنتی حدود 50 درصد افزایش یافت (۲۸/۷/۱۳۸۸)

لینک مرتبط۲: معاون برنامه ریزی استانداری تهران: قیمت نان سنتی و آزاد افزایش نیافته است(۱۷/۸/۱۳۸۸)

پ.ن۱: راست می گویند ایرانی ها خیلی زود فراموش می کنند که چند روز پیش چه اتفاقی افتاده است.
پ.ن۲: منتظر هستیم تا مسئولین محترم با تکذیب افزایش قیمت سایر اقلام مصرفی خانوارها، به نگرانی های پایان دهند. 
پ.ن۳: یکی از مسئولین بزرگواری بفرمایند و با تکذیب نرخ بیکاری، باعث خوشحالی ما و همه جوانان ایران اسلامی شوند.
پ.ن۴: وقتی مشکلات به این راحتی حل می شوند، چرا خودمان را اذیت کنیم و به دنبال اقدامات محیرالعقولی مانند برنامه ریزی و مدیریت و سیاستگذاری باشیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 21:26  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

در مطلبی براساس خبری که در خبرآنلاین خوانده بودم اعتراض خودم را به سخنی که از اسفندیار رحیم مشایی نقل شده بود، نشان دادم. امروز که اخبار را مرور می کردم تکذیب آن خبر را در همان سایت دیدم. که در این تکذیبیه اسفندیار رحیم مشایی خبر نخست را تحریف شده خوانده است. 
با توجه به اهمیت رفتار مبتنی بر اخلاق در همه ی کارهای انسانی و به ویژه در زمان سخن گفتن درباره دیگری، لازم بود که این توضیح را در اینجا اعلام کنم.
خداوند بخشنده و عالم است.
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 14:38  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

چند ساعتی هست که دفترچه ی راهنمای خدمت وظیفه عمومی را جلوی چشمم گذاشته ام اما نمیتوانم حتی یک صفحه از آن را بخوانم. هر چه فکر می کنم که چرا باید حدود ۲ سال از عمرم را به کاری مشغول باشم که از آن لذتی نمی برم (و حتی متنفر هستم و از همینک باعث آزار من شده است) کمتر به نتیجه می رسم و بیشتر آزار می بینم.
این سؤال مدام در ذهنم پی جواب می گردد: چرا ما باید به کارهایی تن دهیم که ناخواسته هستند و هم جز رنج حاصلی ندارند؟ صرفاً چون ایرانی هستیم؟.
البته سربازی باعث شد که من به یک نکته اعتراف کنم. اعتراف می کنم که تا به حال هرگاه می گفتم که من هرگز زیر بار زور نمی روم اشتباه می کردم. من زیر بار زور می روم حتی اگر زورش زیاد هم نباشد!!!

شاید بهتر است تا زمان اعزام اصلاً به این موضوع فکر نکنم و کمی زندگی کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 1:30  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

خواندیم و خواندیم و خواندیم تا بیاموزیم که تنها یک راه برای وحدت مردمان وجود دارد و آن چنگ زدن به ریسمان الهی است. بارها به دیگران گفتیم که تنها یک راه برای وحدت مردمان وجود دارد و آن چنگ زدن به ریسمان الهی است. چه ادعاها داشتیم که حق را می گوییم و از دیگران خواستیم که حق را بشنوند.  چه خیره به دیگرانی بودیم که فکر می کردیم آفریده شده اند تا ما به آن ها بگوییم که راه چیست و چاه کدام است. دیگرانی که راهی برای شنیدن حق جز با کلام ما و لسان ما برایشان متصور نبودیم.
غافل از اینکه در همین کنار گوش خودمان کسانی هستند که چون به تعداد انسانها خدا وجود دارد، پس خدا نمی تواند محور وحدت باشد

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 18:0  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

دغدغه ی من این است که در کشوری زندگی می کنم که خوب بودن سهم مردگان است و بد شنیدن بهره ی زندگان.

نکته: می گویند این روزها خیلی پرگویی می کنی. تنها دلیلش این است که دیگر قرار نیست فقط از خوبی ها بگویم.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 18:21  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

بیچاره که عاشق تو شده بود؛ تویی که هم آغوشی با جن ارضایت می کرد؛ هیچ کس نمی تواند از یک [...] خواستگاری کند. چقدر دلش می خواست آلبرتو مگنس مقدس زنده بود.

