تبليغاتX
سرم به دنی و عقبی فرو نمی آید***تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست اين است انسان - زیر بار زور هم می روم!
خاک تا خاک!
فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ ***پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرامى‏دهند و بهترين آن را پيروى مى‏كنند اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان -سوره ی مبارکه ی زمر؛ آیه ی17و 18

چند ساعتی هست که دفترچه ی راهنمای خدمت وظیفه عمومی را جلوی چشمم گذاشته ام اما نمیتوانم حتی یک صفحه از آن را بخوانم. هر چه فکر می کنم که چرا باید حدود ۲ سال از عمرم را به کاری مشغول باشم که از آن لذتی نمی برم (و حتی متنفر هستم و از همینک باعث آزار من شده است) کمتر به نتیجه می رسم و بیشتر آزار می بینم.
این سؤال مدام در ذهنم پی جواب می گردد: چرا ما باید به کارهایی تن دهیم که ناخواسته هستند و هم جز رنج حاصلی ندارند؟ صرفاً چون ایرانی هستیم؟.
البته سربازی باعث شد که من به یک نکته اعتراف کنم. اعتراف می کنم که تا به حال هرگاه می گفتم که من هرگز زیر بار زور نمی روم اشتباه می کردم. من زیر بار زور می روم حتی اگر زورش زیاد هم نباشد!!!

شاید بهتر است تا زمان اعزام اصلاً به این موضوع فکر نکنم و کمی زندگی کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 1:30  توسط حمید رضا شرفی (حُر)  |