پ.ن: می دانم هنگام عصبانیت باید ساکت باشم. اما گاهی اوقات گفتن بعضی حرف ها لازم است.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 1:9  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

موسوی احمق! عوضی! داغ بچه ها! زن بی صاحب! موسوی خائن! موسوی آمریکایی!
وقتی از آشتی ملی حرف می زنیم باید کاملاً حواس ها جمع باشد که چه کسانی به دنبال آشتی ملی هستند و چه کسانی آتش افروزی را می خواهند.
وقتی می گوییم که فلانی و فلانی باعث تحریک مردم می شوند، باید خوب به اطرافمان نگاه کنیم تا متوجه شویم که چه کسانی در حقیقت به تحریک دیگران می پردازند.

نکته: موسوی = نخست وزیر امام است.
پ.ن1: آشتی ملی اَم آرزوست...
پ.ن2: با این حرکات، از آشتی گفتن آب در هاون کوبیدن است.
پ.ن3: تصور کنید در عکس بالا به جای "موسوی" نام یک سیاستمدار دیگر نوشته می شد...(واویلا)
پ.ن4: وقتی احمد توکلی منافق می شود! من چرا خودم را اذیت می کنم؟!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 20:44  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

۲۰ سال است که من در جریان هستم. اما می گویند که قبل از آن هم اینگونه بوده است. پدربزرگ انسانی "خود خواه" است و مادر بزرگ از او خوشش نمی آید. ظاهراْ از زمانی که مادر بزرگ به عنوان زن دوم به خانه پدربزرگ آمده، وضع همینگونه بوده است. البته مسءله ساده تر از این حرفهاست. پدر بزرگ یک مرد سنتی است و مادر بزرگ یک زن سنتی. و در این ماجرا "بیچاره زن سنتی".
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 12:51  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

انسان، حیوانی است وحشی!
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 21:43  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

ای صبا گر بگذری بر ساحلِ رود ارس
بوسه زن بر خاک آن وادیّ و مشکین کن نفس

منزل سلمی که بادش هر دم از ما صد سلام
پر صدای ساربانان بینی و بانگ جرس

محمل جانان ببوس آنگه به زاری عرضه دار
کز فراقت سوختم ای مهربان، فریاد رس

من که قول ناصحان را خواندمی قول رباب
گوشمالی دیدم از هجران که اینم پند بس

عشرت شبگیر کن بی ترس کاندر شهر عشق
شبروان را آشنایی هاست با میر عسس

عشق بازی کارِ بازی نیست ای دل سر بباز
زآنکه گوی عشق نتوان زد به چوگان هوس

دل به رغبت می سپارد جان به چشم مست یار
گرچه هوشیاران ندادند اختیار خود به کس

طوطیان در شکّرستان کامرانی می کنند
وز تحسُر دست بر سر می زند مسکین مگس

نام حافظ گر برآید بر زبان کلکِ دوست
از جنابِ حضرتِ شاهم بس است این ملتمس
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 12:13  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

امروز در راهپیمایی شرکت نکردم. و قصد ندارم که اخبارِ اتفاقات امروز را پیگیری کنم. اما می توانم حدس بزنم که چه اتفاقاتی افتاده است. وقتی مانور اینگونه باشد. در واقعیت چه خواهد شد.

لینک مرتبط: توضیح پلیس درباره مانور

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 10:37  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

وقتی می گوییم که نگران فکر امام هستیم معنی این حرف این است: وقتی امام می گوید "مجلس در رأس امور است" چرا باید رئیس جمهوری که دولتِ خود را نزدیک ترین دولت ها به امام می داند باید بگوید: "اگر لايحه هدفمند كردن يارانه‌ها را آنگونه كه او مي‌خواهد تصويب نكنند،‌ آن را اجرايي نخواهد كرد" (اینجا) وقتی می گوییم که دغدغه ی اجرای قانون اساسی داریم معنی این حرف این است که: وقتی در اصل یکصد و بیست و سوم قانون اساسی داریم:"رئیس جمهور موظف است مصوبات مجلس یا نتیجه ی همه پرسی را پس از طی مراحل قانونی و ابلاغ به وی امضا کند و برای اجرا در اختیار مسءولان بگذارد". رئیس دولتی که خود باید مجری قانون باشد بر اساس چه قانونی می گوید:"اگر لايحه هدفمند كردن يارانه‌ها را آنگونه كه او مي‌خواهد تصويب نكنند،‌ آن را اجرايي نخواهد كرد".

پ.ن: تنها درد دل می کنم...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 14:3  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

از امروز تنها برای دلم می نویسم؛ مبادا ناخواسته دل کسی را بشکنم!
برخی نوشته ها تنها یک درد دل هستند و بهتر است خوانده نشوند؛ مبادا ناخواسته باعث درد سر شوند!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 0:13  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند؛ قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند؛ لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند؛ لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها؛قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند؛عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند؛مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند؛حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن  به دنيا مي آيند؛تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است؛اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 20:45  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

1) آقای آبراموویچ 47 هزار دلار برای یک روز ناهارشان هزینه کردند. اینجا
2) خانم کیتی پرایس هم سالی 100 هزار دلار برای موهایش هزینه می کند. اینجا
3) هر سال نزدیک به چهار و نیم میلیون کودک زیر پنج سال در آفریقا می میرد. اینجا

پ.ن1: عاقل نیستم اگر فکر کنم که خدا، برای آفریقا اینگونه خواسته است.
پ.ن2: نقشه مرگ و میر کودکان در آفریقا را در اینجا ببینید.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 0:39  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

ای کاش آنفولانزای خوکی می گرفتم اما کامپیوترم ویروسی نمی شد.

پ.ن: تمام داشته هایم، نداشته شدند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 11:47  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافه‌پرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یک‌صدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشه‌های تاریخی‌اش نفع نمی‌برد، و اگر برخی دولت‌های بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه می‌کنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله می‌نشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه‌ وجود دارد برای ملت ما قناعت می‌کنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت ‌‌شویم.

متن کامل بیانیه را در ادامه مطلب بخوانید...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 20:19  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

یک) آنها که روند انتخاب را پیگیری می کردند، حتماً یادشان هست که مهندس موسوی بارها و بارها بر "اجرای فرمان هشت ماده ای امام" و "بازگشت به ارزش های انقلاب" تأکید داشتند. همین دیدگاهِ مهندس موسوی باعث شد که امثال من و  تعداد کثیری از ایرانیان که نقدهای اساسی به دولت نهم داشتند اما درعین حال به امام و انقلاب دلبستگی داشتند مهندس موسوی را گزینه ی مطلوب خود بدانند و به دور شمع او جمع شوند. این گروه مهندس موسوی را به این دلیل که ایشان اصلاح طلبی هستند که اصول هم برایشان مهم است انتخاب کرده بودند. یعنی اینکه یک اصلاح طلبِ اصولگرا را که هرگونه تندروی را مذموم می داند گزینه ی مناسب برای ریاست جمهوری ایران می دانستند.

دو) "فرمان هشت ماده ای امام" سندی است که خطاب به قوه قضائیه و تمام ارگان‌های اجرایی در مورد اسلامی شدن قوانین و عملكردها می باشد. خواندن این سند دو نکته را برای من روشن کرده است. اول: آنها که مخالفت با امام و اندیشه های او را سرمشق قرار داده اند و دل به خارج از ایران بسته اند، مصداق کسی هست که چراغ در خانه دارد و برای روشن کردن خانه به شمع همسایه چشم دوخته است و هر انسان عاقلی می داند که اینگونه اندیشیدن خطایی فاحش است. دوم: آنها که مدعی پیرویِ راه امام هستند اما از هیچ خشونت و تندرویی دوری نمی کنند، مانند کسی هستند که "دفاعِ بد" از مکتبی می کند و روشن است که بد دفاع کردن از هر مکتب و راهی از تهاجم به آن مکتب مخرب تر است و بیشتر به آن راه و مکتب آسیب می رساند.

متن کامل فرمان هشت ماده ای امام را در ادامه مطلب بخوانید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 17:14  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

حتی مناسبت های مذهبی مان چینی شده اند. یادتان هست ساعتِ هشت و هشت دقیقه و هشت ثانیه روز هشتم از هشتمین ماه سال دوهزار و هشت. المپیک پکن را می گویم.
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 11:4  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

جان و جهان است رضا، روح و روان است رضا
ابن علی و خاتم و فاطمه جان است رضا

شعر از: پیام سروش

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 14:29  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

بدینوسیله از تمامی کارمندان دولت که تمام تلاش خود را جهت انجام "سایر امور محوله" به کار می گیرند تشکر می نمایم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 22:24  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

گهی زین به پشت و گهی زین به پشت!
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 23:58  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

وقتی فارس خبرگزاری شود، کفش هم قلم می شود، و فحاشی و توهین جای منطق را می گیرد. باید از آن روز که دعوت محمد (ص)را با سیرابی پاسخ دادند انسان می دانست که اهل باطل با سلاحی در شأن خودشان به میدان مبارزه با حق گام می نهند.
می گویند خبرنگاری قلم را زمین گذاشت و چاقو برداشت که برود صدای شیخ را ببرد! اما غافل از این بود که شیخ مهدی کروبی همان قهرمان ليله‌الضرب است و این مرد در روزهای سخت مهدی کروبی شده است.

پ.ن: ليله‌الضرب: در تاريخ معاصر و حوادث مرتبط با آغاز نهضت امام خميني(س) حادثه‌اى وجود دارد که به ليله‌الضرب مشهور است. پس از تبعيد امام به ترکيه طلاب و فضلاى جوان حوزه از هر فرصتى براى تجليل از امام و زنده نگه‌داشتن ياد او استفاده مى‌کردند. يکى از شيوه‌ها نداى صلوات بر محمد(ص) و آل طاهرينش بود که با ذکر نام امام سرداده مى‌شد.ماجرا از اين قرار است که در پايان مجلس ختمى که از سوى يکى از مراجع در مسجد اعظم قم برگزار شده بود تعدادى از طلاب به سر دادن صلوات براى امام پرداختند. با شنيدن اين ذکر نزديکان و مريدان آن مرجع تقليد به طلاب حمله کرده و آنها را مورد ضرب و شتم قرار دادند اين واقعه که با هدف سرکوب حاميان امام و ايجاد رعب و وحشت به وقوع پيوست ليله‌الضرب نام گرفت. مهدى کروبى در آن شب بيش از همه‌مضروب شد و بيش از همه مقاومت کرد تا آنجا که از او با عنوان قهرمان ليله‌الضرب ياد مى‌کنند و البته از عوامل و ضاربان آن حادثه يا نامى نمانده و يا به نيکى نام نمى‌برند. (به نقل از روزنامه حیات نو)

لینک مرتبط (گزارش کروبی از حضور خود در نمایشگاه مطبوعات)


+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 0:36  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

زبانِ سرخ سرِ سبز را بر باد می دهد و زبانِ سبز تمام زندگی را!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 20:42  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

"دست نزن!" این صدای جیغ خواهرم بود.گفتم: "چرا؟ مگر پریز برق اتصالی داره؟!" گفت:"نه، قراره از امروز چراغ خاموش دستشویی بریم!" گفتم:"چرا؟ چیزی شده؟" گفت: "قراره یارانه ها را هدفمند کنند". گفتم:" چه خوب! این که خیلی عالیه" گفت:" آخه یارانه های ما را هدفمند نمی کنند" گفتم:"این دیگه چه جورشه؟" گفت:"ما فقط تو قسمت حذف یارانه های این طرح قرار داریم" گفتم:"منظورت اینه که یارانه های ما رو حذف می کنند بعد هدفمند می کنند می دن به کسایی دیگه؟!" گفت:" با من بحث سیاسی نکن! به هر حال از امروز چراغ خاموش دستشویی میریم".
برای صبحانه خواستم تخم مرغ نیم رو کنم. خواهرم گفت: "خام بخورش!" گفتم: مگه مار-م که تخم مرغِ خام بخورم؟" گفت:" وقیت مجبور شدی هزینه ی گاز رو معادل 75 درصد صادراتش بدی. اونوقته که مثل مار به خودت میپیچی" گفتم:"این رو کی گفته؟" گفت:" صب رفتم نون بگیرم توی صف شنیدم". گفتم:" اِ، چه عجب!! رفتی نون گرفتی؟!!!" گفت:"نگرفتم کِه" گفتم:"چرا؟" گفت:"آخه من فقط 25 تومن با خودم برده بودم. شاطر گفت: 5 تومنش کمه! مگه نمی دونی از امروز نون گرون شده؛ من هم برگشتم"
از خیرِ صبحانه گذشتم. گفتم: "من میرم یه دوش بگیرم" گفت:"مگه دیروز حموم نبودی؟" گفتم:" هوا گرمه، باید هر روز دوش گرفت" گفت:"می دونی قیمت تمام شده ی آب چنده؟" گفتم:"نه. مگه تو می دونی؟". گفت:"من هم نمی دونم! اما این رو می دونم که قراره هزینه ی آب رو با قیمت تمام شده بپردازیم". گفتم:" پس با این اوضاع من چه کار باید بکنم؟" گفت:" به جای بحث الکی برو 2 کارتون شمع بخر که شب رو نمی تونیم تو تاریکی بگذرونیم" من هم فکر کردم که برگردم به رختخوابم  و بازهم بخوابم. اینطور حداقل پول آب و برق و گاز را نخواهم داد و شاید بتوانم خواب یک صبحانه ی مفصل را ببینم.

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 0:7  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  | 

نسل بعد نسلِ "پدر سوخته" ای خواهد بود.

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 11:45  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  |